به گزارش خبرگزاری ایمنا، تحولات روزهای اخیر در غرب آسیا نشان میدهد منطقه بار دیگر در حال ورود به مرحلهای تازه از تنشهای ژئوپلیتیکی و امنیتی است؛ مرحلهای که در آن، خلیج فارس، دریای سرخ و تنگه هرمز به مهمترین نقاط اصطکاک میان قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شدهاند. همزمان با افزایش تحرکات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی، فضای رسانهای غرب نیز به شکل گستردهای بر احتمال درگیری مستقیم با ایران متمرکز شده و تلاش میکند تصویری از منطقه در آستانه جنگ ترسیم کند.
در هفتههای گذشته، مقامهای تلآویو بارها از آمادگی برای مرحله جدیدی از تقابل سخن گفتهاند و بعضی رسانههای صهیونیستی نیز از سناریوهای مختلف علیه ایران پرده برداشتهاند، این فضاسازیها در حالی شدت گرفته که رژیم صهیونیستی همچنان درگیر بحرانهای امنیتی چندلایه در جبهههای مختلف است و نتوانسته اهداف اعلامی خود در منطقه را محقق کند. شکست در بازگرداندن بازدارندگی پیشین، افزایش فشارهای داخلی و فرسایش توان نظامی، موجب شده بخشی از رهبران این رژیم تلاش کنند با انتقال بحران به محیط بیرونی، فضای سیاسی داخلی را مدیریت کنند.
تنگه هرمز؛ قلب معادلات انرژی و امنیت جهان
در این میان، اهمیت راهبردی خلیج فارس و تنگه هرمز بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته است. این آبراه حیاتی که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن عبور میکند، اکنون تنها یک مسیر اقتصادی نیست، بلکه به نقطه تلاقی امنیت جهانی، رقابت قدرتها و جنگ ارادهها تبدیل شده است. هرگونه تنش نظامی در این منطقه میتواند نهتنها بازار انرژی، بلکه زنجیره تجارت جهانی و اقتصاد بینالملل را نیز با شوک جدی روبهرو کند.
کشورهای غربی به خوبی میدانند که هرگونه بیثباتی در خلیج فارس، مستقیم امنیت انرژی اروپا و آمریکا را تهدید خواهد کرد. به همین دلیل، طی هفتههای اخیر تلاش شده با اعزام ناوها و افزایش حضور نظامی در منطقه، نوعی نمایش قدرت صورت گیرد؛ اقدامی که از نگاه بسیاری از ناظران، بیشتر جنبه روانی و سیاسی دارد تا تغییر واقعی موازنه میدانی.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز توانسته ساختار بازدارندگی خود را در حوزه دریایی، موشکی و پهپادی به شکل قابل توجهی توسعه دهد. همین مسئله موجب شده هرگونه اقدام نظامی دوباره علیه ایران، به سناریویی پرهزینه و غیرقابل پیشبینی برای طرف مقابل تبدیل شود.

شکست پروژههای آمریکایی برای بازطراحی منطقه
همزمان با تحولات میدانی، پروژههای سیاسی و امنیتی آمریکا برای ایجاد نظم جدید در خاورمیانه نیز با موانع جدی روبهرو شده است. طرحهایی همچون ائتلاف امنیتی عربی-عبری یا همان «ناتوی خاورمیانه» که قرار بود با محوریت آمریکا و رژیم صهیونیستی شکل بگیرد، نتوانست به اهداف اولیه خود دست پیدا کند. بسیاری از کشورهای عربی منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که ورود مستقیم به تقابل با ایران، نهتنها امنیت آنها را تضمین نمیکند، بلکه میتواند زیرساختهای اقتصادی و ثبات داخلیشان را در معرض تهدید قرار دهد.
تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده معادلات منطقه دیگر بر پایه برتری مطلق نظامی آمریکا تعریف نمیشود. محور مقاومت توانسته با تکیه بر جنگ نامتقارن، توسعه توان موشکی و تغییر هندسه نبرد، موازنه جدیدی در منطقه ایجاد کند؛ موازنهای که موجب شده واشنگتن و متحدانش در محاسبات خود محتاطتر از گذشته عمل کنند.
جنگ روانی؛ مکمل فشار نظامی
بخش مهمی از تنشهای اخیر را باید در چارچوب جنگ روانی و عملیات رسانهای تحلیل کرد. در شرایطی که دشمنان ایران با محدودیتهای میدانی و هزینههای سنگین هرگونه درگیری مستقیم روبهرو هستند، تلاش میکنند با فضاسازی رسانهای، ایجاد نگرانی در افکار عمومی و القای ناامنی، بخشی از اهداف خود را دنبال کنند.
از سوی دیگر، در داخل ایران نیز همزمان با افزایش تهدیدات خارجی، بحثهایی درباره نحوه رویارویی با دشمن و گزینههای پیشروی جمهوری اسلامی مطرح شده است. یکی از مهمترین این مباحث، موضوع «حمله پیشدستانه» و الزامات آن در معادلات نظامی و امنیتی منطقه است؛ مسئلهای که نیازمند بررسی دقیق از منظر راهبردی، نظامی و سیاسی است و نمیتوان آن را تنها در قالب تحلیلهای احساسی یا رسانهای مورد ارزیابی قرار داد.
در چنین فضایی، پرسش اصلی این است که دکترین دفاعی و بازدارندگی ایران بر چه مبنایی طراحی شده و چرا تهران در برابر تهدیدات مکرر، همچنان بر ترکیب «صبر راهبردی» و «آمادگی برای پاسخ قاطع» تأکید دارد؟
راهبرد نظامی ایران در برابر آمریکا و اسرائیل چیست؟
علیرضا تقوینیا، این کارشناس مسائل سیاسی در گفتوگو با خبرنگار ایمنا، با اشاره به بعضی پرسشها درباره چرایی انجام نشدن حمله پیشدستانه از سوی ایران اظهار کرد: تصمیمگیری درباره چنین اقداماتی تخصصی، عملیاتی و وابسته به جمعبندی فرماندهان نظامی و امنیتی کشور است و در صورتی که این جمعبندی وجود داشته باشد که حمله پیشدستانه میتواند اهداف مدنظر را محقق کند، این اقدام انجام خواهد شد.
وی افزود: برخی سؤال میکنند وقتی مطمئن هستیم دشمن قصد حمله نظامی به خاک کشورمان را دارد، چرا پیشدستی نمیکنیم و حمله پیشدستانه انجام نمیدهیم؟ باید توجه داشت این مسئله در حوزه تخصص فرماندهان نظامی قرار دارد و نیازمند اجماع در طراحی عملیاتی است تا مسئولان نظامی و امنیتی کشور به این نتیجه برسند که آیا چنین اقدامی میتواند اهداف موردنظر را تأمین کند یا خیر.
این کارشناس مسائل سیاسی تصریح کرد: اگر فرماندهان ما مطمئن باشند که با حمله پیشدستانه میتوانند دشمن را شکست دهند، تجاوز او را متوقف و تهدید را در نطفه خفه کنند، بدون تردید این کار را انجام خواهند داد، اما عملیات پیشدستانه مستلزم کنار هم قرار گرفتن مجموعهای از فاکتورها و شرایط عملیاتی است که تشخیص آن بر عهده فرماندهان نظامی کشور است.
وی ادامه داد: فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی ایران افرادی وارسته، فرهیخته، باسواد، جنگدیده و شجاع هستند و اگر تشخیص دهند عملیات نظامی پیشدستانه به مصلحت کشور است، بدون شک اقدام خواهند کرد.
دفاع چند لایه از جزیره خارک
تقوینیا با اشاره به تفاوت شرایط دفاع و حمله تصریح کرد: گاهی ضربهای که در وضعیت دفاعی میتوان به دشمن وارد کرد، در حالت تهاجمی قابل تحقق نیست، بهعنوان مثال درباره جزیره خارک گفته میشود ایران برای دفاع از آن چندین لایه دفاعی طراحی کرده و اگر دشمن بخواهد به این منطقه حمله کند، با تلفات، زخمیها و اسرای زیادی روبهرو خواهد شد.
وی در ادامه با اشاره به شرایط دفاعی برخی مناطق راهبردی کشور اظهار کرد: برای مثال درباره جزیره بوموسی گفته میشود که که در این منطقه بهدلیل احتمال همیشگی تعرض از سوی امارات و آمریکا، استحکامات بسیار گستردهای ایجاد شده و در عمل یک دژ نظامی برای ایران ساختهاند؛ به همین دلیل وضعیت دفاعی در آنجا بسیار مطلوب است.
این کارشناس مسائل سیاسی افزود: میخواهم بگویم ممکن است تشخیص فرماندهان نظامی ما این باشد که در وضعیت دفاعی بهتر میتوان از دشمن تلفات گرفت، اسیر گرفت و ضربات سنگین وارد کرد، در مقابل اگر حملهای انجام شود و به نتایج مطلوب منتهی نشود، میتواند به ضرر ما تمام شود.
تقوینیا با اشاره به یک نمونه تاریخی تصریح کرد: نیروهای ایرانی به فرماندهی سپهبد سورنا در نبرد حران توانستند سپاه روم را شکست دهند و حتی به عمق خاک روم پیشروی کنند، اما همان نیروهایی که در حالت دفاعی با ۱۰ هزار سوارکار توانستند سپاه ۴۰ هزار نفری کراسوس را شکست دهند، در برخی عملیاتهای هجومی و قلعهگیری ناموفق بودند، بنابراین شرایط دفاع و حمله کامل متفاوت است.

وی ادامه داد: باید به فرماندهان نظامی کشور اعتماد کنیم؛ به افرادی همچون سردار موسوی و سرلشکر عبداللهی، فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا که با بررسی مداوم اطلاعات نظامی، آرایش دشمن، تواناییها و وضعیت میدانی تصمیمگیری میکنند. اگر به این جمعبندی برسند که حمله پیشدستانه میتواند ضربه اساسی به دشمن وارد کند، بدون تردید این اقدام انجام خواهد شد.
این کارشناس مسائل سیاسی خاطرنشان کرد: حمله پیشدستانه نیازمند پیشنیازها و الزامات خاصی است که تشخیص آن بر عهده فرماندهان نظامی است، نه افرادی که از بیرون صحنه تحلیل میکنند. مهم این است که به فرماندهان نظامی کشور اعتماد داشته باشیم.
وی گفت: اگر دشمن دست به تجاوز جدیدی بزند، همچون دفعات گذشته با شکستهای سنگین روبهرو خواهد شد و آسیب جدی خواهد دید. همانطور که رهبر شهید ما آیتالله سیدعلی خامنهای تأکید میکردند، آمریکا در چنین ماجرایی سیلی سنگینی خواهد خورد که تا سالها آن را فراموش نکند.
جنگ ارادهها و منطق بازدارندگی ایران
به گزارش ایمنا، آنچه از مجموعه تحولات منطقه و تحلیلهای مطرحشده برمیآید، این است که راهبرد جمهوری اسلامی ایران در قبال تهدیدات خارجی، برپایه عقلانیت نظامی، بازدارندگی فعال و مدیریت دقیق موازنه قدرت است. در چنین شرایطی، تصمیمگیری درباره جنگ یا حمله پیشدستانه، بر اساس محاسبات پیچیده میدانی و امنیتی انجام میشود.
امروز دشمنان ایران به خوبی میدانند هرگونه خطای محاسباتی میتواند کل منطقه را وارد بحرانی گسترده کند؛ بحرانی که تبعات آن تنها محدود به میدان نبرد نخواهد بود و اقتصاد جهانی، انرژی و امنیت کشتیرانی بینالمللی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. از همین رو، حفظ انسجام داخلی، اعتماد به فرماندهان نظامی و تقویت بازدارندگی، مهمترین مؤلفههای عبور از این مرحله حساس به شمار میرود.
در نهایت، آنچه میتواند معادلات دشمن را بر هم بزند، استمرار اقتدار، صبر راهبردی و حفظ آمادگی همهجانبه برای پاسخ قاطع به هرگونه تجاوز است؛ راهبردی که طی سالهای اخیر به یکی از ارکان اصلی دکترین امنیتی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.
نظر شما