به گزارش خبرگزاری ایمنا؛ سوفیا منشیپور، کارشناس زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه در یادداشتی اختصاصی بهمناسبت روز پاسداشت زبان و ادبیات پارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی نوشت: «جمشید، پادشاهی روشنبین و خردمند بود. او مردم را از تاریکی بیرون آورد، پوشاک و ابزار ساخت، جشن نوروز را پایه گذاشت و جهان را سامان داد، اما یک روز فراموش کرد که شکوهش از خدا و مردم است، از خِرَد است، از راستی و دانایی است، نه از «خودش».
گفت: «هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم
چنان است گیتی کجا خواستم
خور و خواب و آرامتان از من است
همان کوشش و کامتان از من است
بزرگی و دیهیم شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست»
(شاهنامه، پادشاهی جمشید، ۶۵-۶۸)
و همین شد که سایه غرور، نورش را خاموش کرد. مردم از او روی گرداندند. اما نه بهسوی «دانایی»، که بهسوی دروغِ زیبا و وعدههای شیطانیِ «ضحاک».
ضحاک آمد؛ نه از این خاک، نه از تبار مِهر و خرد. او از «بیرون» آمده بود، با زبانی فریبنده و چهرهای خوش... و مردم، چون از خِرد بریدند، به تباهی پناه بردند... فردوسی زمانه ضحاک را اینطور توصیف میکند:
«چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد بر این روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز»
(شاهنامه، پادشاهی ضحاک، ۱- ۵)
و بهای این اشتباه، هزار سال بود؛ هزار سالی که مغز جوانان این سرزمین، خوراک مارهای شانههای ضحاک شدند... .
اما داستان اینجا پایان نمییابد؛ از دلِ مردم، کسی برخاست که آهنگر بود، نه پادشاه، نه پهلوانِ دربار. «کاوه» مردی از میان مردم. او نه شمشیر داشت و نه تاج، اما «فرزندش را کشته بودند» و «داد» میخواست. کاوه فریاد کشید؛ پرچمِ چرمینش را برافراشت و مردم گِرد او جمع شدند و فریدون را یافتند؛ پسر فرانک و آبتین. جوانی که در کودکی پنهانش داشتند و با مِهر گاوِ برمایه بزرگ شد.
پیام فردوسی این است: «نجات ایران، از خودِ ایران میآید. از دل کوچهها، از غم پدرانه کاوه، از کودکی که در کوه و بیابان بزرگ میشود، نه از سرزمینهای بیگانه، نه از تاجدارانِ دور از درد مردم.»
در شاهنامه، قدرت واقعی، نه از تاجوتخت، بلکه از وجدان بیدار مردم برمیخیزد. اگر مردم بهدنبال فریب بروند، «ضحاک» میآید، اما اگر درد خود را بشناسند و داد بخواهند، «کاوه» و «فریدون» از همین خاک قد میکشند.»
نظر شما