به گزارش خبرگزاری ایمنا، در تقویم جانهای آگاه، روز زبان و ادبیات فارسی میعادی است برای بازخوانی هویتی که از لابلای صخرههای سخت هزارهها عبور کرده و امروز به ما رسیده است، اما امسال، این روز رنگی دگر دارد؛ رنگ مرورِ منظومه فکری «رهبر شهید»، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای، که خود بزرگمرزبانِ ساحتِ سخن و دیدهبانِ بیدارِ هویت ملی بود. او که در قامت یک «ادیبِ نکتهسنج» و «امینِ میراثِ ملکوت»، زبان فارسی را نه یک ابزار ارتباطی صرف، که «ناموسِ فرهنگی» و «رکنِ رکینِ اقتدارِ ملی» میدانست.
او رهبری بود که پیش از آنکه در طوفانهای سیاست سکانداری کند، در خلوت کتابخانهها با «واژه» زیسته بود؛ شاعری که تخلصش «امین» بود، مترجمی که وسواسِ دقت داشت و نویسندهای که قلمش، صیقلخورده قرنها فصاحتِ پارسی بود.

شناسنامهای از جنسِ نور؛ پیوندِ دین و زبان
در نگاه رهبر شهید، زبان فارسی پدیدهای تزئینی یا متعلق به ویترین موزهها نبود. ایشان بر یک اصل بنیادین تأکید داشتند: «زبان فارسی، شناسنامه ایرانی است.» در منظومه فکری ایشان، هویت ملی ما بر دو ستون استوار است: دین اسلام و زبان فارسی.
ایشان پیوندی ناگسستنی میان این دو قائل بودند و معتقد بودند اگرچه اسلام عنصر پیونددهنده قلوب ملتها است، اما این «زبان فارسی» بود که معارف ناب اسلامی را در این پهنه جغرافیایی صیقل داد و به جهان عرضه کرد. ایشان با این مبنا، سدِ محکمی در برابر دوگانگی کاذب میان «ایرانی بودن» و «مسلمان بودن» ساختند و معتقد بودند این دو نه تنها تعارضی ندارند، بلکه «دست در گردن هم» به پیش میروند. از نظر ایشان، یک ایرانیِ واقعی، جانمازی در بغل و دیوان حافظی در دست دارد؛ هم معتقد به خداست و هم دلباخته واژههای پارسی.

از اقلیمِ خراسان تا انجمنِ فردوسی
برخی تصور میکنند تسلط ایشان بر ادبیات، تنها محصول تحصیلات حوزوی بود، اما حقیقت در ریشههای عمیقتری نهفته است. در دورانی که در حوزههای علمیه، درس رسمی برای «شعر» وجود نداشت، ایشان در محافل ادبی قدرتمند مشهد، همنشینِ بزرگان ادبیات خراسان همچون مرحوم قدسی، باقرزاده و قهرمان بودند.
آقا سیدعلیِ جوان، میان مجلس نواب صفوی و انجمن ادبی فردوسی در رفتوآمد بود؛ پایی در سیاست و آرمانخواهی و پایی در دنیای استعاره و تشبیه. این حضور مستمر در مجالس نقد، از ایشان شخصیتی ساخت که حتی در جوانی، پیرانِ دیرِ ادبیات با احترام به سخنانش گوش میسپردند. ایشان رصدگرِ دقیق فضای شعر کشور بودند؛ کسی که حتی در اوج مشغلههای رهبری، از احوال شاعران پیشکسوت در دورترین شهرستانها جویا میشد و چراغ شعر معاصر را پرفروغ نگه میداشت.
وسواسِ یک مترجم؛ جستجوی واژه در حوالی چهارراه کالج
یکی از شیرینترین خاطراتی که عمق وسواس علمی ایشان را نشان میدهد، مربوط به سالهای پیش از انقلاب است. سالها پس از پیروزی انقلاب، در دیداری با اعضای فرهنگستان، پیرمرد دانشمندی چون احمد آرام حضور داشت. رهبر انقلاب رو به ایشان کردند و با لبخندی فرمودند: «آقای آرام! من سالها پیش خدمت شما رسیده بودم، یادتان هست؟»
ماجرا از این قرار بود که آقا در جوانی مشغول ترجمه کتابی از عربی معاصر بودند و به واژهای برخوردند که معنای دقیقش را در هیچ لغتنامهای نمییافتند. ایشان پُرسانپُرسان در حوالی چهارراه کالج به مؤسسه فرانکلین میروند تا احمد آرام را پیدا کنند و معنای آن یک کلمه را بپرسند. وقتی آقای آرام با همان خونسردی عالمانه گفت: «بله، یادم هست طلبهای آمد پیش من»، آقا خندیدند و گفتند: «آن طلبه من بودم!» این خاطره نشان میدهد که برای ایشان، «دقت در واژه» فراتر از یک عادت، یک «تعهد اخلاقی» بود.

حافظه وقاد و نبض سبک هندی
تسلط رهبر شهید بر متون کهن، همواره مایه شگفتی اهالی ادب بود. حداد عادل روایت میکند که روزی بیتی عربی درباره مجنون و ناقهاش را برای ایشان خواندند؛ رهبر انقلاب بلافاصله فرمودند: «این قصهاش در مثنوی هست» و همانطور که نشسته بودند، تمام ابیات آن داستان بلند را از حفظ برای حاضرین قرائت کردند.
اما عشق اصلی ایشان، «سبک هندی» بود؛ سبکی که به نازکخیالی و دشواری مشهور است. ایشان در دریای اشعار صائب، کلیم، بیدل و طالب آملی غوطه میخوردند. شاید همین «نازکبینیِ» سبک هندی بود که چشمان ایشان را در سیاست هم تیزبین کرده بود تا از پسِ ظریفترین فتنهها، حقیقت را بیرون بکشند. ایشان با آن حافظه درخشان، تاریخ هزارساله شعر را از رودکی تا امروز در سینه داشتند.
رمانخوانی حرفهای؛ وقتی «هوگو» راهنمای تاریخ میشود
دنیای ادبیات ایشان به دیوان شعرا محدود نمیشد. ایشان یکی از حرفهایترین مخاطبان رمان در ایران بودند. از داستایوفسکی و تولستوی تا شولوخوف و ویکتور هوگو. جالب است که وقتی شخصی از ایشان برای نوشتن خاطرات سیاسیاش مشورت خواست، ایشان پیشنهاد کردند ابتدا کتاب «تاریخ یک جنایت» ویکتور هوگو را بخواند تا تکنیک روایت و بیان تاریخ را بیاموزد. ایشان رمان را ابزاری برای درک اعماق روح جوامع و یادگیری فنون روایتگری میدیدند.

پاسداری از حرمِ واژهها؛ غیرتِ زبانی در رسانه
یکی از دغدغههای همیشگی و جدی ایشان، «فرسایش زبان فارسی» بود. ایشان بارها به مدیران رسانه بابت استفاده از واژگان بیگانه یا ساختارهای غلطِ دستوری تذکر دادند و معتقد بودند وقتی رسانه ملی کلمهای را غلط ادا میکند، به هویت ملی آسیب میزند. ایشان در دیداری با هیئت دولت فرمودند: «اگر میخواهید بروید سراغ ایران و ایرانی، سراغ زبان و ادبیات فارسی بروید و آن را تحکیم کنید؛ این دیگر معارضه ندارد.»
ایشان حتی در افق تمدنی خود، آرزو داشتند که در ۵۰ سال آینده، هر کس در جهان بخواهد به تازههای علمی دست یابد، مجبور باشد زبان فارسی را بیاموزد. این نگاه، اوجِ اعتماد به نفسِ تمدنی مردی بود که زبان را پیشرانِ علم میدانست.
تکریمِ قلم؛ از امیری فیروزکوهی تا ایرج افشار
سیره ادبی رهبر شهید ایران بر پایه احترام به «ذات قلم» بود، فارغ از جناحبندیهای مرسوم. دوستی دیرینه ایشان با امیری فیروزکوهی یا دیداری که ۹ ماه پیش از درگذشت ایرج افشار به پیشنهاد خودِ آقا انجام شد، گواه این مدعا است. ایشان به افشار گفته بودند: «من از دورانی که شما سردبیر مجله سخن بودید، مقالات شما را میخواندم... من از نثر شما خوشم میآید چون خوندار و جاندار است.» این نگاه فراجناحی، برخاسته از این باور بود که هر کس برای شکوهِ فارسی قلم میزند، خادمِ این آب و خاک است.
حماسه در بیتِ تخلص؛ روزهای ترور و مصراع ماندگار
خرداد ۱۳۶۰؛ تهران در التهاب است و آقا سیدعلی روی تخت بیمارستان، پس از تروری وحشیانه. دوربین صداوسیما به بالین ایشان میرود. وقتی از واکنش امام (ره) به ترورشان میگویند، این ادیبِ رنجور با صدایی لرزان اما استوار، مصراعی میخواند که در تاریخ ماندگار میشود: «سر خُمِّ میسلامت، شکند اگر سبویی»
او حتی در سختترین لحظات حیاتش، با زبانِ شعر سخن میگفت. او «امینِ» انقلاب بود که در میانههای جنگ و خون، محافل ادبی را زنده نگه داشت تا قلمها برای دفاع از میهن خشک نشود.
فرجامِ امین؛ کنجی در جوارِ سلطان
سرانجام در ۹ اسفند ۱۴۰۴، حماسه به بیتِ تخلص رسید. رهبر شهید، همان «مرغ رمیدهای» که سالها درگیر طوفانهای سیاست بود، به آشیانه ابدی بازگشت. یاران خراسانیاش یک به یک رفته بودند؛ از قدسی تا اخوان و حالا او خود، سوژه شعرهایی شده بود که شاگردانش برایش میسرودند.
آخرین سرودههای ایشان برای حضرت رضا (ع)، بوی «غربت» و «تمنّا» میداد: «دیری است زآشیانه جدا ماندهای «امین» / غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن»
امروز در روز زبان و ادبیات فارسی، یاد آن رهبرِ حکیم را گرامی میداریم که به ما آموخت صیانت از یک «واژه»، دستکمی از صیانت از یک «مرز» ندارد. او که ثابت کرد میتوان در اوج قدرت سیاسی بود، اما همچنان با لطافت یک بیتِ حافظ گریست و با صلابت یک قصیده فردوسی، در برابر تندبادها ایستاد. به ما یادآوری کرد که زبان فارسی، کلمه طیبهای است که ریشه در خاک ایران و شاخه در آسمانِ معرفت بشری دارد.
نظر شما