به گزارش خبرگزاری ایمنا، در هیاهوی اضطراب و لرزش زمین زیر قدمهای بمبهای سنگین، جایی که مرز میان زندگی و شهادت به یک نخ نازک تبدیل میشود، قهرمانانی بودند که نه با سلاح، بلکه با قلبهایی پرنور و دستهایی توانمند، به یاری مردم شتافتند؛ امدادگران هلالاحمر، ستونهای خستگیناپذیر ایستادگی در برابر ظلم، همواره در سختترین و تلخترین لحظات تاریخ این مرزوبوم حضور داشتهاند و آنها کسانی هستند که جان خود را در دست گرفتهاند و وارد میدانی شدهاند که در آن تنها قانون، نجات جان انسانهاست.
این روایت، داستان مردی است که سالهاست پای عهد خود با مردم است؛ میلاد محمدی، مسئول پایگاه امداد و نجات جادهای سهراهی مبارکه، نمادی از آن دسته نجاتدهندگانی است که در سایه جنگهای تمامعیار و حملات هوایی بیرحمانه، همچون پناهگاه ناامیدان ظاهر شدهاند. او روایتگر لحظاتی است که در آنها، شیرینی تولد یک نوزاد در کنار تلخی دیدار با مرگ، معنای واقعی فداکاری را تعریف میکند.
در روزهای جنگ، وقتی آسمان به زمین میریزد و خانهها به ویرانه تبدیل میشوند، پایگاههای هلالاحمر به کانونهای امید تبدیل میشوند و این امدادگران با ارادهای پولادین، میان آوارهای سنگین و خطرات جانی، به دنبال آخرین نفسهای امید میگردند. آنها میدانند که هر ثانیه میتواند تفاوت میان زنده ماندن و شهادت باشد، بنابراین با سرعت و دقتی مثالزدنی، هموطنانشان را از چنگال مرگ بیرون میکشند.
پشت این تصویر قهرمانانه، داستانهایی نهفته است که دیدنشان برای هر انسانی دردناک است. داستان پدری که فرزندانشان را میان آوار گم کرده است، مادری که زیر آوار تنها به فکر نجات دخترش است و نجاتگرانی که خود در میان شهدا، شاهد شهادت دوستانشان بودهاند و این گزارش، تلاشی است برای بازگو کردن بخشی از این درد و این عشق، روایتی از لحظاتی که انسانیت در برابر بیرحمی جنگ پیروز شد.

از ماجرای وصیتنامه تا داغ سنگین شناسایی پیکر یک هممسیر
میلاد محمدی، مسئول پایگاه امداد و نجات جادهای سهراهی مبارکه مردی که از سال ۱۳۸۹ در جمعیت هلالاحمر شهرستان مبارکه خدمت کرده و از سال ۱۴۰۳ با عنوان پرنسل، همچنان فعالیت خود را ادامه میدهد، روایتی دارد که ترکیبی از شیرینترین لحظات زندگی و تلخترین صحنهها است، این امدادگر دلسوز در گفتوگو با خبرنگار ایمنا، پرده از اصول کار سخت و بیادعای هلالاحمر برمیدارد و میگوید: «پایگاههای جادهای هلالاحمر از دو خودروی ست نجات و آمبولانس تشکیل شده است، آمبولانس برای امدادرسانی در سوانح جادهای شامل کولاک، برف، زلزله و سیل آماده است و خودروی نجات برای رهاسازی خودروها و آوار، به کار برده میشود.»
او میافزاید: «در شرایط عادی، تصادفات جادهای بیشترین حوادثی است که پایگاه سهراهی مبارکه به آن امدادرسانی میکند و در جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان نیز امدادگران این پایگاه برای نجات جان مردم از ستم ناجوانمردانه دشمنان ایران تلاش کردند.»
شیرینترین خاطره میان غمهای بزرگ حوادث
این امدادگر با لبخندی که رگههایی از غرور در آن موج میزند، از شیرینترین خاطره سالها فعالیتش میگوید، زمانی که در منزل بود و طی تماس تلفنی به او خبر دادند مادری باردار به پایگاه مراجعه کرده است، او این لحظه را بهخوبی به یاد میآورد و ادامه میدهد: «با همت پزشک حاضر در پایگاه و همراهی امدادگران، نوزادی در آن فضای پر از اضطراب، متولد شد»؛ او این تولد را نمادی از امید و تداوم زندگی میداند.

دوری ۲۰ روزه از خانه و خانواده و آمادهباش ۴۰ روزه
جنگ چهرهای دیگر از این نجاتدهندگان را به نمایش گذاشت؛ میلاد یادآور میشود که در جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، وقتی قرار بود از منزل خارج شود، وصیتنامهای نوشت و به همسر خود تحویل داد، او میگوید: «رفتن دست خودِ من بود، اما بازگشتم در دستان خداوند بود و خداحافظی، نوشتن وصیتنامه و گفتن حرفهای آخر، شاید کار تمام امدادگران هلالاحمر باشد؛ کسانی که جان خود را در دست میگیرند و وارد میدان میشوند.»
او از سختیهای جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونیستی میگوید و ادامه میدهد: «نیروهای هلالاحمر از همان ساعات ابتدایی صبح و با اولین حملات هوایی به کشور، دستور آمادهباش دریافت کردند، در این جنگ چهلروزه، حدود ۲۰ روز خانوادههای خود را ندیدیم و به منزل نمیرفتیم، اما تمام نجاتگران هلالاحمر با عشق و ایثار پای کار بودند و تا آخرین لحظه ایستادگی کردند.»
پشتیبان خاموش یک نجاتدهنده
این امدادگر از همسرش بهعنوان حامی و پناهگاه روزهای سخت خود یاد و اضافه میکند: «همسرم همپای روزهای سخت بود، من را دلداری میداد و مشوق مسیری بود که باید طی میکردم. درک شرایط بهشدت دشوار بود و هر زمان که از همسرم خداحافظی میکردم، هر دو به گونهای از یکدیگر جدا میشدیم که گویی این خداحافظی، خداحافظی آخر است.» میلاد با بغضی که در گلو داشت، گفت که سپاسگزار همسر خود است و دغدغه همیشگی همسرش، خدمت به مردم بوده است.
قسمخورده لباس خدمت
محمدی با صدایی که از سر اراده و ایمان میلرزد، تصریح میکند: «این لباسی که بر تن میکنیم، قسمخورده آن هستیم و باید برای نجات جان مردم تلاش کنیم. تا زمانی که جان در بدن دارم، برای حفظ سلامت و امنیت مردم تلاش میکنم و تا زمانی که لباس خدمت به خونم آغشته نشود، دست از تلاش برای نجات حیات و امنیت مردم برنمیدارم.»

وقتی برای ایثار فقط یک آزمایش DNA کافی بود
او از اقدامی که در مرکز EOC جمعیت هلالاحمر و مرکز امداد استان افتاد میگوید، از زمانی که جان خود امدادگران در خطر بود و تدابیری برای تشخیص هویت آنها در زمان اتفاقات احتمالی در نظر گرفته شده بود؛ به گفته این امدادگر، هویت نجاتگران در این مراکز مشخص شده بود و از امدادگرانی که در عملیاتهای جنگ حضور داشتند، نمونه DNA گرفته شده بود.
او اضافه میکند: «این اقدام برای این بود که در صورت رخداد احتمالی یک اتفاق، از روی استخوانها بتوانند هویت امدادگران را تشخیص دهند.» امدادگرانی که میدانستند جان خود آنها در خطر است، تنها به یک آزمایش DNA بسنده کردند و به دل خطر زدند تا جستوجوگر حیات در میان ویرانیهای جنگ باشند.
روایتهایی که هرگز فراموش نمیشود
ساعات آخر شب بود که حملات هوایی آمریکایی صهیونیستی آغاز و میلاد به همراه دیگر امدادگران به شهرستان بهارستان که محل اصابت موشک بود، اعزام شد، میلاد روایت میکند: «زمانی که برای آماربرداری رفتیم، پیکر شهیدی را داخل کیسه جسد گذاشتیم و سپس متوجه شدیم که او تنها شهید ارمنی جنگ بود، این شهید نظامی نبود، فقط نگهبان یک کارخانه چسبسازی بود که مورد اصابت قرار گرفته بود.»
اما بدترین خاطره جنگ برای این امدادگر، روز پانزدهم فروردین اتفاق افتاد، محمدی درباره این روز تلخ این چنین میگوید: «هیچگاه این روز را از خاطر نخواهم برد، ساعت ۶:۴۵ بود که تلفن پایگاه زنگ خورد و به پادگان امام علی (ع) شهر زیباشهر اعزام شدیم و تیم نخست که به محل حادثه رسید، تیم اعزامی از پایگاه امداد و نجات سهراهی مبارکه بود.»
او با صدایی لرزان ادامه میدهد: «وقتی به محل حادثه رسیدیم، به صحنهای برخوردیم که جانسوز بود؛ هشت نفر به شهادت رسیده بودند، هشت شهیدی که خارج از پادگان به شهادت رسیده بودند... حدود ساعت ۰۵:۰۰ صبح، موشک داخل پادگان اصابت میکند و پس از آن، این شهدا از پادگان خارج میشوند.»

سفره صبحانهای که حجله شهادت شد / لحظه شناسایی امدادگر شهید ابوالفضل دهنوی
وقتی به محل حادثه رسیدند، مشاهده کردند که سفره صبحانه پهن بوده و موشک دوم، به میانه این سفره برخورد کرده بود. میلاد با بغض میگوید: «شهیدی در میان شهدا بود که نان داخل دهان او و نانی داخل دست او بود، این شهید به طور کامل خشک شده بود و وقتی داشتیم شهدا را برای انتقال به کیسههای جسد آماده میکردیم، شهیدی را مشاهده کردیم که نجاتگر ما بود.»
در همین عملیات بود که شهید امدادگر ابوالفضل دهنوی شناسایی شد و این اتفاق برای همه امدادگران جانسوز بود. محمدی با تلخی و اندوه میگوید: «این حادثه روز شنبه اتفاق افتاد و روز قبل از آن، این شهید والامقام شیفت بود، ابوالفضل از من خواسته بود که شیفت بعدی او را جایگزین کنم و وقتی بالای سر پیکر این شهید رسیدم، متوجه شدم که این شهید والامقام، ابوالفضل است؛ کسی است که برای خدمت و تامین امنیت مردم از من خواسته بود تا شیفت او را جابهجا کنم؛ این اتفاق برای ما بسیار تلخ بود.»
لحظاتی که همیشه در خاطر میماند
او در پایان با صدایی که از بغض میلرزد میگوید: «تا همیشه و تا قیامت مدیون این شهدای گرانقدر هستیم، این شهدا، هنگامی که کنار سفره غذا نشسته بودند، بسیار مظلومانه به شهادت رسیدند و بدترین لحظهای که از جنگ تجربه کردم، این لحظه بود.»
میلاد با یادآوری شهید ابوالفضل دهنوی ادامه میدهد: «در این حادثه، فردی که خود باید به شهدا و آسیبدیدگان رسیدگی میکرد، خود به شهادت رسیده بود، چند ساعت قبل از این اتفاق با او صحبت کرده بودم و تا همیشه خود را مدیون شهدا میدانم و این لحظات تلخ همیشه در یاد و خاطر میماند تا بتوانیم راه این شهدا را ادامه دهیم.»

پرچمداران مهربانی در جهانی پر از خشم و بیرحمی
این روایت گواهی است بر این حقیقت که عشق و ایثار، قویتر از هر بمبی است، میلاد محمدی و همکاران او، با خون دل خوردن و اشک ریختن ثابت کردند که میتوان در دل ویرانهها نیز امید را زنده نگه داشت. آنها نشان دادند که حتی وقتی همه چیز تخریب میشود، روح انسان و اراده خدمتگزاری، هرگز شکستناپذیر است. این امدادگران، با لباس سفید هلالاحمر بر تن، پرچمدار مهربانی در جهانی هستند که پر از خشم و بیرحمی است.
شهدایی همچون ابوالفضل دهنوی و یاران شهیدشان در زیباشهر، درس بزرگی به ما دادند، آنها نشان دادند که خدمت به مردم، فراتر از مرگ است و حتی در سختترین لحظات زندگی، وقتی انسان جان خود را برای دیگران فدا میکند، به مقامی میرسد که فراتر از تصور است. این شهدا، در کنار سفره صبحانه و در حال خوردن نان، به اوج کمال رسیدند و به ما یادآوری کردند که شهادت، آغاز ابدیت است.
امروز در سایه این ایستادگیها و فداکاریها، مدیون جان این قهرمانان خاموش هستیم، باید قدردان لحظاتی باشیم که آنها با خطر مرگ روبهرو شدند تا ما در امنیت زندگی کنیم. باید یاد بگیریم که چگونه مانند آنها، در برابر سختیها ایستادگی و چگونه با عشق و ایثار، بر مشکلات غلبه کنیم و این میراث گرانبها، مسئولیت بزرگی بر دوش ماست تا راه آنها را ادامه دهیم.
نام میلاد محمدی و همه امدادگران هلالاحمر در تاریخ این سرزمین با خط طلا ثبت خواهد شد، آنها نه برای تشویق و نه برای پاداش، بلکه برای رضای خدا و نجات جان مردم، وارد میدان شدند و این گزارش، سپاسگزاری صمیمانهای است از همه کسانی که با دستان پرمهرشان، امید را به دلهای شکسته بازگرداندند و ثابت کردند که ایثار و فداکاری تا ابد در خون ملت ایران جاری است.
نظر شما