به گزارش خبرگزاری ایمنا، غبار آتشبس که اندکی فرو نشست، آنچه بیش از هر چیز محل تأمل است، نه روایت میدانهای نبرد گذشته که منطق پنهان در سکوت کنونی است. این وقفه اجباری، تنها یک دوره تنفس نظامی به شمار نمیرود؛ نشانههای روشنی وجود دارد که وضعیت شکننده «نه جنگ، نه صلح» یک تعادل پایدار نبوده، بلکه یک وضعیت گذار است، دلیل این امر را نه در هیاهوی تبلیغاتی دو طرف که در ریاضیات سرد و بیرحم قدرت باید جستوجو کرد: حاصلجمع این بازی صفر است و به همین دلیل، ایالات متحده برای حفظ بقای هژمونیک خود، وادار به ادامه و تشدید درگیری خواهد بود.
شکست پروژه فروپاشی از درون
میدان نبرد اخیر نشان داد که محاسبات اولیه واشنگتن بر چند پیشفرض شکننده بنا شده بود، نخست آنکه افزایش فشار نظامی، بسترساز یک فروپاشی روانی و اجتماعی در داخل ایران خواهد شد، اما آنچه رخ داد، وارونگی کامل این پیشبینی بود. شدت تخریبها و تهدیدات، حتی بخشهای منتقد و ناراضی جامعه ایران را که زمانی ممکن بود به نیروی پیشران تغییر از درون بدل شوند، به پشت مرز نامرئی «ما در برابر آنها» رانده است. این یک دستاورد راهبردی ناخواسته برای تهران بود: التیام شکافهای اجتماعی زیر بمباران دشمن. هنگامی که پروژه تغییر نظام از درون دچار چنین شکست ساختاری میشود، حریف خارجی گزینههای محدودتری پیش رو دارد و آونگ تصمیمگیری از عملیات پنهان به سمت درگیری مستقیم نظامی بازخواهد گشت.
معمای «بازدارندگی وارونه» و کابوس هستهای
عامل عمیقتری که پایداری آتشبس را ناممکن میکند، معمای «بازدارندگی وارونه» است. در این نبردها مشخص شد که توان آفندی ایران بر خلاف برآوردها، یک موجود زنده و سیال است که با هر ضربه، از دل زمین بازسازی میشود. حریف دریافت که نمیتواند با انهدام ورودیهای تونلها یا هدفگیری زیرساختهای موشکی، جریان پاسخ را قطع کند. همزمان، معمای هستهای نیز وارد فاز تازهای شد: دانشِ غیرقابل بمباران و ذخایری که در مکانهایی با مختصات نامعلوم در جریان هستند، معادله را از یک حمله پیشدستانه ساده به یک کابوس دائمی بدل کردند. این یعنی ماندن در وضعیت کنونی، بهمثابه پذیرش این واقعیت است که دوران مهار ایران به پایان رسیده و این کشور در آستانه تبدیلشدن به یک قدرت هستهای آستانهای تثبیتشده قرار دارد. برای ابرقدرتی که هویت خود را بر اساس تضمین امنیت متحدانش تعریف میکند، چنین اعترافی از هر شکست نظامیای گرانتر تمام خواهد شد.
تنگه هرمز؛ خط مقدم فرسایش سلطهگری
با تثبیت تسلط ایران بر معادلاتی چون تنگه هرمز که درعمل نبض انرژی جهان است، نظم منطقهای تحت حمایت آمریکا دچار فروپاشی خزنده میشود. پیمانهای اقتصادی تحمیلی، کریدورهای تجاری تعریفشده و ساختار امنیتی شورای همکاری خلیج فارس، همه در برابر این واقعیت رنگ میبازند که دیگر این تهران است که معادلات را دیکته میکند. درست در همین نقطه است که تناقض مرگبار پدیدار میشود: هر روز استمرار آتشبس، به جای تقویت صلح، عمق شکست هژمونیک غرب را بیشتر میکند. برای آمریکا، این وضعیت دیگر یک انتخاب بین جنگ و صلح نیست، انتخاب بین افول تدریجی و یک قمار بزرگ برای احیای قدرت است. طبیعی است که در منطق استراتژیستهای واشنگتن، گزینه دوم محتملتر باشد.
سناریوی «خشم حماسی»؛ جنگی برای بقا، نه انتخاب
به همین دلیل، این میز مذاکره هرگز خالی از چاشنی جنگ نخواهد ماند. واشنگتن اکنون دریافته که هر امتیازی که از طریق دیپلماتیک از ایران بگیرد، دیگر جلوهای از «اقتدار» نیست، بلکه بهای زنده ماندن یک ابرقدرت در چانهزنی با کشوری است که شکستش نداده است، بنابراین، بازگشت به درگیری نه یک تصمیم تهاجمی، که یک ضرورت بقا برای اعتبار و منزلت جهانی آمریکا است. آنها ناگزیر خواهند بود طرحهایی را به اجرا بگذارند که اینبار به جای بمبارانِ بیهدف زیرساختها، مستقیم گلوگاههای قدرت تهران را نشانه رود: قطع اتصال ایران به دریاهای آزاد، استفاده از ظرفیت نظامی همپیمانان عرب برای یک عملیات دریایی بزرگ و حتی تعریف سناریوی درگیری زمینی برای نفوذ به حصارهای زیرزمینی. این نقشهها خیالپردازی نیستند، محصول یک حسابگری تلخ هستند: اگر نتوانی دشمن را از دور مهار کنی، باید به حریم امنش وارد شوی.
حاصلجمع صفر؛ تراژدی پایانی
معادلهای در میان است که در آن، هر دستاورد دفاعی ایران به همان اندازه، هیمنه آمریکا را تحلیل میبرد. در چنین سیستمی، هیچکس نمیتواند بدون باخت طرف مقابل برنده باشد و چون هیچکس نمیتواند باخت نهایی را بپذیرد، چرخه خشونت تنها راه فرار از بنبست میشود. این تراژدی واقعی روزگار کنونی است: نبردی که همه بازیگرانش از آن وحشت دارند، اما بهدلیل معماری اشتباه قدرت، به سمت آن هل داده میشوند. صلح پایدار در چنین مختصاتی یک وهم است. به همین دلیل، این دوران سکوت نه پایان جنگ که مرحله نفسگیری پیش از یک رویارویی بزرگتر خواهد بود؛ جنگی که حاصل جمع آن برای ملتهای منطقه هرگز صفر نیست، یک عدد منفی بیانتهاست.
نظر شما