به گزارش خبرگزاری ایمنا، در جغرافیای سیاسی خاورمیانه، «عمق راهبردی» را نمیتوان با دلار خرید و «اصالت تمدنی» را نمیشود از بازارهای تلآویو اجاره کرد. تقابل اخیر در منطقه در جریان «جنگ رمضان»، در کنار یک رویارویی نظامی میان ایران و ائتلاف غربی، صحنه فروپاشی یک توهم بزرگ برای امارات متحده عربی بود؛ کشوری که با نگاهی تاجرگونه و قمارمحور، تمام اعتبار خود را روی اسب بازنده نژادپرستی صهیونیستی و سلطهگری آمریکایی شرطبندی کرد.
امارات متحده عربی در آغاز تنشها، تحت تاثیر وعدههای دونالد ترامپ و اتاقهای فکر صهیونیستی، با یک «خوشبینی راهبردی» وارد میدان شد. حاکمان ابوظبی تصور میکردند ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران طی چند روز متزلزل خواهد شد و آنها میتوانند با قرار گرفتن در صف اولِ جبهه ضدایرانی، سهمی کلان از معماری امنیتی جدید منطقه به دست آورند.
اما واقعیت میدانی، ایران را به باتلاقی برای این طمعورزی امارات تبدیل کرد. به اذعان کارشناسان، امارات که همواره نقش «تسهیلگر پشتپرده» را ایفا میکرد، با کشاندن پای اسرائیل به خاک خود، درعمل جنگ را به حریم خانه خویش دعوت کرد. تبدیل شدن ابوظبی به پایگاه نظامی مشترک و میزبانی از دهها نیروی نظامی اسرائیلی برای هدایت سامانههای «گنبد آهنین»، خط قرمزی بود که پاسخ مقتدرانه ایران را گریزناپذیر ساخت.
فروریختنِ «برندِ امنیت»؛ ضربه بر شریانهای اقتصادی
بزرگترین خسارت امارات در این تقابل، نهتنها انهدام تجهیزات نظامی، بلکه «تخریب برند امنیتی» این کشور بود، چراکه اقتصاد امارات بر سه ستون امنیت، سرمایهگذاری خارجی و گردشگری بنا شده است.
وقتی موشکها و پهپادهای ایران، برخلاف ادعاهای پرطمطراقِ سیستمهای پدافندی وارداتی، اهداف خود را در قلب بندرها و زیرساختها لمس کردند، تصویر «واحه ثبات» در دبی و ابوظبی در هم شکست.
سرمایهگذار خارجی بهدنبال بندری امن است، نه کشوری که به «خط مقدم جبهه» تبدیل شده باشد. فضای جنگی و ناامنی در خلیج فارس، شریانهای حیاتی گردشگری و تجارت امارات را دچار اختلال جدی کرد؛ آسیبی که جبران آن بهمراتب سختتر و زمانبرتر از بازسازی یک ساختمان است.
انزوایِ منطقهای و میراثِ تلخِ قمار
در حالی که کشورهایی نظیر عمان و قطر رویکردی متعادلتر به کار گرفتهاند، ورود تمامعیار امارات به پروژه تجاوز علیه ایران این کشور را در میان همسایگان خود نیز منزوی کرد، امروز ابوظبی با این پرسش ملی و منطقهای روبهروست که: «هزینههای هنگفت میزبانی از پایگاههای آمریکایی، جز تبدیل کردن خاک امارات به میدان جنگ، چه دستاوردی داشته است؟»
راهبرد ایران در قبال این همسایه نامطمئن، فراتر از واکنشهای هیجانی، بر پایه «بازدارندگی تهاجمی» و «فرسایش محاسباتی» استوار است. ایران ثابت کرد که امارات از اساس همتراز و حریفِ راهبردی او نیست، اما در صورت تداوم خصومت، زیرساختهای حساس این شیخنشین همواره در معرض تهدید مستمر باقی خواهد ماند.
جنگ اخیر برای امارات، نه یک جهش قدرت، بلکه افشاگر یک سقوط آزاد در درک واقعیتهای ژئوپلیتیک بود. ابوظبی که میخواست با تکیه بر پیمان ابراهیم، پیشینه نداشتهاش را جبران کند، اکنون با میراثی از هزینههای بلندمدت و اعتباری خدشهدار شده روبهرو است. تاریخ بار دیگر ثابت کرد که در برابر ریشههای عمیق ایران، شاخههای پوشالی که به ریشههای بیگانه پیوند خوردهاند، تاب ایستادگی ندارند. در راستای بررسی تحرکات امارات در جنگ اخیر، به گفتوگو با فاطمه کاوند کارشناس مسائل بینالملل پرداختیم.

ایمنا: برخی معتقدند امارات در جنگ اخیر تلاش کرد از تحولات میدانی برای ارتقای جایگاه منطقهای خود استفاده کند، این تحلیل را چقدر درست میدانید؟
کاوند: امارات متحده عربی حریفی در حد و اندازه جمهوری اسلامی ایران نیست، اما تلاش کرد با استفاده از برگهای برنده واشنگتن و تلآویو، جایگاه خود را در معماری امنیتی جدید منطقه تثبیت کند، تصور دشمنان ایران در آغاز جنگ این بود که میتوانند طی چند روز، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی را متزلزل کرده و جریان همسو با خود را روی کار بیاورند؛ تصوری که بارها از سوی دونالد ترامپ و مقامات آمریکایی مطرح شده بود.
آمریکا و اسرائیل بهدنبال تغییر دکترین امنیتی منطقه و تبدیل شدن به قدرت بلامنازع غرب آسیا بودند و طبیعی بود کشورهایی که با این محور همراه بودند نیز به فکر سهمخواهی از نظم جدید منطقه باشند، در این میان، امارات با طمع بیشتری وارد میدان شد و بدون تردید، تمامقد در این پروژه مشارکت کرد تا در صورت پیروزی این ائتلاف، به بازیگری مهم در معادلات آینده منطقه تبدیل شود.
ایمنا: چرا این محاسبه راهبردی امارات را اشتباه میدانید؟
کاوند: تمام این محاسبات برخلاف انتظار آنها پیش رفت و ایران به باتلاقی برای دشمنان تبدیل شد؛ باتلاقی که حتی قدرتهای بزرگ نیز در آن گرفتار شدند، چه برسد به امارات، این مسئله ریشه در خوشبینی راهبردی و اشتباه محاسباتی بزرگی داشت، امارات با نگاه تاجرگونه و قمارمحور وارد این میدان شد؛ با این تصور که ظرف چند روز ایران متزلزل میشود و ابوظبی میتواند از شرایط جدید سود ببرد، اما با واقعیتهای تلخ میدانی و محدودیتهای عملیاتی روبهرو شد.
ایمنا: نقش مستقیم امارات در این جنگ تا چه اندازه پررنگ بود؟
کاوند: ابوظبی در ابتدا هدف مستقیم ایران نبود و از اساس در جایگاهی قرار نداشت که جمهوری اسلامی بخواهد به آن پاسخ دهد، اما خود امارات جنگ را به خاکش کشاند، این کشور که همواره در پشت صحنه نقش تسهیلگر را برای محور غربی-عبری ایفا میکرد، در جریان جنگ اخیر از یک بازیگر پشتپرده به بازیگری آشکار و روی صحنه تبدیل شد و همین مسئله موجب شد ایران ناگزیر به پاسخگویی و تنبیه این رفتار شود.
ایمنا: انتقال سامانههای دفاعی اسرائیل به امارات چه پیامی داشت؟
کاوند: زمانی که یک کشور تصمیم میگیرد میزبان مستقیم آمریکا و اسرائیل باشد و به خط مقدم جبهه ضدایرانی تبدیل شود، طبیعی است که پاسخ نیز دریافت خواهد کرد، در میانه جنگ حتی گزارشهایی منتشر شد که بر اساس آن، اسرائیل برای نخستین بار سامانه کامل گنبد آهنین را همراه با دهها نیروی نظامی به خاک امارات منتقل کرده بود، این یعنی ابوظبی به پایگاه نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل تبدیل شده بود و چنین اقدامی نمیتوانست بدون پاسخ باقی بماند.
ایمنا: مهمترین خسارت امارات در این تقابل چه بود؟
کاوند: بهنظر من مهمترین ضربهای که امارات متحمل شد، آشکار شدن ناکارآمدی چتر امنیتی آمریکا و شکنندگی امنیت این کشور بود، افکار عمومی در کشورهای عربی بهتدریج این پرسش را مطرح خواهند کرد که این همه هزینه برای میزبانی پایگاههای آمریکایی چه دستاوردی داشته است؟ قرار بود این حضور امنیت ایجاد کند، اما در جریان جنگ، همین کشورها به میدان تهدید و حمله تبدیل شدند.
ایمنا: این شکست امنیتی چه تأثیری بر اقتصاد امارات خواهد گذاشت؟
کاوند: اقتصاد امارات بر پایه امنیت، سرمایهگذاری خارجی و گردشگری بنا شده است، دبی و ابوظبی سالها خود را بهعنوان قطبهای گردشگری و سرمایهگذاری معرفی کرده بودند، اما فضای جنگی موجب اختلال جدی در این روند شد، وقتی تصویر «امنیت مطلق» خدشهدار شود، سرمایهگذار خارجی و گردشگر نیز دچار تردید میشود و این مسئله میتواند آسیبهایی بهمراتب سنگینتر از حملات مستقیم نظامی ایجاد کند.

ایمنا: آیا این تحولات موجب انزوای منطقهای امارات خواهد شد؟
کاوند: بله، چون امارات بیش از دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در این پروژه درگیر شد، عربستان و بحرین با وجود برخی همکاریها با آمریکا، همچون امارات ورود تمامعیار نداشتند و کشورهایی مانند عمان و قطر نیز رویکرد متفاوتی به کار گرفتند، همین مسئله موجب میشود ابوظبی در نظم جدید منطقهای بیشتر در حاشیه قرار گیرد.
ایمنا: ایران باید چه راهبردی را در قبال امارات دنبال کند؟
کاوند: در قبال امارات نباید واکنشهای هیجانی و پرهزینه انجام داد، امارات در حد و اندازهای نیست که ایران بخواهد آن را به محور اصلی تقابل مستقیم خود تبدیل کند. راهبرد مناسب، مدیریت هزینه، فرسایش محاسباتی و اجرای بازدارندگی تهاجمی است، یعنی بدون ورود به یک جنگ فراگیر، شریانهای اقتصادی، انرژی، بندرها و زیرساختهای حساس امارات در معرض تهدید مستمر قرار بگیرند تا هزینه رفتارهای ابوظبی افزایش پیدا کند، این مسئله در بلندمدت میتواند سرمایههای خارجی را فراری دهد و قدرت مانور منطقهای امارات را کاهش دهد.
ایمنا: ابزارهای دیپلماتیک در این راهبرد چه جایگاهی دارند؟
کاوند: ایران باید از ظرفیت مجامع بینالمللی برای افشای نقش امارات در بیثباتسازی منطقه استفاده کند؛ بهویژه در موضوع تنگه هرمز و پیامدهای اقتصادی و انرژی ناشی از بحران آن. امارات با قرار دادن بندرها و زیرساختهایش در اختیار آمریکا و اسرائیل، بخشی از این بحران بوده و باید هزینه سیاسی آن را نیز بپردازد.
ایمنا: آیا تقویت رقبای منطقهای امارات نیز میتواند بخشی از این راهبرد باشد؟
کاوند: عمان و قطر نسبت به امارات رویکرد متعادلتری دارند و تشدید رقابت اقتصادی و منطقهای میان این کشورها و امارات میتواند پروژه ابوظبی برای شکلدهی به یک محور منطقهای را تضعیف کند.
ایمنا:جمعبندی شما از جایگاه امروز امارات چیست؟
کاوند: جنگ اخیر بیش از آنکه نشاندهنده ظهور یک قدرت جدید منطقهای باشد، افشاگر یک اشتباه راهبردی بزرگ از سوی امارات بود، ابوظبی نهتنها به بازیگر برتر منطقه تبدیل نشد، بلکه اعتبار اقتصادی، امنیتی و بینالمللی خود را نیز دچار آسیب جدی کرد، میراث این جنگ برای امارات، مجموعهای از هزینههای بلندمدت خواهد بود که بازسازی آن سالها زمان میبرد.
نظر شما