به گزارش خبرگزاری ایمنا، در بیستوهشتم فوریه ۲۰۲۶، زمانی که ایران در پاسخ به حملات گسترده ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی، تنگه هرمز را روی همه کشتیهای تجاری بست و «هزینه عبور غیررسمی» سنگینی را تحمیل کرد، واشنگتن «پروژه آزادی» را برای شکستن محاصره اعلام کرد، اما این طرح ظرف کمتر از ۲۴ ساعت درعمل فروپاشید؛ آلمان مشارکت را رد کرد، چین به آمریکا پشت کرد و ایالات متحده برای نخستین بار در دههها خود را با متحدانی پیدا کرد که از پذیرش هزینههای یک رویارویی دریایی سر باز میزدند. به باور بسیاری از تحلیلگران، این لحظه آغاز «جنگ سوم» بر سر مسیرهای انرژی و معماری مالی جهان بود؛ جنگی که در آن پترودلار در برابر پترویوان صفآرایی کرده است.
در پشت صحنه، قرارداد پنجاهساله نفتی دلار آمریکا و عربستان بدون تمدید منقضی شده و ریاض نخستین معاملات نفت به یوان دیجیتال را با پکن به سرانجام رساند، از آغاز بحران نفتکشهای چینی با هماهنگی تهران از تنگه عبور کردهاند و آژانس تانکرترکرز گزارش داده که دستکم ۱۱.۷ میلیون بشکه نفت ایران از این مسیر روانه چین شده است.
تحلیلگران مجله «Crisis Group» معتقدند تهران به این درک رسیده که «حل بحران هرمز فوریتر از پرونده هستهای قابل دستیابی است». چین با ذخایر راهبردی (انباشت روزانه ۱.۱۳ میلیون بشکه در ۲۰۲۵) و افزایش تولید گاز شیل، خود را مقاوم ساخته است. ایران نیز کریدور شمال-جنوب و خط لوله گوره-جاسک را توسعه میدهد، هرچند زیرساختهای پایانه جاسک هنوز به بلوغ کامل نرسیده است، اما هزینهها سنگین است؛ حق بیمه کشتیهای عبوری بیش از ۶۰ درصد جهش کرده و به ۲۰۰ هزار دلار در هر تردد رسیده است. با این حال، چین با ناوگان تحت پرچم خود و تسویههای یوانی، این فشار را مهار کرده، در حالی که اروپا در عمل از کریدور هرمز حذف شده است.
علی وائز تحلیلگر مجله Crisis Group هشدار میدهد «ایرانیها با مسدود کردن تنگه هرمز اقتصاد جهان را به چالش کشیدهاند، ایران برگ برنده را در اختیار دارد و راهحلی آسان برای ترامپ وجود ندارد.» آنچه پیش روست، نه پیروزی نظامی که آزمون تحمل هزینههاست؛ نظمی تازه که در آن مشروعیت عملی جای قانونمداری اعلامی را گرفته و سوال اصلی این است: چه کسی میتواند بیشتر منتظر بماند؟

شطرنج انرژی در تنگه هرمز
علی محمدی، کارشناس اقتصاد سیاسی به خبرنگار ایمنا میگوید: آنچه امروز در تنگه هرمز میگذرد، نه صحنهای از جنگ، بلکه شطرنجبازی هوشمندانه بر سر معادلات انرژی جهان است. ایران با ظرافتی استادانه، هزینه عبور از این شاهراه حیاتی را چنان بالا برده که اکنون بسیاری از قدرتهای بزرگ، به جای تقابل پرهزینه، ترجیح میدهند با قواعد تازه تهران همراه شوند. این تحول، تورم انرژی را در بازارهای جهانی از ریشه دگرگون کرده است.
وی با تأکید بر اهمیت راهبردی این آبراه میافزاید: تنگه هرمز یکی از رگهای حیاتی اقتصاد جهانی است، روزانه یکپنجم نفت مصرفی دنیا و یکسوم LPG تجاری از این گذرگاه تنگ عبور میکند. هر لحظه اختلال در این مسیر، ظرف ۷۲ ساعت قیمت نفت را تا ۳۰ دلار به آسمان میبرد. کشورهایی همچون ژاپن که ۸۷ درصد نفت خود را از خلیج فارس میآورند، درعمل چارهای جز پذیرش سازوکار هماهنگی با ایران ندارند.
وی ادامه میدهد: از پالایشگاههای یوکوهاما تا مخازن راهبردی روتردام، همه به جریان بیوقفه نفت از هرمز وابستهاند. ایران با گسترش حوزه نفوذ خود در سواحل مکران - از جاسک تا جزایر سیری و هرمز- این شاهراه را به راهگذری کنترلشده و مشروط بدل کرده است، در این نظم نوین کشورهای متخاصم هیچ اجازه عبوری ندارند و کشورهای غیرمتخاصم باید کشتیهای خود را با چارچوب امنیتی و تعرفهای تهران هماهنگ کنند.
کارشناس اقتصاد سیاسی با مقایسهای روشنگر توضیح میدهد: اگر وضعیت ایران را با سایر تنگههای راهبردی جهان بسنجیم، تفاوت ماهوی آشکار میشود. در تنگه مالاکا، کشورهای منطقه بهصرف ناظر عبور کشتیها هستند. در کانال سوئز، مصر عوارض شفاف دریافت میکند، اما آنچه ایران به اجرا درآورده، مدلی ترکیبی از «دریافت عوارض غیررسمی» و «هماهنگی امنیتی مشروط» است. رویترز گزارش داده که کشتیهای چینی این سازوکار را پذیرفتهاند و این الگو به سرعت در حال گسترش به دیگر ناوگانهای آسیایی است.
سیاست «فشار حداکثری» در عمل به «انزوای حداکثری آمریکا» در خلیج فارس بدل شده است
محمدی با اشاره به سفر اخیر ترامپ به پکن میگوید: آمریکا در محاسبات راهبردی خود دچار خطایی بزرگ شده است. واشنگتن پنداشت میتواند با فشار حداکثری، چین را به همراهی در مهار ایران مجبور کند، اما پکن با محاسبهای سرد و اقتصادی نشان داد که تأمین امنیت انرژی برای اقتصادش - که روزانه نزدیک به ۱۳ میلیون بشکه نفت میبلعد- از هر اولویت ژئوپلیتیکی مهمتر است، بنابراین سیاست «فشار حداکثری» در عمل به «انزوای حداکثری آمریکا» در خلیج فارس بدل شده است.
وی نقش قدرتهای بزرگ را چنین ترسیم میکند: روسیه از بیثباتی قیمت انرژی سود میبرد و صادرات خود را افزایش داده است. اروپا که پیشتر وابستگی کمتری به هرمز داشت، پس از تحریم نفت روسیه، ناگهان ۱۲ درصد واردات نفت خود را به این مسیر معطوف کرده است. چین نیز بهعنوان بزرگترین خریدار نفت ایران، در جایگاه میانجی بالقوه قرار گرفته، اما ترجیح میدهد با نظم جدید هماهنگ شود تا هزینههای سنگین جایگزینهای لجستیکی را نپردازد. ژاپن با تماس مستقیم نخستوزیر با پزشکیان بهطور رسمی این نظم را به رسمیت شناخت.
این کارشناس اقتصاد سیاسی با ارائه جزئیات دقیق بیان میکند: بر اساس گزارشهای منتشرنشده، یک کشتی ژاپنی با مجوز مستقیم ایران عبور خود را انجام داده است. کشتیهای چینی تحت سازوکاری دوجانبه، عوارضی معادل ۰.۵ تا ۱.۵ درصد ارزش محموله را بهعنوان «خدمات هماهنگی امنیتی» پرداخت میکنند. کشتیهای اسپانیایی و فرانسوی نیز تماسهایی با تهران برقرار کردهاند. تاکنون حداقل ۱۵ کشور -که در مجموع ۳۸ درصد تناژ نفتکشهای عبوری از هرمز را پوشش میدهند- این سازوکار را پذیرفتهاند.
محمدی هشدار میدهد: تنگه هرمز به ریسک سیستماتیک زنجیره تأمین انرژی تبدیل شده است. شرکتهای بیمه دریایی، حقبیمه نفتکشها را ۳۰۰ درصد نسبت به دو سال پیش افزایش دادهاند، از سوی دیگر ریسکهای محیطزیستی نیز تشدید شده است؛ هرگونه حادثه در این آبراه شلوغ – با تردد روزانه ۳۵ نفتکش بزرگ – میتواند خلیج فارس را برای دههها آلوده کند، بنابراین هزینههای سرسامآور انرژی و تورم ناشی از بیثباتی، درعمل اقتصادهای بزرگ را به سمت پذیرش قواعد جدید سوق میدهد.
وی در پاسخ به این پرسش که کدام کشورها بیشترین آسیب را میبینند، میگوید: بیشترین فشار متوجه کشورهای واردکننده انرژی با ذخایر محدود است ، کره جنوبی که ۷۵ درصد نفت خود را از هرمز تأمین میکند و تنها ۹۰ روز ذخیره دارد یا هند که ۶۰ درصد نفت خود را از این مسیر میآورد. در مقابل، صنایع پتروشیمی چین که قراردادهای بلندمدت با ایران دارند، تحت تأثیر منفی قرار نگرفتهاند، همچنین بازارهای نوظهور آفریقایی که توان پرداخت حقبیمههای نجومی را ندارند، مجبور به کاهش واردات و افزایش استفاده از زغالسنگ شدهاند که پیامدهای زیستمحیطی جدی دارد.
کارشناس اقتصادی خاطرنشان میکند: ایران بدون نیاز به جنگ فراگیر، اراده خود را بر تنگه هرمز تحمیل کرده است. این نظم نوین، محصول درایت دیپلماتیک و میدانی است، ابتدا مختلسازی نظم موجود، سپس تقسیم کشورها به متخاصم و غیرمتخاصم و در نهایت نهادینهسازی سیستم گرفتن عوارض و هماهنگی امنیتی و هر روز بر تعداد دولتهایی که با این قواعد هماهنگ میشوند، افزوده میشود، ضرورت زمان، نه مهار ایران که طراحی سازوکاری شفاف و چندجانبه برای عبور از هرمز است، اما تا آن زمان، تهران بازیگر تعیینکننده این میدان باقی خواهد ماند.

جنگ سوم نزدیک است
زهرا فتورهچی، دانشیار دانشگاه محقق اردبیلی، در گفتوگو با خبرنگار ایمنا میگوید: آنچه در سهماهه نخست ۲۰۲۶ بر اقتصاد چین گذشت، نه بهصرف یک شوک انرژی، بلکه آزمونی سخت برای استحکام ساختار اقتصادی این کشور بود. چین با ۵ درصد رشد اقتصادی وارد این دوره شد، اما انسداد تنگه هرمز و تنشهای نظامی ایران با رژیمصهیونیستی و آمریکا، معادلات را دگرگون کرد. شاخص قیمت مصرفکننده در آوریل به ۱.۲ درصد و شاخص قیمت تولیدکننده به ۲.۸ درصد رسید( پایان سه سال تورم منفی پیدرپی در چین)، اما این تورم، نه از افزایش تقاضا که حزب کمونیست آن را هدف میداند، بلکه از افزایش هزینههای تولید ناشی شده است.
وی با ارائه آمار دقیق توضیح داد: هزینه صنایع انرژیبر بین ۱۵ تا ۲۵ درصد افزایش پیدا کرد. قیمت بنزین در آوریل ۱۹.۳ درصد، قیمت استخراج فلزات غیرآهنی ۳۸.۲ درصد، و قیمت فراوردههای نفت و زغالسنگ ۱۴.۲ درصد بالا رفت. این افزایشها، بهطور مستقیم از جنگ و اختلال در مسیرهای انرژی ناشی شدهاند و بر تمام حلقههای زنجیره تولید چین سایه افکندهاند.
دانشیار و محقق اردبیلی با اشاره به موقعیت راهبردی چین میافزاید: چین به لحاظ ذخیره راهبردی نفتی با مشکل فوری روبهرو نخواهد شد؛ حداقل تا یکسال ذخایر نفتی دارد و در حوزه اقتصاد سبز و تنوع سبد انرژیهای تجدیدپذیر، پیشرو جهان است، با این حال چین ۵۲ درصد نفت خود را از خاورمیانه وارد میکند و انتظار میرود تا سال ۲۰۴۰ این رقم به ۸۰ درصد برسد. سال گذشته، صادرات چین به ۵ کشور خاورمیانه ۹ درصد افزایش پیدا کرد و به ۱۴۴.۹ میلیارد دلار رسید ( دو برابر سال ۲۰۱۹).
فتورهچی با تأکید بر نقطه کور تحلیلهای رایج بیان میکند: مشکل اصلی چین، تأمین نفت خاورمیانه نیست، بلکه تأمین مواد شیمیایی و کود شیمیایی از این منطقه است، چین ۱۰ درصد پلیاتیلن و ۴۵ درصد متانول خود را از ایران وارد میکند و ۵۶ درصد گوگرد خود را از این منطقه تأمین میکند. جنگ موجب افزایش قیمت کود شیمیایی شده و بر فصل شخم بهاره در چین لطمه زده است، تهدیدی که بهطورمستقیم امنیت غذایی را هدف میگیرد.
وی در ارزیابی چشمانداز اقتصادی چین تصریح میکند: جنگ، اقتصاد چین را درنهایت دچار کاهش رشد اقتصادی و افزایش تورم میکند، اما به نظر نمیرسد اقتصاد چین وارد رکود شود. چراکه نسبت به اقتصاد آمریکا، کشورهای آسیای شرقی و اتحادیه اروپا، شکنندگی کمتر و سرزندهتر است. جنگ سوم تنها تقاضای داخلی و خارجی چین را تحت تأثیر قرار خواهد داد، اما ساختار اقتصادی این کشور توان جذب شوک را دارد.
دانشیار و محقق اردبیلی با اشاره به دیدار اخیر شی جینپینگ و ترامپ در پکن بیان میکند: به نظر نمیرسد این دیدار به نتیجه برسد، چراکه آمریکا همچنان بهدنبال حفظ نظام تکقطبی خود و حفظ تسلط پترودلار است، اما چین پترویوان را در کنار پترودلار میخواهد، تحریمهای آمریکا علیه ایران و روسیه، بهنفع چین، قدرت پترویوان را تشدید کرد، این شکاف ساختاری، فراتر از یک اختلاف تجاری است؛ این نبردی بر سر معماری مالی جهان است.
فتورهچی با تحلیل از وضعیت اقتصادی آمریکا میگوید: آمریکا با تحریمهای اقتصادی تلاش کرد اقتصاد روسیه و ایران را فلج کند، اما این تحریمها موجب تشکیل ناوگان در سایه انرژی برای رساندن نفت ارزان به چین شد، تا زمانی که چین خریدار اصلی این نفت بود، اقتصاد سه کشور خوب میچرخید، اینبار آمریکا با هدف قرار دادن صادرات و تولید چین از طریق محاصره دریایی، قصد تشدید هزینههای تولید و محدود کردن صادرات چین را دارد، اما آمریکا تاکنون نتوانسته در جنگ تعرفهای پیروز شود.
وی با ارائه آمار اخیرتاکید میکند: از ابتدای ۲۰۲۶ تا کنون، مازاد تجاری چین با آمریکا به ۸۷ میلیارد دلار رسیده است و هنوز این مازاد تجاری تعدیل نشده است، در حال حاضر، آمریکا با محاصره دریایی میخواهد سدی بر تجارت چین و ایران و روسیه ایجاد کند و به حفظ هژمونی دلار تلاش کند، اما این استراتژی، هزینههای سنگینی برای خود آمریکا و متحدانش به همراه دارد.
دانشیار و محقق اردبیلی خاطرنشان کرد: جنگ سوم نزدیک است، جنگی با گلوله و موشک، و جنگی بر سر کنترل مسیرهای انرژی، معماری مالی جهان، و نظم اقتصادی آینده؛ آمریکا با محاصره دریایی و تحریمهای گسترده ایران، تلاش میکند چین را در محاصره اقتصادی قرار دهد، اما چین با اتکا به ذخایر راهبردی، تنوع سبد انرژی و شبکه تجاری گسترده با ایران و روسیه، توان مقاومت دارد، سؤال اصلی این نیست که آیا جنگ اقتصادی ادامه پیدا خواهد کرد، بلکه این است که کدامیک از این دو قدرت، توان تحمل هزینههای بلندمدت این جنگ را دارد؟

محاصره هرمز ایران را به بنبست نمیکشد
عبدالمجید شیخی، کارشناس اقتصادی و مدرس دانشگاه در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار میکند: با توجه به اینکه عمده حجم تجارت ایران اکنون با همسایگان شرقی، شمال شرق، شمال و شمال غرب و بهویژه کشورهای اوراسیا و چین است و دو محور ریلی اصلی (چین به ایران و سپس به اروپا، و محور جنوب ایران) بهاضافه کریدور دریای خزر فعال میباشند، درعمل بسته شدن تنگه هرمز یا هر محاصره دریایی، ایران را به محاصره اقتصادی فرو نمیبرد و تأثیر محسوسی بر هزینه تمامشده واردات و صادرات کشور نخواهد داشت.
وی میافزاید: آمریکا اگر توانایی محاصره کامل را هم داشته باشد، آسیب این اقدام بر خود آمریکا و بهمراتب بیشتر بر کشورهای جنوب خلیج فارس و اروپای غربی بسیار بالاتر از فشاری است که بر ایران وارد میشود. ضمن اینکه ایران پیشتر در دورههای مشابه توانسته است با اتکا به راهکارهای جایگزین، نفتکشهای خود را از مسیر دریای عمان هدایت کند، بنابراین شرایط کنونی هرچند چالشبرانگیز است، اما منجر به فروپاشی تجارت نمیشود.
کارشناس اقتصادی میگوید: حملونقل ریلی با اوراسیا و شرق آسیا از نظر هزینه، بسیار رقابتیتر از حمل دریایی است؛ بنابراین تهدیدات اخیر دریایی میتواند انگیزه تکمیل پروژههای نیمهتمام ریلی همچون خط آهن رشت-انزلی، چابهار-زاهدان و مسیر زاهدان-سرخس-مشهد را تسریع کند، این پروژهها که طی دو سه سال اخیر با استقبال کشورهای متقاضی همراه بوده، اکنون با شتاب بیشتری به سرانجام خواهند رسید.
شیخی بیان میکند: بررسی نرخ تورم نقطهبهنقطه در فروردین (حدود ۶۷ درصد) و تورم ماهانه ۷ درصدی نشان میدهد که تفاوت معناداری با سال گذشته وجود ندارد؛ به عبارت دیگر، تحریمهای دریایی اثر مستقیم و فوری بر جهش قیمتها نداشته است، آنچه بیشترین نقش را در شتاب تورم داشته، نوسانات ارزی ناشی از بعضی تصمیمهای پولی و دستکاریهای نرخ ارز در ماههای اخیر بوده است، به تعبیری ریشه بسیاری از بیثباتیهای قیمتی را باید در سیاستهای داخلی جستوجو کرد.
به گزارش ایمنا، آنچه در ماههای اخیر بر تنگه هرمز گذشت، نه یک درگیری موضعی که نقطه عطفی در بازآرایی نظم اقتصادی جهان بود. ایران هزینه عبور از این شاهراه حیاتی را چنان افزایش داده و سازوکاری ترکیبی از «عوارض غیررسمی» و «هماهنگی امنیتی مشروط» را تحمیل کرده است که اکنون دستکم ۱۵ کشور با پوشش ۳۸ درصد تناژ نفتکشهای عبوری، این قواعد تازه را پذیرفتهاند. در مقابل، آمریکا که تصور میکرد با فشار حداکثری میتواند چین را به همراهی وادارد، اکنون خود را در «انزوای حداقلی» در خلیج فارس پیدا کرده است؛ پکن با محاسبهای سرد ترجیح داد امنیت انرژی خود را از طریق هماهنگی با تهران تأمین کند تا اینکه هزینههای سنگین همراهی با واشنگتن را بپذیرد.
این مسئله بهصرف به تغییر مسیر چند نفتکش محدود نمیشود. در پشت صحنه، قرارداد پنجاهساله پترودلار بدون تمدید منقضی شده و معاملات نفت به یوان دیجیتال آغاز گشته است. جنگی که برخی آن را «جنگ سوم» بر سر مسیرهای انرژی و معماری مالی جهان مینامند، اکنون در هرمز به مرحله اجرا درآمده است. چین با افزایش تورم ناشی از شوک انرژی و اتکا به ذخایر راهبردی و تنوع سبد انرژی، مقاومتر از رقبای غربی خود ظاهر شده و مازاد تجاریاش همچنان تعدیل نشده است. ایران نیز با گسترش کریدورهای ریلی و شمالی و دسترسی به دریای عمان، خود را در برابر محاصره دریایی مصون ساخته و تورم اخیر را نه ناشی از تحریمهای دریایی، که محصول سیاستهای داخلی ارزی میداند.
آزمون اصلی اکنون در جای دیگری است؛ نه توانایی آمریکا در بازگشایی نظامی تنگه، بلکه ظرفیت دو طرف برای تحمل هزینههای بلندمدت! ژاپن با تماس مستقیم نخستوزیر، کره جنوبی با ۷۵ درصد وابستگی و تنها ۹۰ روز ذخیره، و هند با ۶۰ درصد تأمین از این مسیر، همگی در موضع انتظار و ارزیابی هزینهها قرار گرفتهاند. آنچه پیش روست، نظمی تازه است که در آن «مشروعیت عملی» جای «قانونمداری اعلامی» را گرفته و سؤال تعیینکننده این نیست که چه کسی بر تنگه مسلط میشود، بلکه این است: کدام بازیگر میتواند بیشتر از دیگری در انتظار بماند؟
نظر شما