به گزارش خبرگزاری ایمنا، دونالد ترامپ از نخستین روزهای ورود به رقابتهای انتخابات ۲۰۱۶، برجام را «بدترین توافق تاریخ آمریکا» مینامید. او وعده میداد توافقی را که دولت باراک اوباما با ایران و قدرتهای جهانی امضا کرده بود، پاره خواهد کرد و نسخهای «سختگیرانهتر» و «بهتر» جای آن خواهد نشاند. ترامپ تصور میکرد فشار اقتصادی، تحریم و تهدید نظامی، جمهوری اسلامی ایران را وادار میکند امتیازاتی بدهد که واشنگتن هرگز در مذاکرات برجام نتوانسته بود به دست آورد.
اما اکنون، هشت سال پس از خروج آمریکا از برجام، نهتنها آن «توافق بهتر» به دست نیامده، بلکه آمریکا درگیر یکی از پیچیدهترین و پرهزینهترین بحرانهای راهبردی تاریخ خود شده است؛ بحرانی که از ویرانههای تصمیم شتابزده ترامپ سر برآورد و امروز واشنگتن را در برابر ایرانی قرار داده که هم در حوزه هستهای پیشرفتهتر شده، هم در میدان منطقهای دست برتر پیدا کرده و هم ابزارهای فشار تازهای علیه آمریکا در اختیار دارد.
ترامپ هنگام امضای فرمان خروج از برجام، با غرور خطاب به خبرنگاران گفته بود: «اگر من هم جای ایرانیها بودم، میگفتم مذاکره نمیکنم، اما آنها در نهایت بازخواهند گشت و توافق جدیدی انجام خواهند داد.»
این جمله امروز بیشتر از آنکه نشانه اعتمادبهنفس باشد، سند یک خطای محاسباتی بزرگ در سیاست خارجی آمریکاست.
برجام رفت؛ سانتریفیوژها برگشتند
ترامپ گمان میکرد با خروج از توافق، ایران یا فرو میپاشد یا بهسرعت برای توافقی سختتر به واشنگتن بازمیگردد، اما نتیجه برعکس شد.
ایران که بر اساس برجام متعهد شده بود تا سالها سطح غنیسازی را محدود نگه دارد و تنها از سانتریفیوژهای نسل قدیمی IR-1 استفاده کند، پس از خروج آمریکا بهتدریج تعهدات خود را کاهش داد و مسیر توسعه برنامه هستهای را با سرعتی کمسابقه ادامه داد.
تا پیش از آغاز جنگهای اخیر، تهران صدها کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد، نزدیک به یک تن اورانیوم ۲۰ درصد و هزاران کیلو اورانیوم با غنای پایین در اختیار داشت؛ ذخایری که در دوران اجرای کامل برجام وجود نداشت.
در کنار آن، ایران توانست نسلهای پیشرفته سانتریفیوژهای بومی، از جمله IR-6 را عملیاتی کند؛ فناوریهایی که طبق متن برجام، دستیابی سریع به آنها ممکن نبود.

دنی سیترینوویچ، مسئول پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی، اعتراف میکند که خروج آمریکا از برجام نتیجهای جز تقویت برنامه هستهای ایران نداشت. او میگوید انباشت اورانیوم غنیشده، استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته و نزدیکتر شدن ایران به «آستانه هستهای»، همگی محصول مستقیم تصمیم ترامپ بوده است.
در واقع رئیسجمهور آمریکا توافقی را نابود کرد که برنامه هستهای ایران را محدود کرده بود و در مقابل، با سیاست فشار حداکثری، کشوری را تحویل گرفت که دانش، زیرساخت و توان فنی آن چندین برابر شده بود.
جنگ؛ آخرین پناهگاه شکست دیپلماسی
وقتی فشار اقتصادی و تحریم نتوانست ایران را تسلیم کند، ترامپ به ابزار جنگ متوسل شد.
همانگونه که بسیاری از منتقدان آمریکایی هشدار داده بودند، نابودی مسیر دیپلماسی، در نهایت واشنگتن را به سمت تقابل نظامی سوق داد.
تیم کین، سناتور دموکرات آمریکایی، بهتازگی اعتراف کرد خروج ترامپ از برجام شاید در تاریخ بهعنوان یکی از بدترین تصمیمات سیاست خارجی آمریکا ثبت شود، زیرا «وقتی دیپلماسی را غیرممکن کنید، جنگ را اجتنابناپذیر میکنید.»
نخستین جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران کوتاه بود، اما جنگ دوم که ماهها ادامه پیدا کرد، هزینههای سنگینی بر اقتصاد جهانی و خود آمریکا تحمیل کرد.
بر اساس آمارهای رسمی آمریکایی، تنها هزینه مستقیم دو ماه عملیات نظامی علیه ایران دستکم ۲۵ میلیارد دلار برآورد شد؛ هرچند بسیاری از رسانهها و تحلیلگران آمریکایی رقم واقعی را بسیار بالاتر و حتی بیش از ۵۰ میلیارد دلار تخمین زدند.
اما هزینه واقعی، فراتر از بودجه جنگ بود.
بحران در تنگه هرمز، جهش قیمت انرژی، اختلال در تجارت جهانی، افزایش شدید قیمت سوخت و فشار تورمی بر اقتصاد غرب، تنها بخشی از تبعات تصمیمی بود که ترامپ آن را «بازگرداندن قدرت آمریکا» مینامید.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که آمریکا پس از این هزینههای هنگفت، نهتنها به توافق مطلوب خود نرسید، بلکه ایران اکنون با اهرمهایی بسیار قویتر وارد هرگونه مذاکره احتمالی میشود.
کنترل مؤثرتر بر معادلات تنگه هرمز، اثبات توان تابآوری در برابر فشار نظامی آمریکا و نمایش ظرفیتهای بازدارندگی، موقعیت تهران را نسبت به سال ۲۰۱۸ تغییر داده است.

«دانش» بمباران نمیشود
ترامپ بارها مدعی شد حملات نظامی توانسته برنامه هستهای ایران را نابود کند، اما حتی در آمریکا نیز کمتر کسی این ادعا را جدی میگیرد.
رویترز به نقل از منابع آگاه گزارش داده ارزیابیها نشان میدهد وضعیت برنامه هستهای ایران حتی پس از جنگ نیز تغییر اساسی نکرده است.
متیو بان، پژوهشگر هستهای دانشگاه هاروارد، در گفتوگو با نیویورکتایمز جملهای کلیدی مطرح کرد: «ما نمیتوانیم دانش آنها را بمباران کنیم.»
این همان نقطهای است که شکست راهبرد آمریکا را آشکار میکند.
ممکن است بتوان ساختمانی را تخریب کرد، اما نمیتوان تجربه، تخصص و دانش انباشتهشده هزاران متخصص را از بین برد. ایران اکنون به مرحلهای رسیده که حتی بسیاری از تحلیلگران غربی اذعان دارند بازگرداندن آن به شرایط پیش از خروج آمریکا از برجام غیرممکن است.
ترامپ؛ مردی که توافق را سوزاند و جنگ را خرید
امروز خود آمریکاییها نیز بیش از گذشته به این واقعیت اعتراف میکنند که ترامپ نه یک «معاملهگر بزرگ»، بلکه سیاستمداری بیثبات و بدون توان لازم برای مدیریت توافقهای پیچیده بینالمللی بوده است.
سوزان نوسل، تحلیلگر نشریه فارنپالیسی، مینویسد ترامپ بیانضباط است و تخصص لازم برای پیشبرد مذاکرات واقعی را ندارد، حتی حلقه کارشناسان حرفهای را هم از اطراف خود کنار زده است.
برجام حاصل ۲۰ ماه مذاکره فشرده و صدها صفحه جزئیات حقوقی و فنی بود، اما ترامپ آن را با چند امضا نابود کرد، بیآنکه بداند جایگزینش چیست.
امروز، واشنگتن پس از سالها تحریم، تهدید، عملیات نظامی و جنگ رسانهای، هنوز در حسرت توافقی است که خودش آن را نابود کرد.
آمریکا نهتنها به اهدافش نرسیده، بلکه هم قدرت بازدارندگی ایران افزایش یافته، هم شکاف میان واشنگتن و متحدانش عمیقتر شده و هم جهان بیش از گذشته نسبت به بیثباتی سیاست خارجی آمریکا بیاعتماد شده است.
ترامپ میخواست ایران را به عقب برگرداند؛ اما در نهایت این آمریکا بود که در باتلاق یک بحران فرسایشی گرفتار شد؛ بحرانی که هر روز بیشتر ثابت میکند خروج از برجام نه یک «پیروزی تاریخی»، بلکه یکی از پرهزینهترین قمارهای سیاست خارجی آمریکا بود.
نظر شما