روایت آنست؛ جایی که انسان و وفاداری هم‌تیم شدند

میان آوار، دود و صدای انفجار بعضی آدم‌ها هنوز امید را زندگی می‌کنند؛ امدادگرانی که شب‌های طولانی بحران را کنار سگ‌های زنده‌یاب گذراندند و در حالی که هر لحظه احتمال حادثه‌ای دوباره وجود داشت، دست از جست‌وجو برنداشتند و ایستادگی را در سخت‌ترین روزها معنا کردند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، بعضی شب‌ها، شهر زودتر از همیشه خسته می‌شود؛ خیابان‌ها خلوت‌تر هستند، پنجره‌ها آرام‌تر بسته می‌شوند و مردم میان اخبار نگران‌کننده، دنبال نشانه‌ای روشن از آرامش هستند، اما درست در همان ساعت‌هایی که بسیاری در نگرانی فردا چشم به آسمان دارند، چراغ بعضی افراد در مسیری که انتخاب کرده‌اند تا پرچم‌دار ایثار و ایستادگی باشند، تازه روشن می‌شود، همان‌طور که امدادگران جمعیت هلال احمر در جنگ رمضان بی‌وقفه خود را نثار کشور و هم‌وطنان کردند تا در آن لحظات پر از نگرانی نشانه‌ای از امید را به افراد دهند و مرهمی بر آلام مردم باشند.

هر چه هم زمان بگذرد، فراموش نمی‌شود که خودروهای امدادی هلال احمر یکی پس از دیگری راهی خیابان‌هایی می‌شدند که بوی دود و خاک در آن پیچیده بود. امدادگران، بی‌آنکه فرصتی برای فکر کردن به خستگی داشته باشند، لباس عملیات می‌پوشند و آماده ورود به مناطقی می‌شدند که هر لحظه ممکن است دوباره دستخوش حادثه شود. در آن لحظه‌ها، چیزی فراتر از وظیفه آن‌ها را در میدان نگه می‌دارد؛ احساسی عمیق از مسئولیت برای نجات جان انسان‌ها. شاید همین حس است که باعث می‌شود هلال احمر، در دشوارترین روزها، به معنای واقعی امید برای مردم تبدیل شود.

در روزهایی که حادثه پشت حادثه از راه می‌رسید و فرصت نفس کشیدن از امدادگران گرفته شده بود، نیروهای هلال احمر همچنان آرام، منظم و استوار کنار مردم ایستادند. برخی آن‌ها ساعت‌ها زیر آوارها را جست‌وجو می‌کردند، برخی مشغول امدادرسانی به مصدومان بودند و برخی دیگر، بی‌وقفه خانواده‌های نگران را آرام می‌کردند. میان آن‌ همه دود و اضطراب، حضور امدادگران شبیه نقطه‌ای روشن در دل تاریکی بود؛ آدم‌هایی که حتی وقتی خودشان خسته، بی‌خواب و نگران بودند، باز هم تلاش می‌کردند آرامش را به دیگران برگردانند. آن‌ها خوب می‌دانستند در حوادث بزرگ، فقط تجهیزات و امکانات کافی نیست؛ گاهی یک جمله امیدوارکننده، یک نگاه مطمئن یا حتی حضور آرام یک امدادگر، می‌تواند دل خانواده‌ای را آرام کند. شاید به همین دلیل است که مردم در سخت‌ترین لحظه‌ها، با دیدن نشان هلال احمر احساس می‌کنند هنوز کسی وجود دارد که برای نجات، کنارشان ایستاده است.

در میان همه نیروهایی که شبانه‌روز در مناطق حادثه‌دیده فعالیت می‌کردند، گروه آنست هلال احمر تصویر متفاوتی از فداکاری را به نمایش گذاشت؛ گروهی که اعضایش نه‌تنها امدادگران، بلکه سگ‌های زنده‌یابی هستند که در سکوت، دنبال نشانه‌های حیات بودند، هر سگ، همراه همیشگی مربی خود بود؛ هم‌تیمی وفاداری که ساعت‌ها آموزش دیده تا بتواند میان آوار، بوی زندگی را پیدا کند، موجوداتی که درد، اضطراب و حتی نگرانی را احساس می‌کنند. وقتی وارد منطقه عملیات می‌شدند، نگاه امدادگران و سگ‌ها شبیه گفت‌وگویی خاموش بود؛ گفت‌وگویی از جنس اعتماد و همراهی. در روزهایی که همه‌چیز رنگ و بوی بحران گرفته بود، همین همراهی صمیمانه میان انسان و حیوان، بارها امید را به دل عملیات‌های سخت بازگرداند و باعث شد جست‌وجوها ادامه پیدا کند.

همچنین در روزهای جنگ و دلهره امدادگران هلال احمر خوب می‌دانستند که در عملیات‌های آوار، زمان از همیشه باارزش‌تر است. هر دقیقه می‌تواند فرصتی برای نجات باشد و هر تأخیر، سرنوشت انسانی را تغییر دهد. برای همین، حتی وقتی صدای انفجار دوباره شنیده می‌شد یا احتمال خطر وجود داشت، باز هم عملیات متوقف نمی‌شد. نیروهای امدادی با دقت و آرامش، مسیر جست‌وجو را ادامه می‌دادند و سگ‌های زنده‌یاب، میان بوی خاک و آهن و دود، دنبال نشانه‌ای از حضور انسان می‌گشتند. بعضی شب‌ها عملیات ساعت‌ها طول می‌کشید و امدادگران تنها چند دقیقه فرصت استراحت پیدا می‌کردند، اما هیچ‌کس حاضر نبود امید را کنار بگذارد. آن‌ها باور داشتند شاید زیر همان توده‌های سنگین آوار، انسانی هنوز منتظر کمک باشد. همین باور بود که باعث می‌شد خستگی معنا نداشته باشد و امدادگران، دوباره و دوباره، با تمام توان به دل خطر بروند تا شاید زندگی را به کسی بازگردانند.

پشت تمام این صحنه‌های ایثار، خانواده‌هایی ایستاده بودند که سهم بزرگی در آرامش امدادگران داشتند؛ خانواده‌هایی که ساعت‌ها با نگرانی چشم‌انتظار بازگشت عزیزانشان می‌ماندند، اما هیچ‌وقت مانع رفتنشان نمی‌شدند. مادرانی که هر بار با شنیدن نام مأموریت دل‌شان می‌لرزید، همسرانی که شب‌های طولانی را با اضطراب سپری می‌کردند و فرزندانی که به حضور کوتاه پدر دلخوش بودند. با این حال، همه آن‌ها می‌دانستند امدادگران برای نجات جان انسان‌ها راهی عملیات می‌شوند و همین، تحمل سختی را ممکن‌تر می‌کرد. امدادگران بارها گفته‌اند اگر حمایت خانواده‌هایشان نبود، ادامه دادن این مسیر طاقت‌فرسا دشوار می‌شد. شاید ایثار فقط در دل حادثه معنا پیدا نکند؛ گاهی ایثار، همان صبوری آرام خانواده‌هایی است که در سکوت، بار نگرانی را به دوش می‌کشند تا عزیزانشان بتوانند در روزهای سخت، کنار مردم بایستند و چراغ امید را روشن نگه دارند.

روایت امدادگران هلال احمر، روایت آدم‌هایی است که در سخت‌ترین روزها، امید را فراموش نکردند. آن‌ها میان دود، آوار و اضطراب، یادآور شدند که هنوز می‌شود برای نجات انسان‌ها ایستاد، هنوز می‌شود خسته بود، اما ادامه داد و هنوز می‌شود در دل تاریکی، به روشنایی فکر کرد. گروه آنست و سگ‌های زنده‌یاب نیز بخشی از همین روایت‌ هستند؛ قهرمانانی بی‌صدا که با وفاداری و شجاعت، کنار مربیان خود وارد میدان شدند تا شاید انسانی دوباره به آغوش خانواده‌اش بازگردد. در روزهایی که شهرها زخمی بودند، حضور این امدادگران معنای عمیقی از همراهی و انسانیت را به تصویر کشید؛ معنایی که تنها در لحظه‌های بحران دیده می‌شود. شاید به همین دلیل است که نام هلال احمر برای بسیاری از مردم، فقط یک نهاد امدادی نیست؛ نمادی از ایستادگی، مهربانی و امیدی است که حتی در دشوارترین شب‌ها، خاموش نمی‌شود.

روایت آنست؛ جایی که انسان و وفاداری هم‌تیم شدند

۳ امدادگر، ۳ روایت، یک معنای مشترک؛ ایثار / از دل آوار تا روشنای نجات

شهر هنوز در شوک انفجارهای شبانه بود؛ خیابان‌ها بوی دود و خاک گرفته بودند و صدای ممتد آژیرها در کوچه‌های نیمه‌تاریک می‌پیچید. میان نور قرمز آمبولانس‌ها و رفت‌وآمد خودروهای امدادی، نیروهای هلال احمر آرام اما مصمم وارد محدوده‌های حادثه‌دیده از جنگ می‌شدند؛ همان‌جا که هر لحظه احتمال ریزش دوباره یا حمله‌ای تازه وجود داشت. در میان آن‌ها سه امدادگر بیش از همه روایتگر روزهایی بودند که جنگ رمضان، معنای تازه‌ای به ایثار و فداکاری داده بود؛ «عباس لطفی»، «سید حسین امامی» و «مجید بخشیانی» سه مربی سگ‌های زنده‌یاب که در تمام روزهای بحران، کنار هم‌تیمی‌های خود، به دل آوار رفتند تا شاید نشانی از حیات پیدا کنند.

این سه امدادگر می‌گفتند در عملیات‌های آوار، امید هیچ‌وقت خاموش نمی‌شود؛ حتی اگر ساعت‌ها جست‌وجو فقط به پیدا شدن پیکر شهدا ختم شود. هر بو، هر نشانه و هر واکنش سگ‌های زنده‌یاب گروه انست هلال احمر می‌تواند مرز میان مرگ و زندگی باشد. شاید برای همین است که امدادگران هلال احمر، خستگی را فراموش می‌کنند و دوباره وارد میدان می‌شوند.

وقتی عملیات‌ها در جنگ رمضان رنگ دیگری گرفت / خانواده‌هایی که بار نگرانی را به دوش کشیدند

عباس لطفی، مسئول پایگاه آنست جمعیت هلال احمر استان اصفهان جنگ رمضان را متفاوت‌ترین روزهای خدمتش می‌داند و به خبرنگار ایمنا می‌گوید: بیش از یک دهه در هلال احمر فعالیت کردم و هیچ‌کدام از عملیات‌های قبلی شبیه روزهای جنگ رمضان نبود که هر لحظه احتمال حمله دوباره وجود داشت.

این امدادگر با سابقه و مملو از امید روایت می‌کند: در عملیات‌های قبل از جنگ نیز خطر ریزش یا انفجار وجود داشت، اما این‌بار در جنگ رمضان نگرانی اصلی حمله مجدد دشمن بود. هنگام جست‌وجو ناگهان وضعیت قرمز اعلام می‌شد و باید سریع منطقه را تخلیه می‌کردیم. بعضی وقت‌ها همان جایی که چند دقیقه قبل ایستاده بودیم دوباره هدف قرار می‌گرفت.

لطفی از فشار روحی شدید و تعدد عملیات‌های امداد در روزهای جنگ از شب‌هایی که امدادگران فقط یکی دو ساعت استراحت داشتند و دوباره راهی مأموریت می‌شدند، می‌گوید: با این حال، هیچ‌کدام از امدادگران میدان را ترک نکردند و هر روز پر قدرت از روزهای گذشته در مسیر امدادرسانی به مردم گام برمی‌داشتند و به طور قطع حضور در این مسیر همیشگی و پویا خواهد بود و تنها حدود به دوران جنگ و بحران نمی‌شود.

وی معتقد است: امداد در روزهای جنگ و بحران تنها یک وظیفه شغلی نیست، به ویژه وقتی می‌دانستیم شاید زیر همان آوار، انسانی زنده مانده باشد، دیگر خستگی معنا نداشت. ما با امید وارد عملیات می‌شدیم؛ امیدی که گاهی به نجات یک انسان ختم می‌شد و گاهی فقط به پایان انتظار یک خانواده می‌انجامید.

این امدادگر، وقتی از ایثار حرف می‌زنند، قبل از هر چیز نام خانواده‌هایشان را می‌آورد و می‌گوید: مادرم هنوز با شنیدن کلمه مأموریت، صدایش می‌لرزد و برای همین بیشتر وقت‌ها حتی نمی‌توانستم بگویم که به طور دقیق کجا هستم، چرا که خانواده‌هایمان فقط منتظر بودند که دوباره صدایمان را بشنوند.

روایت آنست؛ جایی که انسان و وفاداری هم‌تیم شدند

هم‌تیمی‌هایی که زبانشان سکوت است

سید حسین امامی، مربی گروه آنست جمعیت هلال احمر استان اصفهان آرام صحبت می‌کند؛ همان‌قدر آرام که سگش «هیرو» کنار صندلی او نشسته است، و درباره امدادرسانی در جنگ رمضان به خبرنگار ایمنا می‌گوید: رابطه میان مربی و سگ، چیزی فراتر از آموزش و تمرین است، هر سگ و هر مربی در حقیقت یک تیم‌ هستند؛ هم‌تیمی‌هایی که بدون حرف زدن همدیگر را می‌فهمند.

وی می‌افزاید: انتخاب سگ‌های زنده‌یاب، فرایندی طولانی و حساس است. از میان نژادهای مختلف، سگ‌هایی انتخاب می‌شوند که علاوه بر هوش و آمادگی جسمی، روحیه اجتماعی، آرامش و قدرت تمرکز بالایی داشته باشند. بسیاری از آن‌ها از چندماهگی وارد چرخه آموزش می‌شوند و دو سال زمان لازم است تا به مرحله عملیات واقعی برسند.

این مربی گروه آنست هلال احمر ادامه می‌دهد: سگ‌ها زبان گفتاری ندارند و باید از روی رفتار و زبان بدنشان بفهمیم چه حسی دارند؛ خسته‌اند، مضطرب‌ هستند یا نشانه‌ای پیدا کرده‌اند. آنها حتی تغییر لباس ما را متوجه می‌شوند. هیرو اگر لباس عملیات تنم باشد، می‌فهمد وقت مأموریت است.

در نگاه امامی، سگ‌های زنده‌یاب فقط ابزار کار نیستند؛ بخشی از زندگی امدادگران‌ هستند. موجوداتی که در سخت‌ترین لحظه‌ها کنار انسان می‌ایستند و برای نجات جان دیگران تلاش می‌کنند.

این امدادگر حمایت خانواده و همراهی آنها را راز استمرار حضورش در میدان امداد می‌داند و می‌گوید: واقعیت این است که خانواده‌های امدادگران هلال احمر بیشتر از خودمان ایثار می‌کنند. ما درگیر عملیات می‌شویم و شاید کمتر به خطر فکر کنیم، اما آن‌ها بیرون از منطقه، هر لحظه نگران‌ هستند که ما در چه شرایطی هستیم.

روایت آنست؛ جایی که انسان و وفاداری هم‌تیم شدند

امدادگرانی که میان دود و آوار ایستادند / ماجرای زنی که زیر آوار زنده ماند

مجید بخشیانی، مربی گروه آنست جمعیت هلال احمر استان اصفهان درباره هم‌تیمی‌های باهوش خود در گروه آنست به خبرنگار ایمنا می‌گوید: آموزش و همراهی با سگ‌های زنده‌یاب طی یک روند مستمر و با آموزش‌های مختلف انجام می‌شود تا آن‌ها بتوانند در موقعیت‌های واقعی بیشترین اثرگذاری، همراهی و کمک را داشته باشند و رسیدن به این سطح از آموزش‌پذیری، همراهی و اجتماعی شدن سگ‌های تجسس به راحتی اتفاق‌ نمی‌افتد و مهم است که امدادگران با هم‌تیمی خود شبانه‌روز وقت بگذارنند تا هر دو به شناخت کاملی از هم برسند و این تلاش به طور قطع ستودنی است.

وی از سگش «آگرا» سگی جوان که هنوز تجربه کامل عملیات نداشت و ناگهان وارد روزهای سخت جنگ شد، حرف می‌زند و ادامه می‌دهد: صدای جنگنده و انفجار باعث شده بود، آگرا بعضی وقت‌ها از جایش تکان نخورد. یک‌بار وسط عملیات مجبور شدیم بغلش کنیم و از منطقه‌ای که در حال انجام عملیات بودیم، خارج شویم. آن روز هم خودش آسیب دیده بود، هم پای من آسیب دید.

بخشیانی با بیان اینکه در جنگ رمضان بعضی از سگ‌های گروه آنست بعد از حملات دشمن دچار ترس و اضطراب شده بودند، می‌گوید: بازگرداندن سگ‌های تجسس به شرایط عادی، زمان زیادی می‌برد، چرا که سگ‌ها هم مانند انسان‌ها شوک می‌شوند. ما ساعت‌ها با آن‌ها تمرین می‌کنیم تا دوباره آرامش پیدا کنند و بتوانند در عملیات‌ها همراه ما باشند، اما با وجود تمام این آسیب‌ها، سگ‌های گروه آنست هلال احمر دوباره وارد عملیات شدند و با وفاداری کنار مربیانی که می‌دانستند هر واکنش این حیوانات می‌تواند جان انسانی را نجات دهد، ایستادند و به پیدا کردن افراد از زیر آوار کمک‌های بسیاری کردند.

شاید ماندگارترین خاطره بخشیانی، همان شبی باشد که بعد از روزها عملیات سخت، یک زن زنده از زیر آوار بیرون آمد و این امدادگر در حالی که لبخندی از عمق جان بر صورتش می‌نشیند با جزئیات آن شب را تعریف می‌کند و می‌افزاید: آن روز حوالی ساعت سه بامداد بود که برای جست‌وجو به ساختمانی تخریب‌شده اعزام شدیم و آگرا چند نقطه را مشخص کرده بود، اما به دلیل شلوغی و حضور مازاد افراد در محل عملیات و آسیب‌هایی که سگ از موج انفجار دیده بود، شرایط سختی داشتیم، اما با این حال زبان بدن و حالت‌ها و رفتار آگرا نشان می‌داد آن نقطه‌ای که می‌گوید مهم است و در نهایت آن محل را برای انجام عملیات آواربرداری نشانه‌گذاری کردیم.

وی ادامه می‌دهد: عملیات آواربرداری نزدیک به یک ساعت ادامه پیدا کرد و از شدت خستگی برای دقایقی داخل خودرو با آگرا استراحت کردیم تا اینکه ناگهان یکی از نیروهای آتش‌نشانی با هیجان به شیشه ماشینی که در آن استراحت می‌کردیم، کوبید و داد زد که یکی زنده پیدا شد و این جمله آن قدر به من انرژی داد که ناگهان از جایم بلند شدم و خودم را به محل عملیات رساندم. همان لحظه تمام خستگی روزهای گذشته از تنمان رفت. بعد از روزهای دشوار و جست‌وجو و پیدا شدن پیکر شهدا، دیدن یک انسان زنده برای ما مثل نور امید بود. هنوز آن لحظه را فراموش نکرده‌ام؛ لحظه‌ای که امدادگران دوباره باور کردند حتی زیر سنگین‌ترین آوارها هم می‌توان زندگی را پیدا کرد.

بخشیانی از شب‌هایی می‌گوید که چند روز در مأموریت بوده است، اما سعی می‌کرده در مقابل خانواده‌اش آرامش خود را حفظ کند و می‌گوید: در تمام روزهای جنگ رمضان، این خانواده‌ها بودند که بی‌صدا، بار اضطراب و نگرانی را تحمل کردند تا امدادگران بتوانند در میدان بمانند. شاید اگر حمایت آن‌ها نبود، ادامه دادن این مسیر ممکن نمی‌شد و همراهی همیشگی خانواده و همسرم، من را سرپا نگه می‌داشت، آن روزهایی که شاید ساعت‌ها دنبال فرد زنده زیر آوارها بودیم و در نهایت پیکر شهدا را پیدا می‌کردیم، اما حتی پیدا کردن بخشی از پیکر یک شهید هم مهم بود؛ چون خانواده‌ها چشم‌انتظار خبری از عزیز خود بودند.

این امدادگر در حالی که دست روی سر سگش می‌کشد، می‌گوید: باور دارم نجات حتی یک انسان، تمام سختی‌ها را ارزشمند می‌کند، اگر در تمام سال‌های خدمتمان حتی یک نفر را نجات داده باشیم، یعنی مأموریت ما بی‌ثمر نبوده است. امدادگران هلال احمر با امید وارد هر عملیات می‌شوند؛ امیدی که گاهی از دل تاریک‌ترین آوارها بیرون می‌آید و نشانه‌ای از زندگی را در دل همه روشن می‌کند.

در روزهایی که بسیاری از مردم با نگرانی و دلهره از خانه بیرون می‌آمدند، نیروهای هلال احمر داوطلبانه وارد خطرناک‌ترین مناطق می‌شدند. آن‌ها نه برای دیده شدن، بلکه برای نجات جان انسان‌ها در میدان ماندند تا امید را جست‌وجو کنند و نشانه‌ای از زندگی پیدا کنند.

روایت امدادگران هلال احمر، روایت انسان‌هایی است که میان دود، آتش و آوار، معنای واقعی ایثار را زندگی کردند؛ انسان‌هایی که شاید نامشان کمتر شنیده شود، اما رد قدم‌هایشان در لحظه‌های سخت، برای همیشه در حافظه روزگار باقی می‌ماند، قدم‌هایی استوار و شجاعانه که نشان از غیرت مردان و زنان ایرانی را ثبت می‌کند.

کد خبر 969694

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.