آیا اخراج مهندسان در صنایع مادر یک خودکشی تدریجی است؟

آیا اخراج مهندسان در دوران بحران، یک اقدام ضروری است یا «خودکشی تدریجی»؟ وال‌استریت ژورنال هشدار می‌دهد قربانی کردن استعدادها در شوک‌های صنعتی، شکاف مهارتی جبران‌ناپذیری ایجاد می‌کند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در معادلات بی‌رحمانه ژئواکونومی مدرن، بقای صنعتی به‌ندرت در گرو حفظ صِرفِ دارایی‌های فیزیکی است، بلکه هنر اصلی، کیمیاگریِ تبدیل آسیب‌پذیری به پیشگامیِ فناوری است. تاریخ توسعه اقتصادی نشان می‌دهد که بحران‌ها، برخلاف ظاهر ویرانگرشان، می‌توانند کاتالیزوری برای پوست‌اندازی صنایع سنگین باشند.

در این کارزار پرخطر، تحولات اخیر پیرامون مجتمع فولاد مبارکه، فراتر از یک رویداد شرکتی، به‌عنوان یک ریزکیهان از یک تغییر پارادایم استراتژیک در اقتصاد صنعتی ایران رخ می‌دهد؛ این روایت دیگر تنها به مکانیک ساده ذوب و نورد فولاد محدود نمی‌شود، بلکه هسته مرکزی تاب‌آوری اقتصادی، یعنی حفظ سرمایه انسانی متخصص در کوران بحران‌ها و ادغام جسورانه صنایع کلاسیک با نوآوری‌های دانش‌بنیان را نشانه رفته است؛ درک این دگردیسی نیازمند عبور از نگاه سنتی به کارخانه‌ها و پذیرش این واقعیت است که خطوط تولید، امروز خط مقدم نبردی نامتقارن در اقتصاد جهانی هستند.

نخستین و شاید حیاتی‌ترین لایه این تحول، منطق اقتصادی نهفته در حفظ ساختار نیروی انسانی متخصص در دوران‌های پرتنش است؛ در دوره‌های رکود یا بحران‌های سیستمی، واکنش غریزی بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی، تعدیل نیرو و کاهش هزینه‌های جاری است، با این حال تحلیل‌های کلان استراتژیک نشان می‌دهد که این رویکرد در صنایع مادر، یک خودکشی تدریجی است. وال‌استریت ژورنال در مقاله‌ای تحلیلی با عنوان «بهای پنهان از دست دادن استعدادها در شوک‌های صنعتی»

وال‌استریت ژورنال به صراحت بیان می‌کند که شرکت‌هایی که در طول بحران‌های زنجیره تأمین یا شوک‌های ژئوپلیتیک نیروی کار ماهر خود را قربانی می‌کنند، در زمان بازگشت بازار و احیای تولید، با شکاف عظیم مهارتی و هزینه‌های نماییِ بازسازی ساختار منابع انسانی روبه‌رو می‌شوند. تحلیل این گزاره نشان می‌دهد که حفظ تکنسین‌ها و مهندسان کارآزموده در مجموعه‌هایی همچون فولاد مبارکه، نه یک اقدام حمایتی ساده، بلکه یک سرمایه‌گذاری راهبردی برای تضمین سرعت بازگشت به ظرفیت کامل است. این سرمایه انسانی، حافظه سازمانی و شالوده مهارتی شرکت را حمل می‌کند و از دست دادن آن، به معنای واگذاری سهم بازار به رقبایی است که در دوران طوفان، مهندسان خود را حفظ کرده‌اند.

با عبور از حفظ وضع موجود، گام دوم و تهاجمی‌تر این ساختار، گذار از یک کارخانه تولید خام به یک اکوسیستم نوآوری است؛ طرح ایجاد پارک تخصصی فناوری در جوار فولاد مبارکه، نشان‌دهنده درک عمیق از این ضرورت تاریخی است که دوران صنایع ایزوله به سر آمده است؛ در همین راستا و برای تحقق این چشم‌انداز، حسین افشین،معاون علمی، فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان رئیس‌جمهور با اشاره به آمادگی زیرساخت‌های علمی کشور اعلام می‌کند که «شرکت‌های دانش‌بنیان، پارک‌های فناوری و تیم‌های تخصصی کشور برای کمک به بازسازی و بهسازی این مجموعه آماده هستند.» این رویکرد بازتاب‌دهنده همان مدلی است که موتور محرک توسعه فناوری در اقتصادهای پیشرفته بوده است

نشریه نیچر در گزارش راهبردی خود درباره خوشه‌های صنعتی تأکید می‌کند که هم‌جواری فیزیکی میان پژوهشگران علوم پایه و خطوط تولید، چرخه تبدیل ایده به محصول را تا شصت درصد تسریع کرده و بهره‌وری تحقیق و توسعه را به شکلی معنادار افزایش می‌دهد؛ با تکیه بر این واقعیت می‌توان تحلیل کرد که تاسیس یک پارک فناوری در قلب مجتمع فولادی، ایجاد یک منطقه ترجمه است؛ جایی که نظریات انتزاعی دانشگاهی و ظرفیت تیم‌های تخصصی که افشین به آن‌ها اشاره کرد، به راه‌حل‌های ملموس برای چالش‌های واقعی متالورژی و هوشمندسازی خطوط تولید بدل می‌شوند و مجتمع را به یک هاب توسعه فناوری ارتقا می‌دهند.

این دگردیسی ساختاری و علمی، در خلأ رخ نمی‌دهد، بلکه پاسخی به الزامات یک رویارویی بزرگتر است. همان‌طور که حسین افشین در صورت‌بندی دقیق این شرایط بحرانی می‌گوید: «امروز در جنگ اراده‌ها و اقتصاد هستیم.» این تعبیر، منطبق بر ادبیات مدرن ژئواکونومی است.

نشریه اکونومیست نیز در سرمقاله خود با موضوع سیاست‌های صنعتی نوین استدلال می‌کند که رقابت هژمونیک در قرن بیست و یکم، از میدان‌های نبرد نظامی به آزمایشگاه‌های تحقیق و توسعه و ظرفیت تولید صنعتی تغییر مکان داده است؛ جایی که نوآوری و تاب‌آوری صنعتی، تسلیحات جدید این نبرد محسوب می‌شوند. اتصال این نگاه کلان به وضعیت صنعت کشور نشان می‌دهد که نوسازی علمی در دل آسیب‌ها، تنها یک انتخاب تجاری نیست، بلکه سنگری در این جنگ اقتصادی است.

کشورهایی که بتوانند با هم‌گرایی دانش و سرمایه، زنجیره‌های ارزش خود را در برابر شوک‌های خارجی مصون کنند، پیروز این نبرد نامتقارن خواهند بود، بنابراین هر شرکتی دانش‌بنیانی که به شبکه تامین این صنعت می‌پیوندد، در واقع تجلی همان اراده‌ای است که برای بقا و توسعه در این جنگ اقتصادی نیاز است.

نگاهی به مسیر طی شده و چشم‌انداز پیش رو، ما را به یک ارزیابی واقع‌گرایانه و عمیق می‌رساند. مجتمع‌های صنعتی بزرگ امروز در نقطه عطفی تاریخی ایستاده‌اند که می‌تواند مسیر توسعه صنعتی کشور را برای دهه‌های آینده تعیین کند. موفقیت این الگو، منوط به عبور از شعارزدگی و ایجاد سازوکارهای قدرتمند برای حمایت از این هم‌گرایی علمی-صنعتی است. همان‌گونه که در تاریک‌ترین و پرآشوب‌ترین برهه‌های تاریخ ایران در قرن سیزدهم، رصدخانه مراغه به‌عنوان نمادی از شکوفایی علمی از دل ویرانی‌ها سر برآورد، امروز نیز ماشین‌آلات سنگین و خطوط ذوب می‌توانند بستر زایش یک رنسانس صنعتی باشند.

این تحول، به مخاطب فرهیخته این بینش را می‌بخشد که توسعه، یک خط مستقیم و بی‌دردسر نیست؛ بلکه فرآیندی دیالکتیک است که در آن، اراده انسانی و نبوغ علمی، در سخت‌ترین شرایط، ساختارهای فرسوده را در هم می‌شکند و طرحی نو در می‌اندازد. اگر این پیوند میان صنعت و نوآوری به درستی نهادینه شود، داستان اقتصاد ایران نه با کلماتِ تحریم و فرسودگی، بلکه با مفاهیمی چون تاب‌آوری، نوآوری باز و پیروزی در جنگ اقتصادی بازنویسی خواهد شد.

کد خبر 969511

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.