وقتی خلاقیت نبض میدان را به‌دست می‌گیرد

در دنیایی که پروژه‌های فرهنگی اغلب در حصارِ بوروکراسی و فرم‌های یکسان محصور شده‌اند، حرکت‌های خودجوش پنجره‌ای رو به اصالت و خلاقیت می‌گشایند. روایت حاضر، تجربه‌ جمعی از دانشجویان اصفهان است که با عبور از کلیشه‌های مرسوم، کوشیدند تا پیوندی میان هویت ملی، زیست شاعرانه و باورهای اعتقادی برقرار کنند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در میان فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی، همواره دو مسیر موازی وجود دارد که هر یک کارکرد خاص خود را دارند؛ مسیر اول، ساختارهای رسمی و نهادینه شده هستند که وظیفه نظم‌بخشی و پشتیبانی کلان را بر عهده دارند، و مسیر دوم، جوشش‌های خودجوش و مردمی هستند که روح، خلاقیت و جزئیات زندگی را به کالبد رویدادها می‌دمند. مسئله کلیدی اینجاست که گاهی در میان هیاهوی نظم‌های سازمانی، آن اراده‌های خرد و ظرافت‌های هنرمندانه که برخاسته از بطن دغدغه‌های شخصی افراد است، مغفول می‌ماند. چالش اصلی برای نسل جوان و دانشجوی امروز، یافتن پاسخی برای این پرسش است: چگونه می‌توان فراتر از وظایف ابلاغی، پیوندی میان باورهای درونی و نیازهای واقعی محیطی برقرار کرد؟

تجربه نشان داده است که هرگاه کنشگری از لایه‌ سفارش و پروژه فراتر رفته و به لایه‌ علاقه و انتخاب برسد، خروجی کار رنگ‌وبوی متفاوتی به خود می‌گیرد. در این رویکرد، دیگر هدف تنها پر کردن بیلان‌های کاری نیست، بلکه هدف ایجاد یک ارتباط صادقانه با مخاطب است. تفاوت ظریفی وجود دارد میان رویدادی که بر اساس یک الگوی ثابت برای تمام کشور طراحی شده، با حرکتی که مردم در شهر خود و با درک دقیق از اتمسفر فرهنگی آن طراحی می‌کند. اینجاست که عاملیت معنا پیدا می‌کند؛ یعنی تبدیل شدن از یک مجری صرف، به یک طراح دغدغه‌مند که می‌کوشد آنچه را که خود به درستی شناخته، به زبانی ساده و شاعرانه با دیگران به اشتراک بگذارد.

این شب‌ها که میدان خیابان به دست مردم افتاده و مردم با توان و ظرفیت خودشان، میدان‌دار شده‌اند، شاهد رویدادها و برنامه‌های جالبی در گوشه‌گوشه شهرها هستیم؛ از تزئینات و دست‌نوشته‌های زیبا تا ماشین‌های مجهز به موشک و هم‌خوانی‌ها و پویش‌های زیبا در میدان‌های مختلف شهر؛ در این میان قشرهای مختلف نیز خود را با مردم همراه کرده‌اند و هرکدام به‌ گونه‌ای بر این زیبایی افزوده‌اند؛ نمونه آن مداحانی هستند که در میدان شهر حاضر می‌شوند و خارج از چارچوب هیئت و مداحی، اشعار انقلابی را با مردم هم‌خوانی می‌کنند، اتفاقی فرخنده که نوید به رسمیت شناختن خلاقیت های خودجوش مردمی و رویکردهای تازه را در تجمعات می‌دهد.

روایت پیش‌رو، داستان بازگشت به همین اصالت کار جمعی است. تلاشی برای نمایش ابعاد انسانی، هنری و ملی مفاهیمی که شاید در لایه‌های رسمی کمتر به چشم بیایند. مسئله این نیست که ساختارهای کلان نادیده گرفته شوند، بلکه موضوع بر سر این است که دانشجو می‌خواهد سهم خود را در برقراری یک دیالوگ نو ایفا کند. تلاشی برای شناخت ابعادی از شخصیت‌های بزرگ ملی و مذهبی که در زیست شاعرانه، نگاه هنری و عشق به ایران خلاصه می‌شود.

به دنبال گفت‌وگو با مردم بودیم، نه کارهای سفارشی و سرهم‌بندی شده

در همین راستا زهرا والیانی، مسئول سابق هیئت علی‌اکبر دانشگاه هنر اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: وقتی این جنگ شروع شد، ما هم مانند بسیاری از مردم به دنبال انجام کاری بودیم، به خصوص که دانشجویان همیشه به دلیل شور و حرارتی که دارند، نمی‌توانند ساکت و منفعل بنشینند؛ به خاطر اینکه ما در دانشگاه هنر هستیم، مراجعات و سفارشاتی از دستگاه‌ها و ارگان‌های مختلف داشتیم؛ برای مثال می‌گفتند بیایید فلان پوستر را طراحی کنید یا فلان پروژه در حال انجام است و شما آن را بر عهده بگیرید. ما همیشه سعی می‌کردیم به این‌گونه سفارش‌ها جواب منفی بدهیم؛ زیرا کارهای سفارشی به شدت وقت‌گیرند و مناسب جمع‌های دانشجویی خلاق و پرنشاط نیستند.

وی افزود: مثلاً یک دستگاهی یک کار سرهم‌بندی شده می‌خواهد و یک دانشجوی تازه‌کار می‌آید و با کلی ذوق برای چنین چیزی وقت می‌گذارد، اما در واقع وجودش هدر می‌رود؛ حتی نمی‌توانم بگویم تنها زمان یا هنرش، بلکه کل وجود و هویتش هدر می‌رود، زیرا بیشتر خلاقیت و ظرفیت حقیقی‌اش از او گرفته می‌شود. ما از بازه نهم اسفند تا بیستم اسفند تجربه‌های این‌چنینی زیادی داشتیم و من به شخصه هیچ استقبالی از آن‌ها نمی‌کردم. بقیه بچه‌ها هم حس نمی‌کردند که لازم باشد به این موارد فکر کنند.

مسئول سابق هیئت علی‌اکبر دانشگاه هنر اصفهان تصریح کرد: ما مدام دنبال این بودیم که ببینیم چه کاری از دستمان برمی‌آید که مرتبط با رشته یا جایگاهمان باشد؛ به‌ویژه حالا که تولیدات هنری و هوش مصنوعی زیاد شده، آدم باید ببیند کجا باید چه کار دقیقی انجام دهد، وگرنه کارها مثل آب در هاون کوبیدن است. تصمیم گرفته بودیم که پرچم تولید کنیم. در همان دهه آخر اسفند بود که متوجه شدیم دم در دانشگاه ما موکبی زده‌اند. بعد فهمیدیم کار دانشگاه نیست و مجموعه دیگری آن را راه انداخته و آنجا مستقر شده است.

والیانی افزود: آن موکب از نظر فرم و ظاهر، از هیچ لحاظ با فضای آنجا متناسب نبود. بعداً هم اسم یک دانشگاه روی آن خورد. ما هرچقدر تلاش کردیم صحبت کنیم، فایده‌ای نداشت، البته شاید صحبت ما کمی هم بی‌انصافی بود، چون آن‌ها پانزده شب بود که آنجا زحمت می‌کشیدند، اما ما ناگهان آمده بودیم و به حضور و نوع فعالیت آن‌ها ایراد گرفته بودیم.

وی ادامه داد: واقعیت این است که در آنجا فضایی برای دیالوگ و گفت‌وگو با آن‌ها برای ما وجود نداشت، اما به شدت ناراحت بودیم که فضای دم دانشگاه‌مان با چنین موکبی به محاق رفته است. همان شب، جمعی از بچه‌های دانشگاه صنعتی که به هیئت می‌آمدند، آمدند و با هم صحبت کردیم؛ آن‌ها هم در همین وضعیت و دغدغه بودند. ایده‌ای شکل گرفت درباره اینکه آیا می‌توانیم در سطح شهر، جایی رهاتر از تمام مناسبات و ساختارها، به جایگاه دانشجویی خودمان برگردیم و آن دیالوگی را که خودمان توانستیم با رهبری برقرار کنیم را برای بقیه هم به نمایش بگذاریم؛ نه اینکه تنها بیاییم به آن‌ها بگوییم ببینید چقدر این‌ها خوب است، بلکه بگوییم این چیزی بود که ما توانستیم در ارتباط با رهبری در میان بگذاریم.

به دنبال گفت‌وگو با مردم بودیم، نه کارهای سفارشی و سرهم‌بندی شده

مسئول سابق هیئت علی‌اکبر دانشگاه هنر اصفهان ادامه داد: ما به‌دنبال نشان دادن زیست شاعرانه رهبری، دقت نظرشان در بحث هنر، کتاب، مباحث اقتصادی و دانش‌بنیان بودیم؛ این‌که نشان دهیم ما این‌گونه رهبرمان را شناختیم و همین موجب شد دوستش داشته باشیم و در راه ایشان قدم برداریم. با خودمان گفتیم آیا می‌شود فارغ از تمام مناسبات، یک جمع رها چنین چیزی را به صحنه بیاورد؟

والیانی بیان کرد: البته مشخص است چیزی که در ذهن آدم می‌گذرد با اتفاقی که در واقعیت می‌افتد، تفاوت زیادی دارد. خیلی وقت‌ها وقتی گروه‌ها کنار هم جمع می‌شوند، پیش از آنکه هم‌افزایی صورت بگیرد، ممکن است مشکلاتی پیش بیاید یا سوءتفاهم‌هایی بزرگ شود؛ بالاخره تمام این چالش‌ها وجود دارد، اما من خوشحالم که این کار را کردیم. خوشحالم که آن شب‌ها در چهارباغ بودیم؛ یعنی در یکی از راهبردی‌ترین، مردمی‌ترین و بومی‌ترین نقاط اصفهان.

به دنبال گفت‌وگو با مردم بودیم، نه کارهای سفارشی و سرهم‌بندی شده

وی مطرح کرد: این برای من بسیار خوشحال‌کننده بود که ما اشعار رهبری را در معرض دید مردم گذاشتیم و مستندهای غیررسمی را پخش کردیم، بدون آنکه تنها به‌دنبال جذب یا اهدافی از این دست باشیم. تنها می‌خواستیم هم خودمان و هم بقیه، یک‌بار دیگر به «دیدار» این شخصیت برویم و دوباره در جایگاه شناخت ایشان قرار بگیریم. من از ایشان به‌عنوان یک شخصیت تاریخی یاد می‌کنم،  نه فردی که بخواهم از او بت‌سازی کنم؛ منظورم سید علی حسینی خامنه‌ای است، کسی که تمام وجودش را وقف ایران کرده است. این «ایران» و «ایرانی بودن» در وجود رهبر به شدت پررنگ است و به نظرم این نقطه بسیار مهمی است که باید به آن توجه کنیم و به آن بازگردیم.

مسئول سابق هیئت علی‌اکبر دانشگاه هنر اصفهان تصریح کرد: ما جمعی بودیم که تا به حال با هم همکاری نداشتیم و برای نخستین بار دور هم جمع می‌شدیم؛ ترکیبی از دانشجویان دانشگاه اصفهان، دانشگاه صنعتی و دانشگاه هنر.

به دنبال گفت‌وگو با مردم بودیم، نه کارهای سفارشی و سرهم‌بندی شده

والیانی افزود: اینکه این جمع توانست در ۲۰ شب شکل بگیرد و منسجم شود، اتفاق بزرگی بود. این‌طور نبود که چند تشکل تنها بیایند لوگویشان را پای یک بنر بزنند بدون اینکه همدیگر را بشناسند؛ واقعاً این اتفاق نیفتاد. در این ۲۰ شب، فارغ از هر چیز دیگری، تلاش شد که آدم‌ها کنار هم جمع شوند. من شاید بتوانم بگویم که حدود ۲ یا ۳ درصد در این تلاش موفق بودیم؛ نمی‌خواهم ادعا کنم که همه‌چیز صددرصدی پیش رفت، اما بابت همین ۲ یا ۳ درصد خوشحالم.

وی ادامه داد: من تجربه‌هایی داشتم که چون نهاد استان یا کشور دستور داده بود، بیست دانشگاه کنار هم جمع می‌شدند، اما چه جمع شدنی؟ طوری که اگر کسی قیافه دیگری را می‌دید، حتی یادش نمی‌آمد کجا او را دیده است. به همین خاطر، این بار که جدا از دستور نهاد خاص یا بالاسری، این جمع شکل گرفت، برایم مبارک بود. اینکه این جمع هیچ «بزرگ‌تری» به آن معنا (که بیاید تشر بزند چرا سر کار نیامدی یا چرا فلان کار را نکردی) نداشت، برای من اتفاق مبارک بود. اینکه سه دانشگاه توانستند جمعی را شکل بدهند، برای من بسیار ارزشمند است. اکنون باید ببینیم در آینده چه می‌شود؛ من این قضیه را تمام‌شده نمی‌دانم و امید دارم به برکت عزتی که ایجاد شده و خونی که به میان آمده و حقانیت راهمان، در این مسیر نصرت الهی نصیبمان شود.

به دنبال گفت‌وگو با مردم بودیم، نه کارهای سفارشی و سرهم‌بندی شده

به گزارش ایمنا، این تجربه نشان می‌دهد که وقتی دانشجو از پیله‌ پروژه‌های سفارشی و سرهم‌بندی‌شده‌ دولتی رها شود و بر اساس دغدغه‌ شخصی‌اش حرکت کند، می‌تواند به یک دیالوگ صادقانه با مردم برسد.

ارزش این 20 شب در چهارباغ، نه در تعداد بنرها و لوگوها، بلکه در شکل‌گیریِ جمعی بود که بدون بزرگ‌تر و فارغ از مناسبات اداری، دور هم جمع شدند تا روایتی شاعرانه و انسانی از رهبری را به اشتراک بگذارند. این حرکت ثابت کرد که حتی یک موفقیت کوچک در مسیر انسجامِ خودجوش دانشگاهی، بسیار مبارک‌تر از تجمعاتی است که تنها با ابلاغیه و بدون شناختِ متقابل شکل می‌گیرند؛ مسیری که با تکیه بر هویت ایرانی و عزت راه حق، تازه آغاز شده است.

کد خبر 968349

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.