به گزارش خبرگزاری ایمنا، در میانه روزهایی که صدای جنگ، ریتم زندگی شهری را برهم زده، هنر بار دیگر راهی برای سخن گفتن پیدا کرده؛ نه در گالریها، بلکه بر دیوارهایی که خود شاهد ویرانیاند. از ویرانههای دمشق تا مدارس زخمخورده تهران، رد هنر «میرزا حمید» با غبار جنگ درآمیخته و اکنون، در تازهترین جلوه، بر پیکر سه مدرسه آسیبدیده در محلههای مخصوص، نیلوفر و فردوسی نقش بسته است؛ هنری «بهموقع» که بر بستری بومی، هم آشناست و هم غریب.
در جریان جنگ تحمیلی سوم، آثار جنگ بر زندگی غیرنظامیان هر روز آشکارتر شده است؛ مدارس، بهعنوان یکی از نمادهای آینده، در میان این آسیبها قرار دارند. کلاسهایی که تا دیروز محل آموزش و امید بودند، امروز با دیوارهای ترکخورده، شیشههای شکسته و نیمکتهای خاکگرفته تعریف میشوند؛ فضاهایی که بهجای صدای درس، حالا سکوت و وقفه در آنها جاری است.
وقتی هنر به دل ویرانهها میزند
در همین فضاهای آسیبدیده، هنرمندی ناشناس با نام «میرزا حمید» بار دیگر ظاهر شده است؛ چهرهای که سالهاست نقاشیهایش با خاک سرخ، روی دیوار شهرهای مختلف دیده میشود. اینبار، بوم او دیوار و پنجرههای مدارس جنگزده تهران است. رنگ سرخ آثارش، نهتنها یادآور زخم و خون، بلکه حامل نوعی حیات و تداوم است؛ گویی که زندگی، حتی در دل ویرانی، راه خود را باز میکند.
میرزا حمید بیآنکه بیانیهای صادر کند یا سخنی بگوید، روایت خود را به تصویر کشیده است؛ روایت کودکانی که نیستند، کلاسهایی که نیمهتمام ماندهاند و آیندهای که هنوز میتوان آن را بازسازی کرد. آثار او نوعی مداخله در فضاست؛ تلاشی برای بازگرداندن معنا به مکانهایی که در ظاهر کارکرد اصلیشان را از دست دادهاند.
تصاویر، روایت را کامل میکنند
آنچه این پروژه را متمایز میکند، بینیازی آن از توضیح است. تصاویر منتشرشده از این نقاشیها، خود گویاترین روایتاند؛ تصاویری که در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند و مخاطب را بیواسطه با ترکیبی از اندوه و امید و معنا مواجه میکنند. در این قابها، دیوارهای شکسته به بستری برای بازتعریف «ماندن» و «ساختن دوباره» تبدیل شدهاند.
امید، در دل ویرانی
نقاشیهای سرخرنگ میرزا حمید، چیزی فراتر از واکنشی هنری به جنگاند؛ آنها حامل پیامی از عشق به وطن و ایستادگیاند. در شرایطی که جنگ تلاش میکند روایت خود را تحمیل کند، این آثار نشان میدهند که هنوز میتوان روایت دیگری نوشت؛ روایتی که در آن، حتی از دل خرابهها نیز میتوان جوانههای امید را دید.
هنر شهری، در چنین بزنگاههایی، نه یک انتخاب تزئینی، بلکه ضرورتی تاریخی است؛ زبانی که از دل زمانه برمیخیزد و همانجا، در متن واقعیت، معنا پیدا میکند.
نظر شما