به گزارش خبرگزاری ایمنا، اردیبهشت که از راه میرسد، تقویم ایران به نام مردی مزین میشود که تکیهگاه فکری یک انقلاب بود، اما ورق زدن صفحات زندگی شهید مرتضی مطهری، حکایتی فراتر از تجلیلهای رسمی است؛ حکایت مظلومیتی است که از حجرههای نمور قم آغاز شد، در دانشکده الهیات تهران قد کشید و سرانجام در تاریکی یک کوچه، به خون نشست.
از بدهی نانوایی تا حرارت درس
مظلومیت شهید مطهری نه از شب ترور، که از سالهای سخت تحصیل آغاز شد. در حالی که سالها بعد دشمنانش او را به دلبستگی به دنیا متهم میکردند، او در قم زندگیای زیر خط سادگی داشت. شیخ احمد علیاحمدی روایت میکند که مطهری روزی به او گفته بود: «در قم به دکان نانخشکپزی شصتوپنج تومان بدهکارم!» او حتی حاضر شده بود کتاب «طهارت» خود را به قیمت ۶۰ تومان بفروشد تا بدهیاش را بپردازد.
اما این فقر، هرگز از نشاط علمی او نکاست. حجتالاسلام سیدمحمدباقر حجتی از ۱۲ سال شاگردی در محضر او در مدرسه مروی میگوید: «استاد در حجرهای تدریس میکرد که نه وسیله سرمایشی داشت و نه گرمایشی. در زمستانهای سوزناک، چنان با حرارت و عشق درس میگفت که ما سرمای استخوانسوز را فراموش میکردیم و تنها پس از پایان درس بود که میفهمیدیم لرزه بر انداممان نشسته است.»
او معلمی بود که پیش از طلوع فجر، پیاده از خیابان ری تا مدرسه مروی میآمد تا پیش از سپیده، چراغ علم را روشن کند. مطهری برای نان نه، برای «جان» درس میداد.

تبلور اخلاق در متن زندگی
شهید مطهری در خانه نیز همان معلمی بود که در کلاس بود. همسرش که ۲۶ سال سایهبهسایه با او زیسته، از مردی میگفت که هرگز اجازه نداد همسرش برای او لیوان آبی بیاورد. او صبحها پیشقدم در کارهای خانه بود و حتی در اوج خستگی، برای خانواده وقت میگذاشت.
احترام او به والدین نیز زبانزد بود؛ مجتبی مطهری فرزند ایشان نقل میکند که پدر همیشه میگفت: «هر چه برکت در زندگی دارم، از دعای پدر و مادرم در دوران پیری آنهاست.» او در برابر پدر و مادر، زانوی ادب میزد و دستشان را میبوسید؛ رفتاری که نشان میداد اندیشه فلسفی او، از چشمه اخلاق سیراب شده است.
غیرت دینی در عصر طاغوت
در دوران پهلوی که فضای دانشگاهی به سمت بیبندوباری سوق داده میشد، مطهری با رویکردی ایجابی وارد میدان شد. در دانشکده الهیات، وقتی هجوم زنان بیحجاب به کنکور زیاد شد، او با هزینه شخصی روسری تهیه کرد و به نگهبانان سپرد تا به داوطلبان هدیه دهند. او میخواست قداست محیط علم و دین حفظ شود. این کار در آن زمان، همچون فرو بردن دست در لانه زنبور بود، اما مطهری از ملامت هیچ ملامتگری نمیهراسید.
او همزمان، یاور پنهانی محرومان بود. سیدمحمود مدنی روایت میکند که استاد چطور پیگیر درمان کودکان بیمار خانوادههای فقیر میشد و حتی در روزهای پرخطر انقلاب، پاکتهای پول را برای مستضعفان میفرستاد تا در مضیقه نمانند. او که متهم به «دفاع از سرمایهداری» میشد، خود مرهم زخمهای پابرهنهها بود.

طوفان تهمت و ترور شخصیت
بزرگترین مظلومیت شهید مطهری، «ترور شخصیت» او پیش از «ترور جسمی» بود. گروهک «فرقان» و رهبر ۲۱ سالهاش، اکبر گودرزی، با برداشتی سطحی و التقاطی از دین، کارزاری علیه او به راه انداختند،. آنها مطهری را به خاطر خرید یک خانه و ماشین دستدوم در تهران، به «مفسد فیالارض» و «مدافع فئودالیسم» متهم کردند.
فرقان در اطلاعیهای ششبنده، اتهامات سنگینی چون «همکاری با رژیم طاغوت»، «بدعتگذاری در دین» و «سکوت در برابر کشتار خلق» را به او نسبت داد. گودرزی با تکیه بر آیه «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ»، مطهری را «امام کفر» نامید. این در حالی بود که مطهری با نبوغ خود، انحرافات فکری این گروهها را تشخیص داده و اصطلاح «ماتریالیسم منافق» را برای تبیین نفاق آنها ابداع کرده بود.
آن شبِ خونین در کوچه پارک
سرانجام، ساعت ۲۲:۴۰ شب یازدهم اردیبهشت ۱۳۵۸ فرا رسید. استاد از جلسه مؤسسه «متاع» در منزل مهندس سحابی خارج شد. آن شب او با ماشین خودش نیامده بود. هنگام خروج، مهندس کتیرایی به او پیشنهاد داد که او را برساند.
در همان لحظات، وقتی همراهان مشغول صحبتی خصوصی شدند، مطهری با همان ادب همیشگی چند قدم فاصله گرفت تا مخل حرفهای آنها نشود. همین چند قدم، او را به کمینگاه «بصیری»، ضارب عضو فرقان نزدیک کرد. قاتل استاد را صدا زد: «آقای مطهری؟» و به محض بازگشت استاد، شلیک کرد.
تیری که شلیک شد، مغز متفکر انقلاب را نشانه گرفت. مطهری در حالی به خاک افتاد که مظلومیتش در میان فریادهای تهمت و جهلِ طلبه جوانی که حتی درس دین را درست نخوانده بود، گم شده بود.

میراث یک مظلوم
مطهری رفت، اما حقیقت زندگی او ثابت کرد که او مصلحی بود که جانش را فدای پاکسازی دین از خرافه و التقاط کرد، مظلومیت او، مظلومیت آگاهی در برابر جهل بود. امروز، هر سطر از آثار او، پاسخی است به آن تهمتهای ناروا؛ مردی که ۸ تا ۱۰ ساعت در روز را به تحقیق میگذراند تا چراغی برای آیندگان باشد.
او معلمی بود که با خون خود، درس ایستادگی بر سر آرمانها را امضا کرد. آری، مطهری مظلوم بود؛ نهتنها چون به دست دشمن کشته شد، بلکه به علت اینکه در میان دوستان و مدعیان دینداری نیز، تا لحظه آخر غریب ماند.
نظر شما