به گزارش خبرگزاری ایمنا از خوزستان، تاریخ ایران زمین، ورق به ورق مدیون سرانگشتانی است که گچ را با تفنگ، قلم را با سرنگ و ایمان را با بصیرت پیوند زدند؛ معلم در این اقلیم تنها یک نام در تقویم نیست، بلکه ستون خیمهای است که در طوفانهای سهمگین از هویت و آرمان این ملت حراست کرده است.
در سرزمین گرم و زنده خوزستان، جایی که آفتاب با سخاوت بر نخلها میتابد و رودها قصههای کهن این دیار را با خود میبرند، معلم همواره حضوری فراتر از یک شغل داشته و در این خاک، نشانه امید بوده است، صدایی آرام که در دل روزهای سخت، کودکان را به سوی آیندهای روشنتر فرا میخواند.
اگر زبانِ دیوارهای کلاسهای درس باز میشد، حکایت عجیبی از مردان و زنانی میگفتند که هیچگاه تنها معلم نبودند. معلم در جغرافیای ایران واژهای است که با «ایثار» مترادف شده است؛ از آن روزهایی که گچهای سفید در دستشان با باروتِ تفنگ در جبهههای جنوب یکی شد تا امروز که در غبار جنگهای نوین، هنوز هم چراغبهدست در میانه میدان ایستادهاند.
تاریخِ این سرزمین شهادت میدهد که معلم ایرانی، مردِ روزهای سخت است. یک روز در هشت سال دفاع مقدس دفتر حضور و غیابش را در سنگرهای خاکی جنوب گشود تا به شاگردانش درسِ «آزادی» را نه با کلمات که با خونِ رگهایش بیاموزد. آن روزها کلاس درس نه چهاردیواری مدرسه بلکه تمامِ پهنه شلمچه و هویزه بود.
سالها بعد، وقتی سایه سنگین کرونا بر شهرها افتاد و درهای مدرسه بسته شد، معلم باز هم خطشکنی کرد. او با دستانی خالی از پشت صفحههای کوچک گوشی، اجازه نداد «امید» در دلِ کودکان این مرز و بوم بمیرد. آن روزها هر خانه یک سنگر و هر گوشیِ موبایل، تختهسیاهی برای مشقِ صبوری شد.
و اکنون در روزگار «جنگ رمضان» و در روزهایی که دشمن، فکر و اندیشه نسل نو را زیر رگبارِ تردید و تفرقه گرفته، باز هم این معلم است که در خط مقدم «جهاد تبیین» ایستاده است. این روزها روزِ معلم نیست؛ روزِ تجلیل از فرماندهانی است که بدون سلاح، از مرزهای فکری و هویتی ایرانِ مقتدر دفاع میکنند.

مشقِ عشق در سنگرِ خانهها
در میانه روزهای پرالتهاب و در حالی که سایه سنگین جنگ، کلاسهای درس را به فضای مجازی و گوشیهای سرد تبعید کرده بود، «زهرا مهشومی» معلم دلسوزی بود که نتوانست میان خود و دانشآموزانش دیواری به بلندای فاصله ایجاد کند.
او با درک این واقعیت که کلیپهای مجازی و آموزشهای از راه دور هرگز نمیتواند جای خالی نگاه معلم و تعامل رودررو را پر کند در اقدامی جهادی، در خانهاش را به روی شاگردانش گشود.
خانم مهشومی معتقد است در این شرایط حساس نباید اجازه داد اضطرابِ زمانه بر اشتیاقِ آموختن غلبه کند، بنابراین منزل شخصی خود را به کلاس درسی سرشار از امنیت و محبت تبدیل کرد تا الفبای دانایی در پناهِ گرمای خانه معلم، در ذهن کودکان نقش ببندد.

این آموزگار فداکار با تبدیل کردنِ سالن خانهاش به تختهسیاه و نیمکتهای موقت، ثابت کرد که برای یک معلمِ دغدغهمند، «مدرسه» نه یک ساختمان فیزیکی، بلکه هر جایی است که در آن نوری از دانش بتابد. او با هزینه شخصی و پذیرفتن تمام زحماتِ حضور دانشآموزان در خانه، تلاش کرد تا خلأهای آموزشی ناشی از محدودیتهای امنیتی را جبران کند.
زهرا مهشومی از معلمان ساکن بهبهان با بازخوانی خاطرات آغازین سالهای خدمت خود به خبرنگار ایمنا میگوید: مسیر معلمی من از روستاهای محروم شهرستان امیدیه و مدرسه آسیاب آغاز شد، تدریس در کلاسهای چندپایه، با تمام سختیهایش یک سعادت بزرگ و تجربهای بیبدیل بود؛ معتقدم کسی که سختیِ خدمت در مناطق محروم را نچشد، قدرِ آسایش و امکانات بعدی را نخواهد دانست و امروز بعد از ۱۵ سال، بزرگترین سرمایه من دانشآموزانی هستند که اکنون دانشجو شدهاند، اما هنوز پیوند عاطفیشان را با معلمِ سالهای دور خود حفظ کردهاند.

وی با اشاره به چالشهای دوران دوری از مدرسه میافزاید: واقعبین باشیم؛ روشهای از راه دور هرگز پوشش صددرصدی ندارند و ما با دانشآموزانی روبهرو هستیم که یا کودک کار هستند یا در خانوادههایی با بیسوادی مطلق زندگی میکنند، برای این کودکان، درسنامه به تنهایی کافی نیست؛ آنها نیازمند دستی هستند که تمرین را برایشان باز کند و چشمی که همراه با آنها خطوط را بخواند.
این معلم کهنهکار تاکید میکند: گوشی موبایل برای یک کودک ۶ ساله، پس از مدتی به یک وسیله خستهکننده و منزویکننده تبدیل میشود که روحیه و انگیزه او را نشان میگیرد.
ابتکار کلاسهای خانگی در روزهای نبرد
مهشومی در تشریح فعالیتهای جهادی خود در شرایط خاص اخیر تصریح میکند: در روزهایی که بهدلیل مسائل امنیتی و شرایط جنگی، امکان حضور در مدارس سلب شد، اجازه ندادیم چراغ آموزش خاموش شود و با همراهی خانوادهها، کلاسهای درس را به خانهها بردیم.
وی ادامه میدهد: امروز بهصورت حضوری و با رعایت تمام ملاحظات، تدریس را در منازل دنبال میکنیم. تفاوتِ این روش با فضای مجازی، زمین تا آسمان است؛ وقتی بچهها در قالب نمایش و بازی آموزش میبینند، شادابی روحیشان بازمیگردد و سرعت یادگیری چندین برابر میشود.

این معلم بهبهانی پیشنهادی را برای مدیریت بحرانهای احتمالی در سالهای آینده مطرح میکند و میگوید: درخواست من این است که برای مناطق محروم، طرح «آموزش سیار» را جدی بگیریم؛ معلمان داوطلب زیادی هستند که حاضرند چند روز در هفته با حضور میدانی در نقاط امنِ این مناطق، اجازه ندهند فقرِ امکانات یا دسترسی نداشتن به فناوری موجب ترک تحصیل دانشآموزان شود.
خانم مهشومی ابراز امیدواری کرد: نگاه ویژهتری به زیرساختهای آموزشی در نقاط دورافتاده شود.
وقتی آسمان سقفِ کلاس میشود
در میان صخرههای سخت و بلوطهای دیرپای «اندیکا»، جایی که محرومیت با نام جغرافیای منطقه گره خورده است، «آقای مرادی» معلم فداکار عشایری، روایتگرِ حماسهای است که در آن، قلم جای تفنگ را گرفته است.
وی که در ایام جنگ و بحران، بهجای انتخابِ عافیت، راهیِ سختگذرترین روستاهای خوزستان شد، میگوید: در روزهایی که همه از آموزش مجازی سخن میگفتند، دانشآموزان من در این نقاط دورافتاده حتی از داشتن یک گوشی ساده یا سیگنال اینترنت محروم بودند.
این معلم عشایری عنوان میکند: در آن بنبستِ ارتباطی، وجدانم اجازه نمیداد که شاهد خاموشیِ چراغِ ذهن این کودکان باشم؛ پس تصمیم گرفتم مسیرِ سخت روستاها را پیش بگیرم و کلاس درس را زیر سقفِ بیانتهای آسمان برپا کنم.

وی با نگاهی که از عمقِ باورهایش چشمه میگیرد، از فلسفه حضورش در میانِ چادرهای عشایری چنین روایت میکند: «تعطیلی مدرسه برای من به معنای عقبنشینی در برابر تقدیرِ محرومیت بود. نمیتوانستم تحمل کنم که دانشآموزانم را به حال خود رها کنم، چراکه معتقدم بذرِ دانایی را باید درست در دلِ سختترین روزها کاشت، اگر مدرسه تعطیل شد، کوهستان و دشت که تعطیلشدنی نبود؛ ما زیر سایهدرختان و بر سنگهای سرد، مشقِ گرمِ بیداری کردیم تا ثابت کنیم هیچ دیواری نمیتواند مانعِ اراده آموختن شود.»

این معلم عشایر نبرد خود در جبهه تعلیم و تربیت را امتدادِ جانفشانیهای رزمندگان در خطوط مقدم میداند و با بیانی قاطع تأکید میکند: جنگِ من، جنگ با نادانی و بیسوادی بود؛ معتقدم دفاع از آرمانهای این سرزمین تنها با سلاح نیست و ما در کنار رزمندگان اسلام میجنگیم تا ایران را بسازیم.
معلمان این تعلیمدهندگان دانش و معرفت از مرزهای جغرافیایی، فکری و هویتی نسل آینده صیانت میکنند، سربازی که امروز در جبهه ایستاده است، باید مطمئن باشد که در پشت جبهه، معلمی بیدار است که نمیگذارد فرزندان این خاک در تاریکیِ جهل بمانند.
نظر شما