هجرت تمدن‌ساز؛ چگونه امام رضا (ع) پرگار تشیع را به سمت ایران چرخاند؟

هجرت امام رضا (ع) به ایران، فراتر از یک واقعه تاریخی یا تبعیدی اجباری، سرفصلی نوین در بازطراحی جغرافیای سیاسی و فرهنگی جهان اسلام بود. این حرکت راهبردی، پرگار تشیع را از مرکزیت حجاز و عراق به سمت فلات ایران چرخاند تا هویتی جدید در رگ‌های این سرزمین جاری شود.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، گاهی تاریخ در بزنگاه‌هایی ورق می‌خورد که در نگاه نخست، چیزی جز رنج، غربت و محدودیت دیده نمی‌شود؛ اما وقتی با عینک تمدن‌پژوهی به اعماق آن می‌نگریم، یک مهندسی دقیق و فرابشری را می‌بینیم که فرسنگ‌ها دورتر از کاخ‌های پرزرق‌وبرق خلافت، در حال پی‌ریزی هویتی نوین برای قرن‌های آینده است. در روزگاری که هارون‌الرشید مغرورانه بر قلمرو وسیع خود می‌بالید و گمان می‌برد که حتی ابرهای آسمان راهی جز باریدن بر خاک او ندارند، جریانی نجیب و ریشه‌دار در لایه‌های زیرین جامعه، تحت عنوان سازمان وکالت، در حال بافتن تار و پود شبکه‌ای بود که قدرت را نه در شمشیر، بلکه در قلب‌ها جست‌وجو می‌کرد.

هجرت تحمیلی حضرت رضا (ع) از مدینه به مرو، تنها جابه‌جایی یک امام مظلوم میان دو نقطه جغرافیایی نبود؛ بلکه یک چرخش راهبردی در نقشه‌ سیاسی و فرهنگی جهان اسلام به شمار می‌آمد. ایشان با گام نهادن در خاک فلات ایران، بذر تمدنی را پاشیدند که ساختار اجتماعی این سرزمین را از نو صورت‌بندی کرد. در این مسیر، هر قدمِ امام و هر هجرتِ منسوب به این خاندان، یک نقطه کانون‌ساز بود که شهرهای پراکنده را حول محور امامت پیوند داد و ایران را به پناهگاهی امن برای عقلانیت و معنویت تبدیل کرد.

در همین راستا به‌دنبال پاسخ به این معمای بزرگ هستیم که چگونه امام رضا (ع) توانست تهدیدِ مأمون را به فرصتی برای ایران‌سازی بدل کند؟ ماجرا از شبکه مخفی وکالت آغاز می‌شود، از میان مناظرات پرشور علمی عبور می‌کند و در نهایت به خانه‌های ما می‌رسد؛ جایی که محبت اهل‌بیت با شیر پاک مادران، به جزیی از تاریخچه تمدنی ما ایرانیان بدل گشته است. نگاه تاریخی که نشان می‌دهد تشیع در ایران، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه ثمره یک ریل‌گذاری هوشمندانه و شهادتی تمدن‌ساز است.

هجرت تمدن‌ساز

بر همین اساس با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدامین نخعی، طلبه سطح خارج فقه حوزه علمیه، عضو میز تعلیم و تربیت مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی و فرهنگستان علوم اسلامی گفت‌وگو کرده‌ایم.

ایمنا: نقش تاریخی امام رضا (ع) در تمدن‌سازی ایران چه بوده است؟ آیا ایشان حرکتی نظام‌مند در این راستا داشتند؟ با توجه به مناظرات پررنگ آن دوره، اقدامات ایشان چه سمت‌وسویی را دنبال می‌کرد؟

نخعی: برای درک شخصیت امام رضا (ع)، ابتدا باید روایتی از آنچه پیش از ایشان رخ داد بگویم تا به حضرت برسیم. در زمان امام موسی کاظم (ع)، نهادی به نام «سازمان وکالت» به بلوغ رسید. این سازمان مجموعه‌ای از افراد بود که در اقصانقاط جهان آن روز حضور داشتند. جغرافیای جهان اسلام در آن دوره، چیزی معادل امپراتوری هخامنشی در اوج قدرت پارسه بود؛ از مصر و مدیترانه تا فلات ایران و مرز چین. بیش از نیمی از جهان امروز در اختیار امپراتوری عباسی بود.

ایمنا: این وسعت جغرافیایی و اقتدار سیاسی عباسیان در آن زمان چگونه توصیف می‌شد؟

نخعی: دو نفر در تاریخ جمله‌ای مشابه را گفته‌اند: یکی ملکه ویکتوریا که می‌گفت «آفتاب در امپراتوری ما غروب نمی‌کند» و دیگری هارون‌الرشید که هم‌عصر امام رضا (ع) بود. نقل است هارون به ابرهای آسمان نگاه می‌کرد و می‌گفت: «ای ابرها، هر کجا می‌خواهید ببارید که در قلمرو من خواهد بود.» در چنین فضایی، سازمان وکالت شیعه به‌صورت مخفیانه کار فرهنگی و اقتصادی می‌کرد. برخی نویسندگان عرب به آن «الحکومة الخفیة» یا دولت در دولت می‌گفتند.

با این حال دلیل اصلی شهادت امام رضا گزارشی بود که یکی از سادات فریب‌خورده به هارون داد. او به هارون گفت: «خلیفتان فی الارض»؛ یعنی دو پادشاه در جهان هستند که جریان جهان را مدیریت می‌کنند؛ تو و موسی‌بن‌جعفر. اما تو بر بدن‌ها حکومت می‌کنی و او بر قلب‌ها. این جمله چنان هارون را هراسناک کرد که دستور دستگیری امام را صادر کرد. در نهایت امام کاظم (ع) توسط یکی از عوامل یهود که در دستگاه خلافت بود، به شهادت رسید.

ایمنا: با این اوصاف، امام رضا (ع) در آغاز امامت چه رویکردی را دنبال کردند؟

نخعی: امام رضا (ع) میراث‌دار یک جغرافیای بزرگ تمدنی بودند. ایشان در ده سال اول امامت (هم‌عصر با هارون)، یک جریان علمی شفاف و پرقدرت راه انداختند. برخلاف سایر ائمه که محدودیت داشتند، در این دوره یک استثنا رخ داد؛ امام به‌طور علنی فرمودند «من امام هستم، به سمت من بیایید.» اوج این اتفاق ۱۲ سال بعد در نیشابور رخ داد. جایی که امام حدیث «سلسلة‌الذهب» را فرمودند و انبوه روایت‌های آن را ثبت کردند. امام بعد از بیان کلمه توحید، سر از کجاوه بیرون آوردند و فرمودند: «بشرطها و شروطها و انا من شروطها»؛ یعنی شرط حضور در حصن‌الهی، پذیرش امامت علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) است.

کلمه «عالم آل محمد» توصیفی است که همگان برای ایشان به کار برده‌اند. ایشان کانون و مرکزیت انتشار فرهنگ تشیع و امامت شدند. امام در آن سال‌ها در خانه ننشسته بود، بلکه در حال ریل‌گذاری یک جریان تمدنی گسترده در مختصات جهان اسلام بود.

ایمنا: به بحث ولایت‌عهدی برسیم. می‌دانیم که این مقام به امام تحمیل شد. غرض مأمون از کشاندن امام به مکان دوری همچون مرو چه بود؟

نخعی: ما باید با دو دوربین به ماجرا نگاه کنیم. دوربین مأمون دو هدف داشت: اول، دور کردن امام از مرکزیت جهان اسلام (مدینه و کوفه) به خیال اینکه جریان‌سازی ایشان مختل شود، دوم، تسلط امنیتی برای شناسایی شبکه مخفی وکالت. مأمون فکر می‌کرد امام برای ارتباط با شبکه، ناچار است خطوط ارتباطی برقرار کند و او آن‌ها را شناسایی و قطع می‌کند.

ایمنا: پاسخ امام به این حیله مأمون چه بود؟

نخعی: این هوشمندی امام بود. هیچ‌کدام از بزرگان نهاد وکالت همچون «صفوان بن یحیی» با امام نیامدند. امام تنها با «اباصلت هروی» که دربان و خادم ایشان بود آمد. حتی شبکه پیچیده زنان تمدن‌ساز که توسط حضرت فاطمه معصومه (س) مدیریت می‌شد، ابتدا با امام نیامد. حضرت معصومه تنها یک عابد گوشه‌نشین نبود؛ ایشان  چنان شخصیتی قدرتمندی داشت که امام کاظم (ع) بسیاری از امور علمی را به ایشان ارجاع می‌داد. امام با تنها آمدن، مأمون را دست‌خالی گذاشت و اجازه نداد شبکه کشف شود.

ایمنا: گفتید که امام به‌دنبال «تغییر کانون تشیع» بود. این موضوع در جغرافیای ایران چگونه عملیاتی شد؟

نخعی: تا پیش از آن، ایران در حاشیه کوفه و مدینه بود. ایرانیان برای هر ارتباطی باید به آن شبکه دور وصل می‌شدند. امام با هجرت خود و سپس هجرت اولاد موسی‌بن‌جعفر به ایران، کانون را تغییر دادند. فرزندان امام کاظم (ع) به بهانه اینکه فامیلِ ولی‌عهد هستند، وارد ایران شدند و در شهرها ساکن شدند. هر کدام از آن‌ها هویت آن شهر را صورت‌بندی جدید کردند.

ایمنا: ممکن است مثالی عینی از این هویت‌بخشی شهری توسط امامزادگان بزنید؟

نخعی: بله؛ برای نمونه شهر شیراز. تاریخ شیراز به قبل و بعد از حضور «احمد بن موسی» (شاهچراغ) تقسیم می‌شود. با ورود ایشان، مرکزیت هویتی و تمدنی شهر حول ایشان شکل گرفت. حتی پس از شهادت، مزار ایشان شد قطب شهر؛ معماری، مراسم‌ها، عزا و شادی مردم حول این کانون شکل گرفت. همین اتفاق در قم، ری و مشهد رخ داد. این‌ها «امامتِ تمدنی» است؛ یعنی امامزاده‌ای که حتی در ظاهر حضور ندارد، اما هنوز دارد شهر را امامت و هدایت می‌کند. این یعنی تغییر پرگار تمدنی شیعه از عراق به ایران.

ایمنا: آیا این کانون‌سازی در ایران، با نگاهی به آینده و نقش ایرانیان در عصر ظهور انجام شد؟

نخعی: دقیقاً. امام می‌دانست که برای نقش تعیین‌کننده ایرانی‌ها در آخرالزمان، باید این کانون‌سازی اتفاق بیفتد. این مسیر با امام رضا (ع) آغاز و با حضرت معصومه (س) تثبیت شد. حضرت معصومه در غم فراق امام به شهادت رسید و برادرش را ندید؛ حتی سخت‌تر از حضرت زینب که برادر را دید و وداع کرد. این مجاهدت‌ها زمینه‌ساز شد تا امروز انقلاب اسلامی به‌عنوان ام‌القرای جهان اسلام شکل بگیرد.

ایمنا:  اگر بخواهیم دستاوردهای امام رضا (ع) را در سه محور خلاصه کنیم، چه خواهیم گفت؟

نخعی: امام سه اتفاق بزرگ را رقم زدند: ۱. ایجاد کانون علمی و تمدنی در جهان اسلام (عالم آل محمد) ۲. تغییر جغرافیای تشیع از کوفه و مدینه به ایران ۳. توسعه محبت و گریه بر اباعبدالله (ع) در ایران. ایشان هر روز شعرا و مداحانی همچون دعبل خزاعی را دعوت می‌کردند تا فرهنگ توسل را در ایران نهادینه کنند.

ما در تشیعمان، در جغرافیایمان و در محبت نسل‌به‌نسلمان که با شیر پاک مادران به ما رسیده، مدیون حضور و هجرت تمدن‌ساز امام رضا (ع) هستیم.

کد خبر 967129

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.