پرچم سبز، بوی حرم، سایه‌ای از بهشت در همین نزدیکی

پرچمی که در باد می‌وزد، تنها تکه‌ای پارچه نیست، نشانی است از پیوند میان حرم و شهر، میان ایمان و زندگی، کاروان زیر سایه خورشید، این روزها بار دیگر ایران را به صحن امام رضا(ع) پیوند زده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از لرستان، پرچم از دور پیدا می‌شود؛ سبز و روشن در میان ازدحام نگاه‌هایی که از ثانیه‌ها جلوتر آمده‌اند، هنوز کاروان به مقصد نرسیده، اما شهر حال و هوای دیگری گرفته است، دهه کرامت از راه رسیده و لرستان برای شانزدهمین سال پیاپی، زیر سایه خورشید قرار گرفته است؛ زیر سایه پرچمی که بوی حرم می‌دهد و فاصله‌ها را کوتاه می‌کند.

کاروان «زیر سایه خورشید» سفر خود را نه از یک میدان یا مراسم رسمی که از میان مزارها آغاز می‌کند؛ از جایی که روایت ایثار هنوز زنده است، نخستین ایستگاه، گلزار شهدای خانواده بازگیر در روستای «انگز» خرم‌آباد است؛ جایی که پرچم امام رضا (ع) بر مزار پنج عضو یک خانواده می‌نشیند؛ خانواده‌ای که در جریان حمله محور آمریکایی-صهیونیستی، یکجا به آسمان کوچ کردند.

پرچم سبز، بوی حرم، سایه‌ای از بهشت در همین نزدیکی

روایت این خانواده، تلخ و باشکوه در هم تنیده است؛ شهید «مهدی بازگیر»، تنها دو ساعت پیش از شهادت اعضای خانواده‌اش در آزادراه خرم‌آباد ـ پل زال و در پای لانچر به شهادت رسیده است. حالا پرچم خورشید بر مزار ستاره‌ها سایه انداخته؛ پارچه‌ای که آرام روی سنگ‌ها می‌لغزد و اشک‌هایی که بی‌صدا فرو می‌ریزند. اینجا، آغاز سفر، با یاد آنان گره خورده است.

کاروان از این نقطه، وارد خانه‌هایی می‌شود که هنوز صدای زندگی در آن‌ها با خاطره شهدا آمیخته است. دیدار با خانواده سه شهید شاخص، «مهدی بازگیر»، «مهدی کمالی» و «علیرضا سبزی‌پور»، از مهم‌ترین بخش‌های این مسیر است.

در خانه شهید سبزی‌پور، روایت رنگ دیگری دارد؛ خادمی که روزگاری در چایخانه حرم امام رضا (ع)، استکان‌های چای را با احترام به دست زائران می‌داد، حالا خود به جام شهادت رسیده است. پرچم که وارد خانه‌اش می‌شود، انگار مسیر خدمت تا شهادت در یک قاب کامل می‌شود؛ از استکان‌های چای تا قله ایثار.

با گذر از این دیدارها، کاروان در شهر جریان پیدا می‌کند. برنامه‌ها یکی پس از دیگری شکل می‌گیرند؛ عیادت از بیماران، حضور در کنار تخت‌هایی که چشم‌انتظار دعا هستند، دیدار با جانبازانی که سال‌هاست درد را با صبوری معنا کرده‌اند، و حضور در جمع نیروهای هلال‌احمر و آتش‌نشانی؛ کسانی که هر روز، بی‌نام و بی‌ادعا، در مسیر نجات دیگران قدم می‌زنند.

اما آنچه بیش از همه، نبض این سفر را در دست دارد، حضور مردم است، شب خرم‌آباد حال و هوای دیگری دارد. پارک چهارباغ در گلدشت شرقی، از ساعت‌ها قبل پر شده است. ساعت که به ۲۱:۳۰ نزدیک می‌شود، جمعیت فشرده‌تر می‌شود. نورها روشن است، صداها در هم می‌پیچد و ناگهان با ورود پرچم، همه چیز تغییر می‌کند، سکوتی کوتاه، بعد زمزمه‌ها، بعد اشک. پرچم بالا می‌رود و نگاه‌ها دنبالش می‌کنند؛ گویی تکه‌ای از حرم، در دل شهر فرود آمده است.

پرچم سبز، بوی حرم، سایه‌ای از بهشت در همین نزدیکی

این صحنه، تنها به خرم‌آباد محدود نمی‌ماند. کاروان، مسیر خود را در سراسر استان ادامه می‌دهد؛ از الشتر و نورآباد تا کوهدشت و رومشکان، از دورود و ازنا تا الیگودرز، بروجرد و پلدختر. در هر شهر، داستانی تازه شکل می‌گیرد؛ خیابان‌هایی که برای ساعتی رنگ زیارت می‌گیرند، مردمی که از هر قشر و سن، خود را به مسیر کاروان می‌رسانند.

صبح‌ها با عیادت آغاز می‌شود؛ راهروهای بیمارستان‌ها، با حضور خدام حرم، حال‌وهوای دیگری پیدا می‌کند. پرچم بر بالین بیماران می‌نشیند، دعاها آرام در فضا جاری می‌شود و امید، جای خستگی را می‌گیرد. برای بسیاری این لحظه‌ها همان زیارت است؛ زیارتی از راه دور، اما با حسی نزدیک و ملموس.

در روستاها، این حضور صمیمی‌تر است. فاصله‌ها کمتر می‌شود و مراسم‌ها رنگ سادگی به خود می‌گیرند. پرچم در میان دست‌ها می‌چرخد، دعاها بی‌تکلف‌تر ادا می‌شود و نگاه‌ها، بی‌واسطه‌تر به آن گره می‌خورد. اینجا، نه از ازدحام خبری هست و نه از تشریفات؛ تنها یک حضور است و مردمی که با دل آمده‌اند.

در تمام این مسیر، یک محور پررنگ باقی می‌ماند؛ تکریم خانواده شهدای جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان،هر خانه، روایتی دارد؛ از فقدان، از صبر، از ایستادگی و کاروان، در این خانه‌ها تنها مهمان نیست؛ حامل پیامی است که از حرم تا این دل‌ها امتداد پیدا کرده است.

پرچم سبز، بوی حرم، سایه‌ای از بهشت در همین نزدیکی

شب‌ها، دوباره به اوج می‌رسد. اجتماعات مردمی در شهرهای مختلف، یکی پس از دیگری شکل می‌گیرند؛ صحنه‌هایی که در آن نور، صدا، پرچم و جمعیت، در هم تنیده می‌شوند. اشک‌هایی که در تاریکی شب برق می‌زنند، دست‌هایی که بالا می‌روند و دل‌هایی که برای لحظه‌ای، خود را نزدیک‌تر از همیشه به حرم می‌بینند و سرانجام، این مسیر به خرم‌آباد بازمی‌گردد؛ نهم اردیبهشت، آیین اختتامیه برگزار می‌شود. اما پایان این سفر، پایان آنچه شکل گرفته نیست. ردّ این حضور، در شهرها باقی مانده؛ در قاب عکس‌ها، در ویدئوهایی که دست به دست می‌شوند، در خاطره مردمی که این روزها را زندگی کرده‌اند.

«زیر سایه خورشید» تمام می‌شود، اما سایه‌اش می‌ماند؛ در دل‌هایی که چند روزی، فاصله‌شان با حرم به اندازه یک پرچم شده بود.

کد خبر 966975

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.