از زمستان ۵۷ تا امروز؛ غیرت و وطن‌پرستی موی سیاه و سپید نمی‌شناسد

بعضی تصاویر تنها یک عکس نیست، بلکه یک بیانیه‌ است، بیانیه‌ای به وسعت یک نسل و به عمق یک تاریخ. تصویری که این روزها در فضای مجازی دست به دست می‌شود، یک پیکان فرسوده را نشان می‌دهد با راننده‌ای که روزگاری جوان انقلاب بود و این قاب، روایت نسلی است که از ۱۳۵۷ تا امروز، پای عهدش ایستاده است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در روزگاری که بسیاری از ما عادت کرده‌ایم آرمان‌ها را در قاب گوشی‌هایمان تماشا کنیم و غیرت را به کامنت‌های کوتاه بسپاریم، ناگهان تصویری در فضای مجازی منتشر می‌شود که همه را به تفکر وامی‌دارد؛ تصویر یک پیکان قدیمی، اما سرفراز؛ خودرویی که سنش از برخی جوانان بیشتر است، اما هنوز در خیابان‌های این شهر حضوری پررنگ دارد.

روی بدنه این پیکان، عکس رهبر شهیدی که رفت تا غیرت بماند و عکس رهبری که ایستاده است تا راه تمام نشود، کنار هم قرار گرفته‌اند، انگار که تاریخ از ۵۷ تا امروز را در یک قاب خلاصه کرده باشند. پرچم‌های سه‌رنگ جمهوری اسلامی ایران، روی سقف و بدنه این خودرو به اهتزاز درآمده است، همان پرچم‌هایی که در بهمن ۵۷ بر پشت بام‌ها و بر دستان انقلابی‌ها بود و امروز هم بر همین خودروی فرسوده، اما جان‌دار، همچنان به اهتزاز درآمده است.

پیرمردی که روزی سنگ به دست مقابل تانک‌های طاغوت ایستاد

دل‌انگیزترین و غرورآفرین‌ترین بخش این تصویر، پشت فرمان است؛ پیرمردی که از همان چین‌وچروک‌های صورت و دستان پینه‌بسته‌اش می‌شود حدس زد او همان جوان شوریده‌حال روزهای انقلاب است، همان که سنگ به دست مقابل تانک‌های رژیم طاغوت ایستاد، همان که شب‌های جنگ را با نان خشک و تفنگ به صبح رساند و همان که جوانی‌اش را داد تا پرچم زمین نیفتد.

حالا پس از دهه‌ها، موهایش سپید شده، قامتش خمیده، حتی شاید چشمانش دیگر مثل قبل تیز نباشد، اما کدام پیرمردی این‌گونه پشت فرمان می‌نشیند؟ او این شب‌ها هم پای کار است، با همان خودروی استوار، اما فرسوده، با همان شور جوانی در دل، او آمده است تا بگوید که من هنوز همانم و هنوز فراموش نکرده‌ام که برای چه ایستادم.

از زمستان ۵۷ تا امروز؛ غیرت و وطن‌پرستی موی سیاه و سپید نمی‌شناسد

او وطن‌فروش را می‌شناسد

پیرمرد روی شیشه ماشینش کاغذی چسبانده که با خطی زیبا نوشته است: «مرگ بر وطن‌فروش خائن»، نه قافیه‌ای دارد و نه شعاری کلیشه‌ای است، حرفی دلی است از کسی که خیانت را با پوست و استخوانش لمس کرده است. او وطن‌فروش را می‌شناسد؛ همان‌هایی که در روزهای سخت، کشور را به باد می‌دهند برای سهمی از وعده‌های پوچ و دروغین و او ایستاده است تا مقابلشان بایستد.

این پیرمرد، فریاد خاموش آن نسلی است که خواب راحتی ندارد، مگر اینکه حق بر باطل پیروز شود. او با همین پیکان قدیمی به ملت ایران می‌گوید عدالت در جهان برقرار خواهد شد، حتی اگر با همین استخوان‌های فرسوده و همین خودروی از کارافتاده باشد.

در سایه ایستادگی شیرمردان و شیرزنان ایران

به او نگاه کن و پیکانش را نکوهش مکن که این خودرو، موشک امید است، پرچم‌هایش را عادی نپندار که هر کدام ضربان یک امت زنده است و پیرمرد را فقط پیر مَخوان که او سند زنده تعهدی است به بلندای تاریخ این مرزوبوم.

اگر امروز این چنین جلوی استکبار جهانی قد علم کرده‌ایم، در سایه ایستادگی همین شیرمردها و شیرزنان است و ما اگر فراموش کنیم، آن‌ها هنوز به یاد دارند. باشد که این تصویر، آینه‌ای شود برای همه ما، برای اینکه بدانیم می‌شود ایستاد و باید با هرچه داریم، حتی اگر پیکانی فرسوده باشد، برای حق به میدان بیاییم.

کد خبر 966887

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.