ساعت شنی هرمز، وقتی زمان به ابزار ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود

یک کارشناس اقتصادی گفت: در معادله‌ای که در تنگه هرمز شکل می‌گیرد، برنده به‌صرف طرفی نیست که قدرت نظامی بیشتری دارد؛ برنده کسی است که بتواند زمان را به‌نفع خود مدیریت کند.

علی محمدی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در تحلیل بحران‌های راهبردی، به‌ویژه در حوزه امنیت دریایی، گاه عنصر زمان به اندازه تجهیزات نظامی و آرایش نیروها اهمیت پیدا می‌کند. تنگه هرمز از معدود نقاط جهان است که در آن، زمان می‌تواند به یک اهرم ژئوپلیتیکی تعیین‌کننده تبدیل شود، اگر مجموعه‌ای از شرایط اقتصادی و راهبردی به‌طور هم‌زمان شکل بگیرد، روند فرسایشی یک محاصره دریایی به‌طور قطع به سود آغازگر آن پیش نخواهد رفت، بلکه ممکن است با گذشت زمان، فشارها از سطح منطقه‌ای عبور کرده و به اقتصاد جهانی و در نهایت به ایالات متحده بازگردد، در چنین چارچوبی، پرسش اصلی این نیست که چه کسی قدرت بیشتری دارد، بلکه این است که ساعت شنی بحران به سود کدام طرف، جریان پیدا می‌کند.

وی افزود: نخستین مؤلفه در این معادله، دامنه اثرگذاری بحران بر اقتصاد جهانی است. اگر پیامدهای تنش در تنگه هرمز تنها بر اقتصاد ایران متمرکز بماند، به‌طورطبیعت فشار کوتاه‌مدت می‌تواند به سود طرفی باشد که ابزارهای تحریمی یا محدودکننده در اختیار دارد، اما زمانی که اختلال در این گذرگاه حیاتی به بازار جهانی انرژی سرایت کند، معادله به‌کلی تغییر می‌کند. تنگه هرمز یکی از حساس‌ترین شریان‌های انرژی جهان است؛ بخش قابل توجهی از نفت و گاز تجارت بین‌المللی از این مسیر عبور می‌کند. هرگونه اختلال در این نقطه، تنها یک مسئله منطقه‌ای نیست، بلکه می‌تواند زنجیره تأمین انرژی، هزینه تولید و حتی نرخ تورم در اقتصادهای بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد، در چنین شرایطی بحران از یک تقابل محدود فراتر رفته و به چالشی جهانی بدل می‌شود.

این کارشناس اقتصادی ادامه داد: وابستگی ساختاری اقتصاد جهانی به جریان پایدار انرژی، آن را در برابر شوک‌های ناگهانی آسیب‌پذیر می‌کند، بسیاری از اقتصادهای صنعتی بدون دسترسی مستمر و قابل پیش‌بینی به انرژی، با افزایش هزینه‌های تولید و کاهش رشد اقتصادی روبه‌رو می‌شوند. شوک انرژی به‌سرعت خود را در حمل‌ونقل، صنعت و قیمت کالاهای مصرفی نشان می‌دهد، در مقابل اقتصادی که سال‌ها در معرض تحریم و محدودیت‌های خارجی بوده، ناگزیر سازوکارهایی برای سازگاری با فشارها ایجاد کرده است، این تفاوت در میزان وابستگی و تجربه مدیریت بحران، در یک سناریوی طولانی‌مدت می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کند و مسیر فرسایش زمانی را تغییر دهد.

محمدی خاطرنشان کرد: دومین عامل کلیدی، توانایی ایران در حفظ حداقلی از جریان صادرات نفت و تجارت دریایی است، فلسفه محاصره اقتصادی بر قطع کامل دسترسی کشور هدف به بازارهای جهانی استوار است، اما اگر این قطع ارتباط کامل نباشد و حتی بخشی از صادرات ادامه پیدا کند، کارایی محاصره به مرور زمان کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، طرف اعمال‌کننده فشار ناچار است هزینه‌های بیشتری برای تداوم محدودیت‌ها متحمل شود، در حالی که طرف مقابل همچنان بخشی از منابع درآمدی خود را حفظ می‌کند؛ بعضی داده‌های منتشرشده از سوی مؤسسات ردیابی نفت‌کش‌ها نیز نشان می‌دهد که حتی در شرایط محدودیت‌های شدید، بخشی از نفت‌کش‌های مرتبط با ایران توانسته‌اند محموله‌های خود را به مقصد برسانند، هرچند این حجم صادرات با ظرفیت کامل فاصله دارد، اما استمرار آن می‌تواند منطق زمانی بحران را تغییر دهد و از تبدیل فشار اقتصادی به نقطه فروپاشی جلوگیری کند.

وی ادامه داد: سومین مؤلفه تعیین‌کننده، سطح قیمت جهانی نفت است، اهمیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز در خلأ معنا پیدا نمی‌کند، بلکه در بستر بازار جهانی انرژی تعریف می‌شود. اگر قیمت نفت در سطوح بالا تثبیت شود، هرگونه اختلال در عرضه می‌تواند موجی از فشار تورمی در اقتصادهای مصرف‌کننده ایجاد کند. شاخص‌هایی همچون نفت برنت و WTI تنها اعداد معاملاتی نیستند؛ این قیمت‌ها به‌نوعی لنگر انتظارات تورمی در بازارهای جهانی به شمار می‌روند. زمانی که این شاخص‌ها در محدوده‌های بالایی همچون حوالی صد دلار قرار می‌گیرند، پیامد آن فراتر از افزایش درآمد تولیدکنندگان است؛ هزینه انرژی در سراسر اقتصاد جهانی بالا می‌رود و فشار بر خانوارها و صنایع تشدید می‌شود.

این کارشناس اقتصادی افزود: افزایش قیمت انرژی به سرعت به سایر بخش‌ها سرایت می‌کند. هزینه حمل‌ونقل، تولید صنعتی و حتی قیمت مواد غذایی تحت تأثیر قرار می‌گیرد و در نهایت نرخ تورم افزایش پیدا می‌کند، در اقتصادهای بزرگ، به‌ویژه کشورهایی که حساسیت بالایی نسبت به تورم دارند، چنین روندی می‌تواند به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شود. افکار عمومی نسبت به قیمت سوخت و هزینه‌های زندگی واکنش نشان می‌دهد و این واکنش‌ها بر فضای تصمیم‌گیری سیاست‌گذاران اثر می‌گذارد. به همین دلیل، بازار انرژی بیشتر از یک موضوع به‌صرف اقتصادی فراتر می‌رود و به متغیری تعیین‌کننده در سیاست داخلی کشورها تبدیل می‌شود.

محمدی تصریح کرد: هنگامی که این سه عامل به‌صورت هم‌زمان فعال شوند، منطق زمان در بحران تغییر می‌کند. اگر اختلال در تنگه هرمز به بازار جهانی سرایت کند، در حالی که ایران همچنان بتواند بخشی از صادرات خود را حفظ کند و قیمت نفت نیز در سطوح بالا باقی بماند، فشار اقتصادی به‌تدریج به سمت اقتصادهای مصرف‌کننده منتقل می‌شود، در چنین شرایطی گذر زمان به سود آغازگر فشار نخواهد بود، بلکه ممکن است هزینه‌های انباشته اقتصادی و سیاسی در طرف مقابل افزایش پیدا کند.

وی تأکید کرد: در این چارچوب، تنگه هرمز تنها یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه به میدان سنجش تاب‌آوری اقتصادی و سیاسی تبدیل می‌شود. رقابت اصلی نه‌تنها بر سر کنترل دریا، بلکه بر سر مدیریت زمان و هزینه‌های ناشی از آن شکل می‌گیرد. هر طرفی که بتواند فشار را در مقیاسی گسترده‌تر توزیع کند و تاب‌آوری خود را حفظ کند، ممکن است در نهایت از حرکت آرام اما تعیین‌کننده ساعت شنی بحران بهره‌مند شود؛ ساعتی که گاه بی‌صدا، اما عمیق‌تر از هر رویارویی مستقیم، معادلات را دگرگون می‌کند.

کد خبر 966297

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.