به گزارش خبرگزاری ایمنا، در حالیکه ایالات متحده با آغاز جنگ علیه ایران در ۲۸ فوریه و سپس اعمال محاصره دریایی علیه بنادر این کشور از ۱۳ آوریل، تلاش کرده مسیرهای حیاتی تجارت انرژی ایران را محدود کند، تهران با اتخاذ رویکردی فعال و بازدارنده در تنگه هرمز، نشان داده که امنیت این گذرگاه راهبردی نمیتواند یکطرفه و به زیان ایران تعریف شود.
در تازهترین تحولات، توقیف دو کشتی باری خارجی و شلیک هشدارآمیز به یک شناور دیگر از سوی ایران، پیامی روشن به طرف مقابل داشت؛ هرگونه محدودسازی صادرات انرژی ایران، با پاسخ متقابل در یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان مواجه خواهد شد. تنگه هرمز که حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان از آن عبور میکند، اکنون به صحنهای از موازنه قدرت میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
این اقدامات در حالی صورت میگیرد که پیشتر نیروی دریایی آمریکا با توقیف کشتی ایرانی «توسکا» و رهگیری چند نفتکش دیگر، عملاً قواعد کشتیرانی آزاد را نقض کرده و از ابزار نظامی برای فشار اقتصادی بهره گرفته بود؛ اقدامی که از سوی ایران «دزدی دریایی» توصیف شد.
ایران از همان ابتدای بحران، اعلام کرده بود که تنگه هرمز بهطور کامل بسته نیست، بلکه تنها برای کشورهایی که در مسیر تقابل با تهران قرار دارند، محدود خواهد شد. در همین چارچوب، کشتیهای کشورهای مختلف همچنان با هماهنگی از این مسیر عبور کردهاند؛ نشانهای از آنکه سیاست ایران نه ایجاد اختلال، بلکه مدیریت هدفمند عبور و مرور دریایی در شرایط بحران است.
با این حال، تشدید اقدامات آمریکا، از جمله ایجاد محاصره دریایی و ممانعت از تردد کشتیهای مرتبط با ایران، موجب شد تهران سطح کنترل خود بر تنگه را افزایش دهد. مقامات ایرانی بهصراحت اعلام کردهاند که «امنیت رایگان نیست» و نمیتوان از یکسو صادرات نفت ایران را هدف قرار داد و از سوی دیگر انتظار ثبات در بازار جهانی انرژی داشت.
برخلاف برخی روایتها، دادههای موجود نشان میدهد که ایران نهتنها موفق به حفظ جریان صادرات نفت خود شده، بلکه با مدیریت شرایط، درآمدهای نفتیاش نیز افزایش یافته است؛ موضوعی که نشاندهنده ناکامی نسبی فشارهای یکجانبه آمریکا در تحقق اهداف اقتصادی خود است.
در چنین شرایطی، آنچه در تنگه هرمز جریان دارد، تنها یک تنش نظامی نیست، بلکه بازتابی از یک راهبرد بازدارندگی فعال از سوی ایران است؛ راهبردی که بر اصل «هزینهسازی متقابل» استوار است. تهران با این رویکرد تلاش دارد این پیام را منتقل کند که امنیت انرژی جهانی، مفهومی جمعی است و نمیتوان آن را در چارچوب فشار و تحریم علیه یک بازیگر کلیدی تضمین کرد.
در نهایت، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ادامه این وضعیت، بیش از آنکه به نفع طرفهای درگیر باشد، میتواند به بیثباتی گستردهتر در بازارهای جهانی منجر شود. از همین رو، پایان دادن به فشارهای اقتصادی و نظامی علیه ایران، پیششرطی اساسی برای بازگشت ثبات به این گذرگاه حیاتی تلقی میشود؛ گذرگاهی که نشان داده در معادلات جدید، بدون در نظر گرفتن منافع ایران، نمیتوان برای آن نسخهای پایدار پیچید.
نظر شما