به گزارش خبرگزاری ایمنا، نقش ایران اسلامی در تغییر معادلات منطقهای بهطور فزایندهای برجسته شده است. پس از جنگ دوازدهروزه و نیز در تجاوزات مشترک تروریستهای رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار، ادعای نابودی توان نظامی، دریایی و هوایی ایران مطرح شد؛ ادعایی که با واقعیتهایی متفاوت روبهرو شد.
از زمان آغاز جنگ تحمیلی سوم که از ماه مبارک رمضان کلید خورد، به موازات دلاورمردی نیروهای دفاعی و امنیتی کشور، مردم نیز تابآوری شگفتانگیزی از خود نشان دادند و حمایت همه جانبه خود را از ارکان نظامی و سیاسی به نمایش گذاشتند.
هر چند متجاوزان تصور میکردند که به واسطه پارهای از اعتراضات و نارضایتی مردمی از مسائل معیشتی و غیره میتوانند جنگ را ظرف مدت کوتاهی به پایان برسانند، اما این امید آنها با ایستادگی و استقامت نزدیک به دو ماه در خیابانها، حمایت جریانهای مختلف سیاسی از نیروهای مدافع میهن، هماهنگی کامل میدان و دیپلماسی و تلاش شبانهروزی عوامل اجرایی کشور برای تامین معیشت مردم به شکست منتهی شد.
در میان مولفههای یاد شده حضور قشرها و گروههای مختلف مردم بسیار مثالزدنی بوده است و به باور بسیاری از تحلیلگران سرمایهای است که مسئولان کشور پس از فراغت از جنگ باید در حفظ آن تلاش کنند.
همانگونه که در ایام جنگ و شرایط بحرانی مشابه، این مردم بودند که شاکله «انسجام ملی» را پیریزی کردند، ارکان حاکمیت نیز باید بعد از فرونشستن کامل غبار جنگ در حفظ و تقویت آن اهتمام داشته باشند. مردمی که برای حفظ کشور از گزند بیگانگان با وجود انواع بحرانهای جانی، مالی و روانی ایستادگی کردند و از هیچ تلاشی فروگذار نکردند، در پساجنگ نیز توقع خواهند داشت تا با انواع سلیقهها و گرایشها در معادلات سیاسی نقش داشته باشند.
وحدت ملی، تابآوری اجتماعی و اقتصادی، و بهویژه توان موشکی، پهپادی و پدافندی ایران، نهتنها این ادعا را رد کرد بلکه معادلات را بهگونهای تغییر داد که بسیاری از ناظران، تعیین سرنوشت درگیریها را وابسته به تصمیمات تهران دانستند. تسلط ایران بر تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان، به این کشور امکان داد تا نقش تعیینکنندهتری در معادلات جهانی ایفا کند.
همزمان، ورود گروههای مقاومت در کشورهای لبنان، عراق و یمن و انتشار گزارشهایی از شکلگیری هستههای جدید در کشور سوریه، نشاندهنده گسترش یک شبکه هماهنگ مقاومت بود.
ویژگی بارز این شبکه، ایجاد «اتاق عملیات مشترک» و بهرهگیری از پشتوانه مردمی گسترده است؛ عاملی که قدرت مانور آن را بهطور چشمگیری افزایش داده است. این تحولات، ادعای بنیامین نتانیاهو برپایه امنیتسازی از طریق نابودی مقاومت را بهطور کامل زیر سؤال برد و نشان داد که مقاومت نهتنها تضعیف نشده، بلکه در حال بازتولید و تقویت ساختاری است. کشورهای اروپایی در بعضی موارد از پذیرش پروازهای نظامی و ارسال تسلیحات خودداری کردهاند و روند عادیسازی روابط با کشورهای عربی که از اهداف کلیدی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بود، از دستور کار خارج شده است.
در مقابل، ایده «خاورمیانه جدید» نه بر اساس طرحهای واشنگتن و تلآویو، بلکه بر مبنای شروط محور مقاومت در حال شکلگیری است. نمونه بارز آن، مذاکرات اسلامآباد با شروط دهگانه ایران و تحقق آتشبس در سطح منطقهای است.
در چنین شرایطی، آمریکا و اسرائیل کودککش، با وجود تهدید به تداوم جنگ، به همان الگوی قدیمی مدیریت منازعه و نبرد بازگشتهاند. با این حال، این بازگشت در شرایطی متفاوت رخ میدهد؛ شرایطی که در آن محور مقاومت، ابتکار عمل را در اختیار دارد و میتواند شروط خود را در معادلات منطقهای و حتی فرامنطقهای تحمیل کند.
در نهایت، آنچه بیش از هر چیز آشکار شده، شکست راهبردی پروژهای است که با هدف حذف تهدیدات آغاز شد، اما در عمل به تقویت آنها انجامید؛ شکستی که هزینههای انسانی، مالی و حیثیتی سنگینی را بر اسرائیل غاصب و حامیانش تحمیل کرده و آینده معادلات منطقهای را وارد مرحلهای جدید کرده است.
این معادلات بهیقین با ایستادگی محور مقاومت رودرروی غرب وحشی و مستکبر، نتیجه بخش خواهد بود و یکبار برای همیشه پرونده سگ هار منطقه و حامیانش را خواهد بست تا در تاریخ ثبت شود که دست برتر از آن ایران و مجاهدان جبهه مقاومت است.
نظر شما