به گزارش خبرگزاری ایمنا، تحولات اخیر در بازارهای جهانی همزمان با یک بحران ژئوپلیتیک موسوم به «جنگ رمضان» و جهش کمسابقه قیمت انرژی، بار دیگر توجه تحلیلگران را به پویاییهای بازار ارز جلب کرده است. در پی اختلال در عرضه نفت بهدلیل بسته شدن تنگه هرمز و افزایش شدید قیمت انرژی، نرخ برابری یورو به دلار از محدوده ۱.۱۵ در اواخر اسفند به حدود ۱.۱۷ در نیمه فروردین افزایش پیدا کرد؛ حرکتی که در ادبیات بازار ارز بهعنوان تضعیف نسبی دلار در برابر یورو تعبیر میشود. هرچند دامنه این تغییر در مقیاس تاریخی بازار ارز چندان بزرگ نیست، اما وقوع آن در بستر یک شوک انرژی و افزایش نااطمینانی نسبت به مسیر سیاستهای پولی و چشمانداز رشد اقتصاد جهانی، موجب شده است که تحلیلگران آن را نشانهای از بازتنظیم انتظارات سرمایهگذاران تلقی کنند. در چنین شرایطی، بررسی پیوند میان شوک انرژی، سیاستهای پولی و جریان سرمایه میتواند درک دقیقتری از دلایل تقویت نسبی یورو و تضعیف دلار در این مقطع ارائه دهد.
نمودار زیر تغییرات روزانه جفتارز یورو به دلار را نشان میدهد.

اثر شوک ژئوپلیتیک و جهش قیمت انرژی بر برابری یورو-دلار
شوکهای ژئوپلیتیک بزرگ، بهویژه زمانی که با اختلال در عرضه انرژی همراه میشوند، بهطورمعمول چندین بازار کلیدی از جمله نفت، تورم، اوراق بدهی و نرخهای ارز را بهطور همزمان تحت تأثیر قرار میدهند. در بحران اخیر که با درگیری نظامی ۳۸ روزه و اختلال موقت در انتقال انرژی از تنگه هرمز همراه بود، بازار جهانی نفت با یک جهش کمسابقه روبهرو شد. بر اساس دادههای بازار، قیمت نفت وستتگزاس اینترمدیت از حدود ۶۵ دلار به محدوده ۱۱۵ دلار و نفت برنت از حدود ۷۰ دلار به نزدیک ۱۲۰ دلار افزایش پیدا کرد؛ افزایشی بیش از ۷۰ درصد در مدت زمانی کوتاه که از منظر اقتصادی یک شوک عرضه قابل توجه در بازار جهانی انرژی محسوب میشود.
همزمان با این تحولات، نرخ برابری یورو به دلار نیز از حدود ۱.۱۵ در اواخر اسفند به محدوده ۱.۱۷ در نیمه فروردین افزایش پیدا کرد، در ظاهر این تغییر محدود به نظر میرسد، اما در چارچوب یک بحران ژئوپلیتیک و جهش ناگهانی قیمت انرژی، میتواند بازتابی از تغییر در ارزیابی بازار نسبت به مسیر تورم، رشد اقتصادی و سیاستهای پولی در اقتصادهای بزرگ باشد.
شوک انرژی و انتقال آن به اقتصاد جهانی
افزایش ناگهانی قیمت نفت بهطورمعمول از چند مسیر اصلی به اقتصاد جهانی منتقل میشود. نخستین مسیر، افزایش مستقیم هزینه سوخت و حملونقل است که به سرعت در قیمت تمامشده بسیاری از کالاها و خدمات منعکس میشود. مسیر دوم، افزایش هزینه تولید در صنایع انرژیبر همچون پتروشیمی، فولاد، حملونقل و صنایع سنگین است. سومین کانال نیز از طریق افزایش هزینه تولید و توزیع محصولات کشاورزی و مواد غذایی عمل میکند.
ترکیب این عوامل در نهایت به افزایش فشارهای تورمی در اقتصاد جهانی منجر میشود. در عین حال، افزایش هزینه انرژی میتواند قدرت خرید مصرفکنندگان را کاهش داده و حاشیه سود بنگاهها را تحت فشار قرار دهد. به همین دلیل در بسیاری از تجربههای تاریخی، شوکهای نفتی با ترکیبی از تورم بالاتر و رشد اقتصادی پایینتر همراه بودهاند؛ وضعیتی که در ادبیات اقتصاد کلان به شرایط نزدیک به «رکود تورمی» تعبیر میشود.
پیامدهای سیاست پولی در ایالات متحده
افزایش تورم ناشی از جهش قیمت انرژی، بانکهای مرکزی را با یک دوگانگی کلاسیک روبهرو میکند. از یک سو، افزایش تورم بهطورمعمول نیازمند سیاست پولی انقباضی و افزایش نرخ بهره برای مهار فشارهای قیمتی است. از سوی دیگر، تشدید سیاستهای انقباضی در شرایطی که اقتصاد با شوک هزینهای روبهرو شده است، میتواند خطر کاهش رشد اقتصادی یا حتی رکود را افزایش دهد.
درباره ایالات متحده، این معادله با یک عامل مهم دیگر نیز پیچیدهتر میشود؛ سطح بالای بدهی دولت فدرال. افزایش نرخ بهره در چنین شرایطی به معنای افزایش هزینه خدمت بدهی دولت است و میتواند فشار بیشتری بر بودجه عمومی وارد کند، در نتیجه بازارهای مالی ممکن است نسبت به میزان و سرعت افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو دچار تردید شوند، هرگونه تغییر در انتظارات بازار نسبت به مسیر سیاست پولی آمریکا، بهطور مستقیم بر ارزش دلار در بازارهای جهانی اثر میگذارد.
تفاوت ساختار اقتصادی آمریکا و اروپا در شوک انرژی
واکنش ارزهای بینالمللی به شوکهای انرژی تا حد زیادی به ساختار اقتصادی کشورها نیز وابسته است، ایالات متحده در سالهای اخیر با توسعه تولید نفت و گاز شیل به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان انرژی جهان تبدیل شده است، بنابراین بخشی از افزایش قیمت انرژی میتواند به افزایش درآمد بخش انرژی و بهبود تراز تجاری این کشور منجر شود.
در مقابل، بسیاری از اقتصادهای اروپایی همچنان وابستگی قابل توجهی به واردات انرژی دارند، افزایش قیمت نفت و گاز در چنین اقتصادی میتواند فشار بیشتری بر تراز تجاری، هزینه تولید و سطح عمومی قیمتها وارد کند، با این حال واکنش بازار ارز تنها به این تفاوت ساختاری محدود نمیشود و عوامل دیگری همچون تفاوت در مسیر سیاست پولی بانک مرکزی اروپا و فدرال رزرو، وضعیت رشد اقتصادی و انتظارات سرمایهگذاران نیز نقش تعیینکننده دارند.

نقش بازارهای مالی و جریان سرمایه
بازار ارز در نهایت بازتابی از جریان سرمایه در اقتصاد جهانی است. در دورههای بحران و نااطمینانی، سرمایهگذاران بینالمللی بهطورمعمول داراییهایی را ترجیح میدهند که نقدشوندگی بالا، عمق بازار و ریسک پایین داشته باشند. به همین دلیل در بسیاری از بحرانهای گذشته دلار آمریکا بهعنوان «دارایی امن» تقویت شده است.
با این حال، اگر در یک بحران خاص انتظارات بازار نسبت به عملکرد اقتصادی آمریکا یا مسیر نرخ بهره تغییر کند، ممکن است بخشی از سرمایههای بینالمللی به سمت سایر ارزهای اصلی از جمله یورو حرکت کند. علاوهبر این، افزایش قیمت انرژی میتواند جریانهای مالی ناشی از درآمد کشورهای صادرکننده نفت را نیز تغییر دهد و در کوتاهمدت بر توزیع سرمایه در بازارهای مالی اثر بگذارد.
تفسیر حرکت اخیر در نرخ برابری یورو و دلار
افزایش نرخ یورو از ۱.۱۵ به حدود ۱.۱۷ در یک بازه زمانی کوتاه را میتوان بیشتر بهعنوان تعدیل انتظارات بازار تفسیر کرد تا نشانهای از تغییر ساختاری در نظام پولی بینالمللی، در بازار ارز، چنین حرکاتی بهطورمعمول حاصل ترکیبی از عوامل از جمله بازنگری در پیشبینیهای نرخ بهره، تغییر در سطح ریسکپذیری سرمایهگذاران و جابهجایی کوتاهمدت جریان سرمایه میان بازارهای مالی است.
به همین دلیل برای ارزیابی تغییرات بلندمدت در جایگاه دلار در اقتصاد جهانی، لازم است روندهای گستردهتری مورد بررسی قرار گیرد؛ از جمله سهم دلار در ذخایر ارزی بانکهای مرکزی، نقش آن در تسویه تجارت بینالمللی و تحولات ساختاری در بازارهای مالی و انرژی جهان، شوک انرژی ناشی از اختلال در عرضه نفت میتواند اثرات چندلایهای بر اقتصاد جهانی و بازارهای مالی داشته باشد. جهش قیمت نفت احتمال افزایش تورم و کاهش رشد اقتصادی را بالا میبرد و در نتیجه مسیر سیاستهای پولی بانکهای مرکزی را با بیثباتی بیشتری روبهرو میکند. تغییرات اخیر در نرخ برابری یورو و دلار را نیز میتوان در چارچوب همین فضای نااطمینانی و بازتنظیم انتظارات سرمایهگذاران تحلیل کرد. با این حال، دامنه این تغییرات در حال حاضر محدود است و برای نتیجهگیری درباره تغییرات ساختاری در جایگاه دلار در نظام مالی جهانی هنوز شواهد کافی در دست نیست.
نظر شما