به گزارش خبرگزاری ایمنا، سالها است که بوقهای تبلیغاتی جبهه استکبار، با تکیه بر تئوریهای شکاف ملت، سعی داشتند تصویری دروغین از کارگزاران نظام اسلامی ترسیم کنند. خط خبری ثابت آنها این بود: مسئولان در کاخها و پناهگاهها پنهان شدهاند و مردم را به میان آتش میفرستند، اما تاریخِ این روزهای ایران، نهتنها این روایت پوشالی را در هم شکست، بلکه استانداردی جدید از «رهبریِ در میدان» را به جهان مخابره کرد.
در حالی که در عرف سیاسی جهان، مسئولان آخرین کسانی هستند که با خطر مواجه میشوند، در جغرافیای ایثار ایران، مسئولان اولین داوطلبانِ ضیافت سرخ شهادت بودند.
شهادت پیشوای روزهدار در دفتر کار
دشمن با تمام توان رسانهای خود مدعی بود که رهبر ایران در اعماق پناهگاههای بتنی ۴۴ طبقه پنهان شده است، اما حقیقت، چون تیغ آفتاب، چشم خفاشان را زد. صبح روز دهم ماه مبارک رمضان، در حالی که عطر مناجات در فضای شهر پیچیده بود، رهبر انقلاب در محل کار و در حال قرائت قرآن، در کنار خانوادهشان به آرزوی دیرینه خود رسیدند.
شهادت ایشان با زبان روزه در محل کار، خط بطلانی بود بر سالها لجنپراکنی دشمن. ایشان نشان دادند که فاصله میان حرف و عمل در مکتب ولایت، به اندازه یک قطره خون است. این شهادت مظلومانه و در عین حال مقتدرانه، ثابت کرد که در نظام اسلامی، «رهبری» جایگاهی در صف اول فداکاری است. ایشان پیش از همه رفتند تا نشان دهند مدعیان دموکراسی غربی که از فرسنگها دورتر دستور قتلعام میدهند، چقدر از مفهوم «پیشمرگِ ملت بودن» دورند.

کاروانی از جنس غیرت؛ از دبیرخانه امنیت تا میدان دیپلماسی
فهرست سرخِ شهدای اخیر، گویای یک حقیقت واحد است: در ایران، پست و مقام، «سپرِ بلای مردم شدن» است. دریابان شمخانی، دبیر شورای دفاع که سالها در جبهههای حق علیه باطل سینه سپر کرده بود، بار دیگر نشان داد که لباس رزم او هرگز از تن خارج نشده است.
شهادت دکتر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در مسیر خدمت و در حالی که فرزندش نیز همراه او بود، نشان داد که مسئولان ایران، خانوادههای خود را نیز وقف آرمانهای این مرز و بوم کردهاند. حجتالاسلام شهید خطیب، وزیر اطلاعات، با شهادت خود ثابت کرد که حتی سربازان گمنام و سکانداران امنیت نیز در خط مقدمِ آسیبناپذیری برای ملت ایستادهاند.
این تقارنِ شهادت مسئولان با مردم، پیوندی ناگسستنی ایجاد کرده است. دشمن میخواست با ترور، وحشت ایجاد کند، اما تنها چیزی که درو کرد، وحدتی فولادین بود.

جانفدای ایران
در میان این طوفان حوادث، حضور شجاعانه محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در کنار سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه در خط مقدم مذاکرات و میادین حساس، جلوهای دیگر از «عقلانیتِ مجاهدانه» بود. او که خود از یادگاران دوران دفاع مقدس و «باقیماندۀ رزمندگان» است، با حضور فیزیکی در مناطق پرخطر، پیام اقتدار ایران را به گوش جهانیان رساند.
قالیباف در گفتوگوی تلویزیونی دیشب خود، با ادبیاتی که یادآور سرداران شهید بود، پرده از فلسفه وجودی مسئولان در این برهه برداشت. او با صلابت گفت: من هرگز داوطلب اینکه مذاکرهکننده باشم نبودم؛ من باقیمانده رزمندگان هستم و بدون شک هیچ توفیقی برای من بهجز شهادت نیست. هم جانم را آمادهام تقدیم کنم و هم آبرویم را؛ هم حاضریم خون بدهیم و هم حاضریم خون دل بخوریم. مهم این است که حق ملت و سرافرازی ایران حفظ شود.
این جملات، مانیفستِ کارگزاران نظام در عصر جدید است؛ جایی که «آبرو» عزیزتر از «جان» است و برای سربلندی ملت، هر دو به طبق اخلاص گذاشته میشوند.

تحت لوایِ نایب برحق
امروز ایران اسلامی، داغدار اما مقتدر، تحت هدایت و رهبری هوشمندانه حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، مسیر عزت را با شتابی بیشتر طی میکند. انسجامِ قوا و حضور مسئولان در میان مردم و در راهپیماییها، نشاندهنده این است که قطار انقلاب با شهادت سردارانش متوقف نمیشود، بلکه سوختِ حرکت خود را از همین خونهای پاک میگیرد.
دشمن تصور میکرد با حذف فیزیکی مسئولان، شیرازه کشور از هم میپاشد، اما آنها یک اصل بزرگ را فراموش کرده بودند: در ایران، مسئولان برای «ماندن» نیامدهاند، آنها برای «رفتن در راه هدف» آمدهاند. تفاوت ما با دنیا در همینجا است؛ در دیگر سرزمینها، مردم سپرِ بلای حاکمان میشوند، اما در جمهوری اسلامی ایران، این صدرنشینان نظام هستند که سینه خود را در برابر گلولههای دشمن سپر میکنند و این، حکایتِ یک آغاز است؛ آغازی بر پایانِ عصرِ دروغهای دشمن و طلوعِ دوبارهی خورشیدِ وفاداری میان ملت و دولت.
نظر شما