به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، دهه کرامت یادآور روزهای نغمهخوانی فرشتگان زمینی است، اما سال جاری بوی بهشت با عطر شهادت درهم آمیخته است و در گوشهگوشه این سرزمین، مادرانی هستند که به جای تاجگل، بر مزار دخترانشان اشک میریزند، دخترانی که در مدرسه، خانه و کوچه با پروازشان به ملکوت دهه کرامت را به دهه صبر و انتظار برای مادران زمینی تبدیل کردند.
ایران امروز عزادار است، اما این عزا، عزای سرخ مقاومت است و دهه کرامت سال جاری با یاد دخترانی سپری شد که پروازشان آسمان وطن را نورانیتر کرد؛ از نرگس و همکلاسیهایش در مدرسه شجره طیبه تا ماهان و ماهور در تبریز، از هدی و بشری تا زهرا گلپایگانی و از سارای آبادانی تا آیما زینلی؛ همه و همه حلقههای زنجیرهای از ایثار هستند که نسلهای آینده این سرزمین را به هم پیوند میدهد.
این دختران رفتند تا بمانند؛ آنها روز دختر را در بهشت جشن گرفتند و برای مادران زمینی، کرامتِ صبر را به ارمغان آوردند، نام ۴۹۶ زن و دختر شهید جنگ تحمیلی سوم، حماسهای نوشته شده با خون بر پهنه آسمان ایران است و این وعده تاریخ است « خون این فرشتگان، بذرهای آزادی خواهند شد برای فردایی که انتقامشان با استقلال و عزتی جاودان گرفته خواهد شد.»

وقتی موشکها، مشق زندگی را تمام کردند
هوا سرد، اما اشتیاق نرگس گرمتر از هر آتش بود؛ یک هفته قبل از آن روز زمستانی با چشمانی برقزده به مادرش گفت «مامان، هفته دیگه قراره با همه بچههای مدرسه بریم دیدار حضرت آقا.»
مادر قول همراهی داد، اما نرگس اصرار کرد «نه، این سفر فقط مال ماست.» او راست میگفت. هفته بعد، وقتی موشکهای دشمن به مدرسه «شجره طیبه» اصابت کرد، نرگس و ۱۶۴ همکلاسیاش، به آن «دیدار» وعدهداده شده شتافتند.
دیوارهای بازسازیشده مدرسه، هنوز نجوای مشقهای ناتمام و خندههای جاری را در سینه دارد، آنها دخترانی بودند که مشق زندگی را با خون امضا کردند. چند شب قبل از حادثه، مادر فاطمه نیز خواب عجیبی دید «بانویی نورانی، شبیه حضرت زهرا(س)، به او گفت «دخترت را به من بسپار، از این پس من مادر او خواهم بود.»
امروز، آن مادر با چشمانی آرام اما اشکآلود میگوید «دخترم را به بهترین مادران سپردم.» فاطمه نیز یکی از همان فرشتگان کوچکی است که زمین را به قصد آسمان ترک گفت، خواب مادر پیشآگاهی از یک وصال ملکوتی بود.
هدی و بشری؛ بهار ناتمام یک مادر جوان
ریحانه، مادری جوان است که بهار زندگیاش را در یک صبح زمستانی از دست داد، هدی هفت ساله و بشری پنج ساله، شب را در خانه مادربزرگ خوابیده بودند. صبح، هر چهار کودکِ آن خانه، دست در دست هم به آسمان پر کشیدند.
هدی قرار بود پس از عید مشقهای کلاس اول را ادامه دهد، بشری که با زحمت بسیار بزرگ شده بود، اکنون ساکن بهشت است و دیروز در سالروز تولد بشری و همزمان با روز دختر، دوستان کوچک آنها بر مزارشان جمع شدند. نگاه ریحانه به آن دختربچهها دوخته شده بود؛ نگاهی که هم درد داشت، هم حسرت، و هم غروری بیپایان.
در میان این غم جمعی، نام دو کودک دیگر نیز میدرخشد «زهرا گلپایگانی» و نوه دیگر رهبر معظم انقلاب. آنها میتوانستند در امنترین نقاط جهان باشند، اما در کنار مردم ماندند و در همان روزهایی که خانههای مردم هدف قرار گرفت، آنها نیز در جغرافیای خطر ایستادند و به کاروان شهدا پیوستند.
شهادت آنها پیامی تاریخی دارد « در این سرزمین، خون هیچ آقازادهای رنگینتر از خون کودکان مردم نیست. آنها با خون خود، سادهزیستی و ایثار خانواده رهبری را بر تارک تاریخ حک کردند.»

آیما؛ ماهی که مادر را بزرگ کرد
حمیده پازوکی، مادر شهید «آیما زینلی» خطاب به دخترش میگوید: «آیما، تو ماه بودی و هر روز بیگناهتر از دیروز میشوی. تو ماه همه مادران شدی. من تو را بزرگ نکردم، تو مرا بزرگ کردی.»
سخنان او روایتی است از مادرانی که داغدارند، اما در عمق مصیبت، قامتهایی استوار شدهاند؛ او نام دیگر کودکان شهید را زمزمه میکند: زهرا، سهیل، محمدرضا، محدثه... و تأکید میکند: «قهرمان واقعی از جنس مردم است.»
سارا از آبادان، پیش از آنکه خود به کاروان شهدا بپیوندد، پدر و برادرش را در راه دفاع از میهن از دست داده بود. او تبدیل به تکیهگاه خانواده شده بود؛ دختری که بار سنگین غم را بر دوش میکشید و همچنان میایستاد تا اینکه روزی موشکهای دشمن، او را نیز به آسمان برد.
سارا نماد آن دختران استواری است که در جنگ، سنگر خانه را نیز حفظ کردند و در نهایت، با شهادت خود، سنگر عشق به وطن را استحکام بخشیدند.
اشکهای نجاتگران؛ فریادی بر علیه ظلم
ماهان و ماهور دو نام که اکنون نماد معصومیت شکسته شده یک ملت هستند؛ موشک ددمنشانه دشمن، سقف خانهای در تبریز را بر سر این دو فرشته کوچک فرو ریخت و وقتی امدادگران هلالاحمر پیکرهای کوچک آنها را از زیر آوار بیرون کشیدند، مردان سختکوش و خستگیناپذیر، در سکوتی مرگبار اشک ریختند.
آن اشکها تنها نماد غم نبود؛ فریاد خاموشی بود بر پهنه تاریخ که ظلم را محکوم میکرد، ماهان و ماهور رفتند، اما خشم مقدسی را در رگهای این ملت به جریان انداختند.
ویدئوی منتشر شده از لحظه بیرون آوردن پیکر ماهان و ماهور از زیر آوار، تصویری را ثبت کرد که در تاریخ این ملت ماندگار شد، امدادگران جمعیت هلالاحمر، این سربازان مهربان میدان نجات، این بار در برابر هولناکی جنایت دشمن زانوی غم بر زمین زدند.
اشکهای آنها بر گونههای خاکیشده جاری شد؛ اشکهایی که هر قطرهاش فریادی بر علیه بیداد و ظلم بود، آنها که همیشه نماد امید بودند، در آن لحظه به پدران داغداری تبدیل شدند که بر پیکر فرزندان این خاک میگریستند.
دیدن تصاویر جانکاه شهادت کودکان بیگناه، خون را در رگهای هر ایرانی به جوش آورد، دشمن گمان میکرد با بمباران خانهها و مدارس، اراده ملت ایران را میشکند، غافل از اینکه هر قطره خونی که بر زمین ریخته میشود، نه نشانه تسلیم بلکه بذر خشم مقدسی است که در دل تاریخ میروید و شهادت این دختران، ملتی را بیدارتر و مصممتر از پیش کرده است.

این روایتها، تنها بخش کوچکی از داغهایی است که این روزها بر پیکر سرزمین مقدس ما نشسته است، پشت هر نامی که بر زبان آوردیم، دریایی از اشک و اقیانوسی از صبر نهفته است. پشت هر شهیدی که شناختیم، دهها شهید ناشناختهای هستند که داستانشان در سکوت تاریخ گم شده، اما نامشان در دفتر ملکوت ثبت است.
این سرزمین، این روزها با تن زخمیاش، نه از درد که از عشق مینالد؛ هر خانهای که سقفش فرو ریخته، هر مدرسهای که دیوارهایش به خون آغشته شده است، اما درست در قلب همین زخمهاست که معجزه مقاومت رخ میدهد.
از دل همین خاکسترها، ققنوسهای امید سر برمیآورند، مادران داغداری که به جای شکوه دعا میکنند. پدرانی که استواری میورزند و کودکی که به جای ترس، در چشمانش آرزوی فردایی روشن میدرخشد.
این داغها هرچند سنگین، اما نشان افتخار ملتی است که در سختترین آزمایشهای تاریخ، وفاداری به آرمانهایش را با خون دختران و پسرانش امضا کرده است؛ هیچ زخمی هرچند عمیق، نمیتواند ریشههای درخت تنومند این ملت را بسوزاند، از دل هر زخمی ریشهای تازه میروید و از هر اشکی، درختی از امید سر برمیآورد.
یاد تمام شهدای این سرزمین، بهویژه دختران فرشتهصفتش گرامی باد. آنها رفتند تا این خاک و این نام بلند بماند.
نظر شما