به گزارش خبرگزاری ایمنا، به گواه اعداد روی تقویم، به روزهای پایانی فروردین رسیدهایم؛ بیستونهم فروردین سال ۱۴۰۵ هجری شمسی. درست ۵۰ روز بعد از آن صبح شنبه سیاه نهم اسفند.
به گواه تقویم، ۵۰ روز است که دیگر نیستید، نه پیامی، نه تصویری، نه صدایی.
مناسبتها میآیند و میروند و ما به عادت سالها، در انتظار دستنوشتهای هستیم یا جلسهای که چشممان در قاب تلویزیون به سیمای مهربانترین پدر ایران روشن شود، اما اندکی بعد، سیلی تلخ واقعیت یادمان میآورد که دیگر نیستید که دیگر جز مرور عکسها و خاطرات، چیزی برایمان باقی نمانده است.
تقویم میگوید روز دختر است بابا جان! روز همان دخترها که در هر دیدار و سخن، در هر جلسه و رویداد، به هر بهانه و مناسبت راهی پیدا میکردید تا ثابت کنید چطور پدرانه به تکتکشان عشق میورزید. روز همان دخترها که حسینیه را پیش چشم همگان بارها و بارها برای احترام به لطافت وجودشان، به رنگهای روشن و احادیث ناب مزین میکردید، به مراعات روحیاتشان توصیه میکردید و در قامت والامقامترین رهبر جهان اسلام، در قاب دوربینها با کلام و رفتار به جهان نشان میدادید شأن و جایگاهشان در نگاه اسلام ناب محمدی، کجاست.

روز همانها که میگفتید «باید به آنها مثل گل نگاه کرد» و در عین حال سفارش میکردید که مهمترین حقشان در خانه «محبت» است.
روز همان دخترها که از موفقیتهایشان در هر عرصهای به وجد میآمدید و با افتخار میگفتید «زن ایرانی توانست از هویت کشور، فرهنگ کشور صیانت کند، توانست از سنت های تاریخی و اصیل کشور صیانت کند، با متانت خودش، حیای خودش، با عفتی که به خرج داد. در دانشگاه وارد شد، در فعالیت های سیاسی وارد شد، در فعالیت های بین المللی وارد شد، اما فاسد نشد، تحت تاثیر عوارضی که ما میبینیم امروز در بسیاری از کشورهای غربی دچار آن عوارضند قرار نگرفت و به آن دچار نشد، زن ایرانی تا امروز این جور حرکت کرده، بعد از این هم انشاالله به همین ترتیب حرکت خواهد کرد.»

این روز دختر اما برای ما یک فرق مهم هم دارد باباجان؛ تقویم میگوید امروز تولد شماست و همین، داغ نبودنتان را جور دیگری تازه میکند… شما که همیشه دست محبتتان بر سر دختران شهدا بود. شما که برای دخترکان ۹ ساله جشن تکلیف میگرفتید، شما که قلم تقریظتان همیشه برای کتاب های بانوان این سرزمین جور دیگری میچرخید. شما که به آرمیتای رضایی نژاد جور دیگر محبت میکردید چون میگفتید این دختر فرق دارد، صحنه شهادت پدر را به چشم دیده و باید جور دیگر هوایش را داشت، شما که به دست خط خودتان روز تولد نورچشمی عزیزتان، زهرا گلپایگانی، اول قرآن اهدایی برایش از خدا عمر دراز و سعادت خواستید…
آقاجان ما دلمان قرص بود که بابای ما، دخترها را جور دیگر دوست دارد و هرجا که از بعضی کم و کاستی های جامعه و برخوردهای غلط به تنگ میآمدیم ته دلمان میدانستیم که شما هوایمان را دارید، شمایید آنکه نگاه اسلام ناب به زن را پاسداری میکند و فارغ از نوع پوشش و ظواهر، همه ما را دختران این سرزمین میدانید.

به ما حق بدهید که سوگمان به درازا بکشد و داغمان هربار بیشتر شعله بکشد؛ به ما دخترهای ایرانی که دیدیم چطور در کنار زهرای ۱۴ ماهه، جان فدای کودکان میناب شدید؛ به ما که دیدیم برخلاف همه تهمت ها و شایعات خون شما و نوهتان با خون دختران ایران هیچ فرقی نداشت. رفتنتان داغ عظیمی است اما با خودم فکر میکنم حالا که تقدیر بر رفتن بود، خدا چقدر خوب شما را میشناخت و دوستتان داشت که پیش از داغ میناب، آسمانی شدید، قلب مهربان شما تاب سوگ دخترکان میناب را نداشت.

باباجان! شما را که از ما گرفتند خیال کردند این یتیمی، ایران را به زانو درمیآورد. زنان و دختران ایران زمین را اما نشناخته بودند، کاش کمی شاهنامه میخواندند! کاش اسم گردآفرید و تهمینه و رودابه به گوششان خورده بود. دخترانتان از همان روز اشک را عقب راندند و پرچم به دوش به میدان زدند، خیابان ها را که نگاه میکردی پر شده بود از دخترکان جوان و مادرانی که دست بچه و همسر و خانواده را گرفته بودند و به خیابان آمده بودند. همان دخترها که مادرانشان انقلاب کرده بودند حالا دوشادوش هم شده بودند مدافعان ایران و پشتیبان رزمندگان. همین علمداری زنان ایران زمین به مردان میدان قوت قلب داد و همین روحیه مردان و پسران ایران را دلگرم کرد.

باباجان! شما را از ما گرفتند اما طنین صدای گرمتان که از روزهای اول انقلاب و نقش راهبردی زنان ایران زمین در پیروزی انقلاب میگفتید، از خاطرمان نرفته است. این روزها مشتهایمان از کینه پدرکشی دشمن گره شده و پرچم ایران بر دوش ماست، درست مثل همان چادری که میراث مادرمان زهراست، که فریاد بزنیم بانوی ایرانی، دفاع از ارزش و حرمت این خاک و پرچم را خوب بلد است.
ما ۵۰ شب است که در خیابانیم و اگر لازم باشد ۵۰ سال هم برای دفاع از میراث پدرانه شما در خیابان میمانیم. ما دختران ایرانیم و فرزندان شما. از زمین با اشک شمع تولدتان را فوت میکنیم؛ شما از آسمان ها برایمان دعا کنید.

نظر شما