به گزارش خبرگزاری ایمنا، در جریان تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران، یکی از شرمآورترین و هولناکترین جنایات، حمله به مدرسهای در شهر میناب بود. مدرسهای که باید محل درس و دانش میبود، تبدیل شد به محل شهادت و دانشآموزان، معلمان و حتی تعدادی از والدین دانشآموزان، در این حمله به شهادت رسیدند.
این حمله، نه یک اشتباه تاکتیکی بود، نه یک خطای جنگی، این حمله، جنایتی عامدانه بود. مدرسه هدف گرفته شد و کودکان به شهادت رسیدند و این نقض آشکار تمام کنوانسیونهای بینالمللی است؛ نقض حقوق بشر، نقض حقوق کودکان و نقض هر آنچه بشریت نامیده میشود.

ماکان؛ تنها شهید مفقودالاثر میناب
در میان شهیدان مدرسه میناب، یک نفر هست که پیکر مطهر او هنوز پیدا نشده است؛ ماکان نصیری خوزانی، فرزند سیروس نصیری خوزانی، تنها شهید مفقودالاثر این فاجعه است و از او هیچ اثری پیدا نشده، نه پیکری، نه استخوانی، نه ردی از خاک، فقط یک پلیور خونی و یک لنگه کفش.
تصور کنید پدر و مادری که فرزندشان رفته و هرگز بازنگشته و هر روز صبح بیدار میشوند با این امید که شاید خبری باشد، شاید پیکری پیدا شده باشد، شاید استخوانی و شاید هر چیزی که بتواند دلیلی باشد برای سوگواری، اما هیچچیز نیست، فقط یک لنگه کفش و یک پلیور خونی و یک درد جاودان.
سخنگوی دولت، در پیامی تکاندهنده نوشت: «نامش ماکان بود و فقط هفت سال داشت. از او فقط یک پلیور خونی و یک لنگه کفش باقی ماند.» این جملات ساده، اما ویرانگر است؛ هفت سال، پلیور خونی، لنگه کفش و هیچچیز دیگر.

سند جنایتی که آمریکا نمیتواند انکار کند
یک لنگه کفش، کفشی کوچک با اندازه پای کودکی هفتساله، این کفش، سند جنایت است. مدرکی زنده بر اینکه آمریکا و اسرائیل، کودکان را هدف گرفتند و کفش یادگار ماکان برای همیشه یادآوری خواهد کرد که آنها چه کردند.
سکوت، همدستی با جنایت است / جهانی که چشم بست بر جنایت علیه کودکان
سخنگوی دولت، جملهای نوشت که باید روی دیوار هر سازمان بینالمللی حک شود: «حمله به مدرسه در میناب، نه خطای جنگی، که نقض آشکار حقوق بشر و حقوق کودکان بود. هیچ توجیهی، جان یک کودک را بازنمیگرداند. سکوت، همدستی با جنایت است.»
واقعیت این است که بخشی از جهان، سکوت کرد، سازمانهایی که وظیفهشان صیانت از حقوق کودکان و حقوق بشر است، سکوت کردند، رسانههایی که وظیفهشان به اصطلاح اطلاعرسانی است، سکوت کردند، دولتهایی که ادعای دفاع از حقوق بشر دارند، سکوت کردند و این سکوت، جنایتی مضاعف است.
اما ملت ایران سکوت نمیکند، فریاد میزند، فریاد میزند برای ماکان، برای ۱۶۸ دانشآموز، برای همه کودکانی که در جنگها جان باختند و این فریاد تا زمانی که عدالت اجرا نشود، خاموش نخواهد شد.

داغ میناب، داغ ملت ایران است
میناب، دیگر فقط یک شهر نیست، میناب نماد جنایتی است که ملت ایران هرگز فراموش نخواهد کرد؛ ۱۶۸ نام و ۱۶۸ داستان، کودکانی که باید بزرگ میشدند، تحصیل میکردند، زندگی میساختند، اما نرسیدند و بمبها، همه را گرفت.
سراسر ایران تا ابد عذادار این اتفاق است، از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، همه میدانند چه اتفاقی افتاده، همه میدانند که مدرسهای در میناب بود، دانشآموزانی در آن بودند و آنها رفتند و این درد، درد مشترک است، دردی که مرز نمیشناسد و دردی که همه را یکی میکند.
در میان این ۱۶۸ نام، یک نام هست که تمایز دارد؛ ماکان، ماکانی که هنوز مفقود است، ماکانی که فقط یک لنگه کفش از او مانده، ماکانی که خانوادهاش، هر روز و هر شب در انتظار خبری هستند که شاید هرگز نیاید، اما امید، هنوز هست، چون دلها هنوز میسوزد، چون یادها هنوز زنده است.

ملت ایران هیچگاه خونخواهی ماکان و دیگر دوستانش را از خاطر نخواهد برد
ماکان هفتساله، هنوز مفقود است، اما ماکان مانند دیگر شهدای جنایتهای استکبار جهانی در قلب میلیونها نفر ایرانی زنده است و در تاریخ این سرزمین زنده خواهد ماند.
آن لنگه کفش کوچک، هرگز دور انداخته نمیشود، آن پلیور خونی، هرگز پنهان نمیشود، چراکه اینها اسناد جنایت هستند، اسنادی که آمریکا و اسرائیل را محکوم میکنند، اسنادی که سکوت جهان را فاش میکنند و اسنادی که فریاد میزنند عدالت باید اجرا شود.
داغ میناب، سرد نمیشود، حتی زمانی که برای خونهای ریختهشده انتقام گرفته شود و حتی زمانی که جنایتکاران، محاکمه شوند، داغ میناب همیشه بر قلب ایران سنگینی میکند.
ماکان، هفت سال داشت، اما در این هفت سال، بیش از آنچه بزرگسالان در ۷۰ سال میتوانند بفهمند، معنای عشق به میهن و مقاومت و ایستادگی را به ما آموخت و ملت ایران هیچگاه خونخواهی ماکان و دیگر دوستانش را از خاطر نخواهد برد.
نظر شما