سفره‌ای که آوار هم نتوانست آن را جمع کند

در میان ویرانی، خون و گردوغبار، پیرمردی ایستاده بود؛ سرش باندپیچی و لباس‌هایش رنگ‌باخته از خاک، اما هنوز به فکر خستگی دیگران بود تا شاید با میوه‌ای بتواند خستگی نیروهای حاضر در صحنه را بهبود بخشد و این رفتار نه یک لحظه، بلکه یک پیام برای تمام ایرانیان و جهانیان بود.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، دوربین لحظه‌ای را ثبت کرد که میلیون‌ها بار دیده شد و هر بار، اشک در چشم آورد، پیرمردی از زیر آوار بیرون آمده بود و سرش باندپیچی شده بود که نشان از زخمی تازه بود و هنوز درد می‌کرد و رنگ لباس‌هایش با گردوخاک تغییر کرده بود.

آنچه این تصویر را به اثری جاودان تبدیل کرد، رفتار او بود، از وسط ویرانه‌های خانه رد شد تا یه آشپزخانه رسید، یخچال را باز کرد، میوه‌ای برداشت و با دستی که هنوز می‌لرزید، به سمت نیروی امدادی که در صحنه حاضر بود گرفت.

هیچ کلمه‌ای این لحظه را توصیف نمی‌کند و هیچ تحلیلی، عمق آن را نمی‌فهمد، این فیلم درست بیانگر لحظه‌ای بود که روح یک ملت، در یک حرکت عیان شد.

غیرتی که در خون جاری است

در فرهنگ ایرانی، میهمان‌نوازی تنها یک سنت نیست، یک هویت است و ایرانی، آخرین نانش را می‌شکند، حتی اگر خودش گرسنه باشد؛ این چیزی نیست که در کتاب آن را بنویسند، چیزی است که خون می‌نویسد، روح می‌نویسد و نسل به نسل منتقل می‌شود.

این پیرمرد، تجسم این روحیه بود، زخمی که روی سرش بود، نتوانست او را از پا بیندازد و آواری که خانه‌اش را در هم کوبیده بود، نتوانست سفره‌اش را ببندد، او رفت، میوه برداشت و تعارف کرد، انگار که این کار، کاری عادی است و هیچ اتفاقی نیفتاده است تا بلکه بتواند غبار خستگی را از چهره نیروهای امدادی حاضر در صحنه بزداید و این همان غیرت و شرافت ایران و ایرانی است.

ملتی که در سختی، تنها نمی‌ماند / جنگ بسیاری چیزها را گرفت، اما هیچ‌کس بی‌کس نبود

جنگ، بسیاری چیزها را گرفت؛ خانه‌ها را گرفت، خانواده‌ها را گرفت، آینده‌ها را گرفت، اما یک چیز را نگرفت و آن وحدت ایران بود، ملت ایران در سخت‌ترین شرایط، پشت هم ایستاد، کسی تنها نماند و هیچ‌کس، بی‌کس نبود.

این پیرمرد، نماد این وحدت بود، او می‌دانست که نیروهای امدادی، ساعت‌هاست در حال کارند، خسته‌، گرسنه و تشنه‌اند و با آخرین توانش، سعی کرد که چیزی به آن‌ها بدهد.

این مهمان‌نوازی در میان آوار و وحدت ایرانیان در سخت‌ترین شرایط همان چیزی است که دشمنان نتوانستند درک کنند. آن‌ها فکر کردند با بمباران و کشتن و ویران کردن، می‌توانند ملتی را به زانو درآورند، اما اشتباه کردند و ملتی که در چنین شرایطی، باز هم به فکر دیگران است، ملتی است که هرگز نمی‌شکند.

نوری از انسانیت در میان ویرانی

در طول جنگ، لحظاتی بود که قلب آدم را گرم می‌کرد، لحظاتی که نشان می‌داد این ملت، هنوز ایستاده است و هنوز محبت دارد و این فیلم، یکی از همان لحظات است.

لحظه‌ای که پیرمرد، با وجود همه درد و ویرانی‌ها، میوه تعارف کرد، به ما یادآوری می‌کند که چرا این ملت پیروز شد، این ملت پیروز شد، چراکه همدل بود و همه در سخت‌ترین شرایط، باز هم به فکر یکدیگر بودند.

دیدن این صحنه، انسان را به خودش برمی‌گرداند، یادآوری این لحظات به ما می‌گوید که در میان تمام خشونت‌ها و ویرانی‌ها، هنوز انسانیت زنده است و این انسانیت، در ملت ایران، ریشه‌دارتر از هر ویرانی است.

غیرت، شرافت، همدلی و وحدت ایرانیان تا ابد پابرجاست

این پیرمرد، یک نفر بود، اما به خوبی غیرت و شرافت میلیون‌ها نفر را به نمایش گذاشت، میلیون‌ها ایرانی که در جنگ، در ویرانی و در سختی، باز هم میهمان‌نواز ماندند، باز هم پشت هم ایستادند و باز هم دست محبت دراز کردند.

این غیرت، شرافت و همدلی و وحدت را هیچ بمبی، هیچ جنگی و هیچ تحریمی، نمی‌تواند از بین ببرد، چراکه این ویژگی‌ها از بدو تولد با ایرانیان زاده می‌شود و تا وقتی که یک ایرانی هست، این ویژگی‌ها هم هست و سفره‌ها در سخت‌ترین شرایط بازهم باز می‌ماند.

کد خبر 963353

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.