به گزارش خبرگزاری ایمنا، یکی از پیچیدهترین مسائل در تحلیل حیات سیاسی معصومین، درک نسبت میان جمعیت پیروان و کنشهای انقلابی است. در نگاه نخست و بر اساس محاسبات مادی قدرت، هر چه دایره نفوذ یک رهبر گستردهتر باشد و جمعیت بیشتری گرد او حلقه بزنند، بستر برای دگرگونیهای بزرگ مهیا شده است. اما واقعیتهای تاریخیِ عصر امام صادق (ع) ما را با یک پارادوکس عمیق مواجه میکند؛ عصری که در آن نام شیعه و پیروان اهلبیت در دورترین نقاط جغرافیای اسلامی طنینانداز شده بود، اما در همان زمان، امام معصوم از تنهایی و نبود بازوان اجرایی گلایه میکردند.
مشکل اساسی اینجاست که در بسیاری از مقاطع حساس، جبهه حق نه از کمبود محب، بلکه از فقدان یاورانی رنج میبرد که اهل هزینه دادن در میدان عمل باشند. بسیاری از افراد در لایه اولیه ایمان باقی میمانند؛ آنها حقانیتِ امام را میپذیرند، با دشمنان ایشان مرزبندی عاطفی دارند و حتی در مجالس علمی و مذهبی فعالانه شرکت میکنند، اما وقتی نوبت به شکستن ساختارهای ظلم و مواجهه با خطرات میرسد، دچار توقف میشوند. در چنین شرایطی، انبوه جمعیت نه تنها راهگشا نیست، بلکه با ایجاد یک توهم اقتدار، بار سنگینی بر دوش رهبر جامعه میگذارد؛ چرا که این ازدحام در بزنگاههای خطر، به سادگی از هم میپاشد و رهبر را در برابر دشمن تنها میگذارد.
پیروزی در حرکتهای بزرگِ اجتماعی، بیش از آنکه تابع آمارهای عددی باشد، مرهون حضور نیروهایی است که از مرحله شورِ مذهبی به شعورِ راهبردی رسیده باشند. واقعهی گفتگوی امام صادق (ع) با سدیر صیرفی، یکی از کلیدیترین بزنگاههای تاریخی برای درک این حقیقت است که چرا پیشوای ششم شیعیان، علیرغم وجود صدها هزار ارادتمند، بر فقدان یاور تأکید داشتند و چگونه میان طرفدارِ اسمی و ناصرِ حقیقی تفاوت قائل میشدند.

در همین راستا حجتالاسلام عبدالامیر خطاط، جانشین مدیر حوزه علمیه اصفهان در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در میراث روایی و گزارشهای تاریخیِ مربوط به عصر امام صادق (ع)، رویاروییِ فکری و سیاسیِ ایشان با برخی از یاران نزدیک، ابعاد مهمی از راهبرد مبارزاتیِ اهلبیت را روشن میکند. یکی از این گزارشهای معتبر، روایت تشرف شخصی به نام «سدیر صیرفی» به محضر ایشان است. سدیر که از شیعیان پرشور و دغدغهمند بود، با لحنی آکنده از اعتراض و تندی، سکوت سیاسی و عدم قیامِ امام را مورد نقد قرار داد. وی خطاب به حضرت عرض کرد: «به خدا سوگند، با وجود کثرتِ چشمگیرِ پیروان و محبین، نشستن و سکوت بر شما روا نیست. اگر در دورانِ بیستوپنجسالهی انزوایِ حضرت امیرالمؤمنین (ع)، ایشان به اندازه امروزِ شما یار و یاور میداشت، هرگز مخالفان بر مسند قدرت تکیه نمیزدند و پیروز نمیگشتند.»
وی افزود: امام صادق (ع) در مواجهه با این ادعای سدیر، بابِ یک آزمونِ تحلیلی را گشودند و از او خواستند تا برآورد دقیقی از تعداد یارانِ آمادهبهرزم ارائه دهد. سدیر با اطمینان، عدد «صد هزار نفر» را بر زبان آورد. هنگامی که تعجب حضرت را دید، گمان برد که در تخمینِ خود کوتاهی کرده است و بلافاصله افزود: «بله، بلکه دویست هزار نفر و اگر مبالغه نباشد، نیمی از دنیا ارادتمند و گوش به فرمانِ اشارهی شما هستند.»
جانشین مدیر حوزه علمیه اصفهان ادامه داد: حضرت برای آنکه سدیر را از فضای توهمیِ آمارها به واقعیتِ ملموسِ میدان هدایت کنند، او را در سفری به منطقه «ینبوع» همراهی کردند. در مسیرِ این سفر، به گلهی بزی برخوردند که در حال چرا بود. در اینجا امام (ع) قاعدهی اصلیِ پیروزی و شکست در حرکتهای اجتماعی را در قالب جملهای کوتاه بیان فرمودند: «اگر به تعدادِ این بزها، یار و یاورِ حقیقی داشتم، هرگز سکوت اختیار نمیکردم.» سدیر نقل میکند که پس از اقامه نماز، با کنجکاوی بزهای آن گله را شمرد و در کمال بهت و ناباوری دریافت که تعداد آنها تنها هفده رأس بود.
خطاط مطرح کرد: این اقدامِ نمادین امام صادق (ع)، حاوی یک درسِ عمیقِ جامعهشناختی بود؛ ایشان قصد داشتند به جامعهی شیعی بفهمانند که میان محبین که صرفاً دل در گرو اهلبیت دارند، با یاران که اهلِ هزینه دادن در میدان عمل هستند، تفاوتی بنیادین وجود دارد. حضرت در روایتی دیگر، با توصیفی دقیقتر، مدعیانِ پُرشمار یاری را چنین توصیف میکنند: «اینها کسانی هستند که صدایشان به گوش خودشان هم نمیرسد و خشمشان از حدود کالبدشان فراتر نمیرود.» این تعبیرِ استعاری به این معناست که فریاد آنها نه دشمنی را میترساند و نه لرزهای بر اندامِ باطل میاندازد؛ خشمِ آنها نیز جرقهای بیاثر در درون خودشان است که هرگز به کنش بیرونی و ضربه زدن به جبههی استکبار منجر نمیشود.
وی تصریح کرد: از این رو، میتوان دریافت که گرهِ اصلی حرکت سیاسی امام، نه در کمیت و آمارهای صدهزار نفری، بلکه در فقدانِ یاران کیفی بود. ایشان حتی به عدد اندک اما راهبردی اصحاب امام حسین (ع) اشاره کردهاند؛ کسانی که تا آخرین قطره خون، آرمان را بر عافیتطلبی ترجیح دهند. در مقام مقایسه، الگوهای امروزی مانند خانوادههای معظم شهدا که با وجود فشارهای سنگین و از دست دادنِ چندین عزیز، همچنان استوار و بدون خستگی در صحنه ایستادهاند، مصداقِ همان یاران کیفی هستند که خلأ وجود آنها در عصر امام صادق (ع)، مانع از قیام علنی و فراگیر میشد.
جانشین مدیر حوزه علمیه اصفهان اشاره کرد: در جمعبندی نهایی، سیره سیاسی امام صادق (ع) به ما میآموزد که منطق اصیل اسلام، همواره بر پایه استکبارستیزی و حمایت از مظلوم استوار است؛ چنانکه امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «کونا لِلظّالِمِ خَصماً وَ لِلمَظلومِ عَوْناً». این مکتب هرگز بیتفاوتی را نمیپذیرد؛ اما تحقق عملی این آرمان در ساحت حکمرانی و قیام، منوط به وجود ناصرانی است که از مرحله ادعا گذشته و به مرحلهی فداکاریِ کیفی رسیده باشند. همانطور که امام حسن (ع) به دلیل تشتت و بیوفایی یاران ناچار به پذیرش صلح شدند، امام صادق (ع) نیز برای صیانت از جوهره دین، مسیری را برگزیدند که با واقعیتِ ظرفیت انسانی آن زمان سازگار بود.
به گزارش ایمنا، از میان سطور گفتگوی امام صادق (ع) و سدیر صیرفی، یک قاعده طلایی استخراج میشود که نصرت تابع کیفیت است، نه کمیت. امام به ما آموختند که تاریخ را نه تودههای بیاراده، بلکه هستههای مؤمن و پولادینی میسازند که میانِ عقیده و عمل آنها فاصلهای نیست.
تفاوت میان شکست و پیروزی در طول تاریخ، در همین رشد یاران کیفی نهفته است. اگر امروز شاهد پایداری در جبهههای حق هستیم، به برکتِ الگوبرداری از همین منطق صادقی است؛ منطقی که میگوید فریاد حق باید به گوشِ دشمن برسد و خشمِ مؤمن باید پایههای ستم را بلرزاند، نه آنکه در حصار تن او باقی بماند. ما باید از خود بپرسیم که در ترازوی تاریخ، جزو آن جمعیت کثیر آماری هستیم یا در شمار آن هفده نفر برگزیده؟ پاسخ به این پرسش، تعیینکننده سرنوشت آرمانهایی است که مدعی آنها هستیم.
نظر شما