۲۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
چهل روزِ زینبی

چهل روز از شهادت رهبر انقلاب گذشت؛ چهل روزی که قرار بود پایان یک مسیر باشد، اما به آغاز یک جبهه بدل شد. داغی که باید می‌شکست، ایستادن را تکثیر کرد؛ و نامی که باید خاموش می‌شد، به رمز میدان تبدیل شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، چهل روز گذشت؛ چهل روزی که نه تقویم تاب شمردنش را داشت، نه دل‌ها طاقت عبورش را. از آن صبحِ سنگین که «حسینِ زمان» را، رهبر انقلاب را، در متن میدان به خون کشیدند… نه در حاشیه، که در قلب نبرد. همان‌جا که باید می‌بود.

دشمن خیال کرد با رفتن او، ستون خیمه فرو می‌ریزد؛ همان خیال قدیمیِ یزیدیان. خیال کردند این بار هم با یک ضربه، کار تمام است… اما نفهمیدند این خیمه، بر دوش یک «نفر» نیست؛ بر شانه‌های یک «راه» است. راهی که با خون نوشته شده، نه با اسم‌ها.

ما در این چهل روز، فقط عزادار نبودیم؛ وارث شدیم. وارثِ داغی که باید تبدیل به جهت می‌شد. اشک ریختیم، اما نه برای ماندن در سوگ… برای فهمیدن اینکه از این‌جا به بعد، هرکدام‌مان باید تکه‌ای از آن پرچم باشیم.

چهل روزِ زینبی

شهادت ایشان، فقط یک فقدان نبود؛ یک افشاگری بود… مرزها را روشن کرد. آن‌ها که عقب نشستند، آن‌ها که تردید کاشتند، آن‌ها که در بزنگاه سکوت کردند… همه زیر نور این خون، واضح‌تر از همیشه دیده شدند.

ما در این چهل روز، نه فقط برایش گریستیم؛ با او جنگیدیم. خیابان‌ها، امتداد همان میدانی شدند که او در آن ایستاد. هر مشت گره‌کرده، ادامه همان خطی شد که با خونش ترسیم کرد.

یزیدیان زمان خیال کردند با شهادت رهبر انقلاب، صدا را خاموش می‌کنند… اما صدا، از همان‌جا آغاز شد. از نیزه‌هایی که این بار، بلندگوی حقیقت شدند. از خیمه‌هایی که اگر سوختند، از خاکسترشان هزار سنگر برخاست.

گفتند کار تمام است؛ گفتند وقتی «حسین زمان» بر زمین افتاد، پرچم هم خواهد افتاد… اما نفهمیدند این پرچم، ریشه در خون دارد… و خون، تکثیر می‌کند.

گفتند بی‌رهبر شدید؛ گفتند امت بی‌رهبر شد… اما این امت، راهش را در روایت کربلا پیدا کرده. رهبر اگرچه به ظاهر رفت، اما راهش ماند؛ و راه، مهم‌تر از راهروست.

گفتند حالا که او نیست، اختلاف می‌افتد، صف‌ها می‌شکند، صداها خاموش می‌شود… اما دیدند که صداها تکثیر شد. هرکس، تکه‌ای از آن صدا را برداشت و ادامه داد. این‌جا، یک نفر نرفته؛ یک «هزار» متولد شده است.

چهل روزِ زینبی

چهل روز، تمرین زینبی بودن بود… تمرین ایستادن وقتی همه‌چیز فرو ریخته؛ تمرین روایت کردن، وقتی حقیقت را در غبار دروغ پنهان کرده‌اند. ما یاد گرفتیم که گریه، پایان ماجرا نیست؛ آغاز یک روایت است.

و چه شب‌هایی که بعد از او، سنگین‌تر شد… نه از ترس، که از مسئولیت. چون دیگر نمی‌شود پشت نام‌ها پنهان شد. حالا هرکس باید خودش، سهمش از این راه را بردارد.

شهادت او، ما را به عقب نبرد؛ ما را پرت کرد به جلو… به جایی که یا باید ادامه بدهی، یا جا بمانی.

چهل روز گذشته، اما داغش تازه‌تر از همیشه است؛ مسیرش روشن‌تر از همیشه. ما هنوز در همان میدانیم… با این تفاوت که حالا صداها بیشتر شده، نگاه‌ها دقیق‌تر شده، و راه، بی‌تعارف‌تر از همیشه از میان آتش می‌گذرد.

نه داغ را فراموش کنیم، نه راه را گم.

ما ادامه خواهیم داد؛با چشمانی اشک‌بار، اما گام‌هایی استوار… با دلی سوخته، اما اراده‌ای شعله‌ور.

چهل روز زینبی گذشت؛ از این‌جا به بعد، نوبت تاریخ است که ببیند: اگر دوباره عاشورایی در راه باشد،این‌بار، کسی جا نمی‌ماند.

کد خبر 962348

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.