به گزارش خبرگزاری ایمنا، چهل روز پیش، ساعت ۹:۴۰ آفتاب صبح تازه از گلدستههای مسجد شیخ لطفالله به آسمان بالا آمده بود که خورشیدِ این سرزمین، ناگاه در خون غلتید.
سحر روز بعد، در سردترین دمدمای سحر، خبری بر دلها نشست که آتش زد و هرگز سرد نشد. آتشی که هر شب، بیدریغ، مردان و زنان این دیار را به میدان کشاند تا حماسهای دیگر بیافرینند؛ حماسهای نه از جنس سوگ که از جنس خروش.
امروز، چهل روز از آن صبحِ تلخ میگذرد. چهل روز که مادرانِ شهید، داغِ فرزند را چون گوهری در نهانخانه دل نهادند و قامت راست کردند و رجز خواندند.

چهل روز که پیر و جوان، دختر و پسر، در کوچهباغهای این شهرِ نیمهجهان، رجزِ مقاومت سر دادند و به اهریمنِ زمانه فهماندند که ملتی که رهبرش را چون جان میپرستد، هرگز سر خم نمیکند.
ما با «جانم فدای رهبر» قد کشیده بودیم. «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» آوازِ کودکیمان بود. هیچگاه، در دورترین تصور، باور نمیکردیم روزی این جملهها را در سوگِ او زمزمه کنیم. هیچگاه سختتر از امروز نبود که کنار نامِ آقایمان، واژه «شهید» را بنشانیم. اما او رفت و ما ماندیم با مشتی گرهکرده به تبعیت از اماممان؛ با پرچمی که پایین نیامده و نخواهد آمد.
و امروز، ساعتِ پانزده، موعدی بود که میدانِ امام را بار دیگر به کانونِ حماسه بدل کند، اما مردمِ اصفهان، این بار نیز از انتظار بیزار بودند. از ساعت چهارده، هیئتهای مذهبی، یکی پس از دیگری، از جایجای این شهرِ کهن – از جلفا تا خوراسگان، از دروازه شیراز تا لاله و احمدآباد – با بیرقهای سیاه و قرمز، با طبل و سنج و نوای یا حسین(ع)، به جنبش درآمدند.
خیابانهای منتهی به میدان، چهلمین روز است که این چنین، سیلِ جمعیت را بر دوش میکشد؛ این بار هم پایِ دلهایی در میان است که با هر قدم، پیمانی دوباره با خونِ رهبر بستهاند. پیش از آنکه عقربه به سه برسد، خیابان سپه انباشته از جمعیتِ متحدی بود که گویی نصفِ جهان از پیش، یکصدا، مراسم اربعین را آغاز کرده بود.

نصفِ جهان به میدان آمده است. نصفِ جهان خروشیده. از دروازه دولت تا از نقشجهان، دریایی است از انسانهایی که داغدارند، اما در سوگ نمیمانند. دریایی که به رسمِ رهبر شهیدشان، جان بر کف نهادهاند تا فریادِ «انتقام» را به گوشِ جهانیان برسانند؛ فریادِ مقاومت، فریادِ ایستادگی، فریادِ ایرانِ سربلند.
این میدان، امروز، روایتِ ایستادن است. روایتِ آنجا که داغ به شوق بدل میشود و اشک، شعله میگیرد. روایتِ مردمی که میدانند به وقتش خواهند گریست، اما پیش از آن، مشت بالا خواهند برد به تبعیت از امام مقتدر شهیدشان.

امروز، در حالی که آتشبس اعلام شده بارها و بارها توسط رژیم صهیونیستی نقض شده، بغض دیرینه مردم از سینهها بیرون زده و رنگ و بوی شعارها از جنس آتشِ انتقام خواهی است. در میان موج خروشان جمعیت، صدای دختری جوان از اعماق دل، آسمان میدان را شکافت که فریاد زد:
«سید مجید قهرمان! کنار لبنان بمان!»
و این فریاد، چونان پیمانی تازه، از هزاران گلو تکرار شد؛ چرا که این مردم به خوبی دریافتهاند انتقامِ خونِ رهبر، تنها در میدانِ مقاومت و همراهی با محورِ ایستادگی معنا میشود.

در گوشهای از میدان، جایی که چشمها ناخودآگاه بدان سو متمایل میشود، پرچمی بزرگ از حزبالله لبنان بر زمین پهن شده است. مردمی که هنوز اشکهای چهل روزه در نگاهشان موج میزند، اینک بر گرد آن پرچم حلقه زدهاند، برای امضا. امضایی بر عهدی تازه، عهد برادری با برادران مقاوم در لبنان.
آنان که این روزها، در خونخواهی قائد شهیدشان به پا خاستهاند و زیر باران گلوله و بمبارانِ رژیم صهیونیستی، قامت راست نگاه داشتهاند. اصفهان امروز با قلمی که بر پرچم حزبالله مینویسد، فریاد میزند: «ما نیز با شما در یک سنگریم، تا انتقامِ خونِ رهبرانِ شهید از این دشمن مشترک گرفته شود.
این میدان، امروز نه فقط میدانِ امام، که میدانِ پیمان است؛ پیمانی از نصفِ جهان تا حزبالله، از خاکِ ایران تا آسمانِ لبنان.

در میان این دریای خروشان، میدان امام اصفهان امروز میزبان پیکرهای مطهری بود که به دیار ملائک پیوسته بودند. شهدای حمله به منطقه مهیار و درگیری مستقیم با نظامیان آمریکایی – علیرضا داوری، حاج اکبر احمدی، سیدسعید موسوی، سیدمهدی صالحی، معین حیدری، هادی انتظاری، حسین حاج هاشمی، سعید قدیری و حامد عباسی – امروز بر دستان مردم تا خیابان حافظ تشییع شدند؛ مردانی که جان خود را در برابر بزرگترین دشمن قسمخورده این ملت نثار کردند.
پیکرهای مطهر این شهدا، در حالی بر فراز دستان موجزنان میدان طواف داده میشد که چشمان هزاران عزادار، هم از فراق رهبر و هم از افتخار به چنین سربازانی، بارانی بود و سپس، نماز میت این یارانِ سفرکرده، به امامت حجتالاسلام سیداحمد محمودی، امام جمعه موقت اصفهان، اقامه شد؛ نمازی که در پشت سرش یک ملت، اقتدا کردند به شهادت و ایستادگی.
نظر شما