به گزارش خبرگزاری ایمنا، اربعین، همیشه بوی غربت میدهد؛ بوی کاروانی که از دل آتش گذشته از میان نیزهها عبور کرده و در نهایت، حقیقت را بر دوش تاریخ گذاشته است، اما اینبار، اربعین رنگ دیگری دارد؛ اربعین مردی که نهتنها یک رهبر که تکیهگاه یک ملت بود، مردی که سالها در قله ایستاد و دستهایش را به سمت ما دراز کرد، تا ما را بالا بکشد و حالا، ما ماندهایم و جای خالیاش و راهی که باید ادامه دهیم.
نگاه میکنم به اسمتان، گوشه کاغذ؛ «آیتالله سید علی خامنهای» و حالا باید بنویسم: «شهید»، کلمهای که سنگین است که قلب را تیر میکشد که بغض را در گلو میشکند. انگار تازه فهمیدهایم چه باری بر دوش او بود، باری که سالها بیصدا حمل کرد، رنجی که عوض همه ما کشید. او سالها خون دل خورد، صبر کرد، ایستاد تا امروز، خون دلش به لعل بدل شود و در آغوش خدایی آرام بگیرد که هیچچیز را فراموش نمیکند.
او رفت اما رفتنش، پایان نبود. آغاز بود، او یک ملت را در این جای خالی بزرگ کرد، ما را از تماشاچی بودن بیرون کشید و به میدان آورد. اکنون دیگر هیچکس نمیتواند کنار بایستد. این بار، ما باید آن بار را برداریم، با مشتهای گرهکرده با گامهایی مطمئن با سینههایی سپر در میان تهدید و آتش، در دل موشک و بمب. با قلبهایی که سوختهاند، اما خاموش نشدهاند.
مدتها بود که در قله ایستاده بودی و ما، پایین در هیاهوی روزمرگی گاهی تو را تنها نگاه میکردیم. گاهی کوتاهی کردیم، گاهی کاهلی. گاهی بهانه آوردیم؛ یک روز مسئولان را، روز دیگر دشمن را، اما حقیقت این است اینکه ما، تو را دوست داشتیم. دوست داشتنی شبیه ایمان؛ شبیه نگاه کردن به آیات قرآن، حتی وقتی معنایش را کامل نمیفهمیدیم، شبیه وابستگی کودک به آغوش مادر، حتی وقتی کلماتش را درک نمیکند. ما به حضور تو وابسته بودیم و اکنون در غیابت، تازه معنای این وابستگی را میفهمیم.

این انقلاب از ابتدا با خون گره خورده بود، از همان روزی که امام خمینی (ره)، پرچمی را برافراشت که بهایش جان بود، از رئیسجمهور و نخستوزیر تا قاضی و وزیر و نماینده مجلس، همه در این مسیر خون دادهاند و اکنون، این مسیر به نقطهای رسیده که حتی رهبرش هم لباس شهادت بر تن کرده است.
در کجای دنیا، چنین حکومتی سراغ داریم؟ حکومتی که پیش از مردم، مسئولانش جان میدهند؟ فرماندهانی که جلوتر از مردم صف میایستند؟ این اتفاق، تصادفی نیست، این نظام، ریشه در عاشورا دارد، در همان کربلایی که حسین بن علی (ع)، با تمام هستیاش به میدان آمد تا دین بماند تا حقیقت بماند تا پرچم بر زمین نیفتد و امروز، این پرچم، همچنان برافراشته است با خونهایی که هنوز تازهاند.
یادتان هست؟ گفته بودید: «بعد از من، مجلس خبرگان، رهبر بعدی را انتخاب میکند…» و همان شب، دلی لرزید، قلبی به درد آمد و فردای آن روز در جمع دیگر صدایی از میان جمع بلند شد: «به آقا بگویید از رفتن حرف نزنند…» و شما با همان نگاه پدرانه، فقط نگاه کردید، نگاهی که انگار همهچیز را میدانست.
امروز در اربعین تو، خیابانها تنها خیابان نیستند. هر قدم، شبیه راه رفتن در یک تاریخ زنده است. هر پرچم، ادامه همان پرچمی است که در کربلا برافراشته شدو ما، هنوز در میان این جمعیت تو را میجوییم، در صداها در شعارها، در اشکها.
دلمان برایت تنگ شده، خیلی بیشتر از آنچه میشود گفت. حتی اکنون که در میان این جمعیت راه میرویم، حتی وقتی فریاد میزنیم، حتی وقتی پرچم بالا میبریم، جای خالیات در همهچیز است. تو، برای ما، تنها یک رهبر نبودی، یک «جهت» بودی و اکنون باید یاد بگیریم خودمان، جهت شویم. امروز اربعین، پایان نیست. آغاز است، آغاز نسلی که دیگر نمیتواند بیتفاوت بماند. آغاز ملتی که باید به اندازه رهبر شهیدش، بزرگ شود و این، سختترین اما زیباترین میراث است.

نظر شما