به گزارش خبرگزاری ایمنا، هجدهم فروردین بود که برای تهیه گزارش از محل اسکان آسیبدیدگان جنگ رمضان، راهی چند مورد از این مراکز شدیم. هماهنگیهای لازم را با جواد شفیعی، مسئول کمیته اسکان ستاد خدمات شهر اصفهان و عضو ستاد اسکان و بازسازی اماکن مردمی آسیبدیده شهر اصفهان انجام داده بودیم.
قرار ما ساعت ۱۰ صبح در یکی از این مراکز بود. وقتی رسیدیم چشمانمان از دیدن آن مکان روشن شد. ساختمانی بزرگ با حیاطی وسیع، پر از درخت و گل و حوضی زیبا در میان حیاط چشمنوازی میکرد.
دو پله را بالا رفتیم و وارد محوطه ساختمان شدیم؛ اینجا خبری از آوار و شیشههای شکسته نبود. اینجا محیطی بود آرام، امن و به دور از هیاهوی وحشت. جایی که میشد برای دقایقی فراموش کرد پشت دیوارهایش، جنگی در جریان است.
جای خوبی برای جنگزدگان… اما هیچ جای دنیا جای خانه آدم نمیشود.

پیرمردی با واکر؛ از خرابه تا ویلچر
به محض ورود به ساختمان، پیرمردی با واکر از حیاط وارد شد. قدمهایش آهسته بود، اما نگاهش استوار. سر صحبت را با او باز کردم. گفت: «مجتمع مسکونی ما در بمباران خراب شد. همه ظرفها شکست، دیوارها خراب شد، در و پنجرهها شکست. همسایهها کمک کردند تا از آنجا که حالا خرابه شده بود، خارج بشیم.»
حرف که میزد، انگار هنوز داشت آن شب را دوباره زندگی میکرد، اما وقتی به بعد از حادثه رسید، صدایش کمی آرامتر شد: «مسئولان زود به دادمان رسیدند. ما را اسکان دادند، غذا و مایحتاج ما را تهیه کردند. خدا به مسئولان سلامتی بدهد.»
نگاهش به پای راستش افتاد که واکر را نگه داشته بود، ادامه داد: «پای من مشکل داشت و با ویلچر حرکت میکردم ک، آن هم در بمباران از بین رفت، اما شهرداری با هلال احمر هماهنگی کرد و به من ویلچر رایگان دادند. راستش، دوست دارم زودتر به خانه خودمان برگردیم. آدم هر جا برود، خانه خودش بهترین جا است.»
از او پرسیدم چقدر طول کشید تا شهرداری به او رسیدگی کند، با تعجب نگاهم کرد و گفت: «یکربع… یکربع بعد از اصابت، از شهرداری با ما تماس گرفتند. به ما جا و مکان دادند. از تک تکشان تشکر میکنم.»
و بعد بیآنکه کسی از او بخواهد، نگاهش را به سمت دوربین ما دوخت و پیامش را فرستاد: «پیام من به آمریکا و رژیم صهیونیستی این است که شما فقط قاتل جان بشریت هستید. مردم را آزار میدهید، اما خدا جای حق نشسته. انشاءالله این خونها دامان شما را میگیرد. ننگ بر شما که مردم را به عذاب گذاشتید.»
حرفش که تمام شد، واکر را محکم گرفت و قدمزنان به سمت اتاقش رفت. نگاهم را در ادامه قدمهایش نگه داشته بودم؛ مردی که جنگ خانهاش را گرفته بود، اما نه امیدش را، نه غیرتش را.

از امکانات و تکریم راضی هستیم
در یکی دیگر از اتاقهای هتل، زنی میانسال را دیدیم که وسایلش را مرتب میکرد. پذیرفت با ما حرف بزند. کنار پنجره نشست و گفت: «از هشتم فروردین آمدیم اینجا. نزدیک خانه ما را بمب زدند. همه چیز به یکباره فرو ریخت. از لابهلای شیشهها و در و پنجرههای شکسته فرار کردیم.»
چشمانش را بست، انگار داشت آن لحظه را دوباره زندگی میکرد: «ترس و وحشت به جان من و فرزندانم افتاده بود. اول رفتیم روستا. پسرم بعد از چند روز گفت شهرداری اصفهان دارد امکانات میدهد و محل برای اسکان گرفته. ما هم تماس گرفتیم و آنها هم بلافاصله برای اسکان و اقامت ما در هتل اقدام کردند.»
ناگهان لبخندی زد؛ لبخندی از جنس تعجب و شکر: «باورمان نمیشد که به ما جا و مکان به این خوبی و تمیزی بدهند. خیلی از این امکانات و تکریم راضی هستیم. به ما احترام میگذارند. مسئولان رسیدگی خوبی داشتند.»
اما لبخندش زود محو شد: «امیدواریم هر چه زودتر تکلیف بازسازی خانه ما مشخص بشه و بتونیم زودتر به خانه خودمان برگردیم. هر کسی در خانه خودش راحتتره.»
همسرش که کنارش ایستاده بود، گفت: «آن شب اضطراب شدیدی داشتیم. همین حالا که دارم برایتان تعریف میکنم، اعصابم خورد میشود. خیلی شوکه شده بودیم. دشمن گفته بود ما کاری به مردم نداریم، اما این رژیم پست و کودککش به جان مردم افتاده و حالا مردم ما تا نابودی کامل این رژیم منحوس ایستادهاند.»
صدایش میلرزید. دستش را روی شانه همسرش گذاشت و سکوت کرد. در آن سکوت، همه چیز گفته میشد.
بعضی از خانوادهها اینجا شرایط روحی لازم برای صحبت با ما را نداشتند و به همین دلیل راهی مرکز اسکان بعدی که یک هتل در نقطهای امن بود، شدیم.

زنی که از زیر آوار فرزندانش را بیرون کشید
در هتل، زنی را دیدیم که آمده بود اتاق تحویل بگیرد؛ اشک میریخت. هقهقکنان دستمال کاغذی را روی چشمش فشار میداد. کنارش نشستم. بدون مقدمه گفت: «فرزندانم را از زیر آوار و شیشهها خارج کردم. سحری خوردیم و بعدش این اتفاق افتاد. همه زندگی من با خوردههای شیشه و آوارها پر شده بود.»
او پس از این حادثه، خط تلفنش چند روز قطع بود. به تازگی با حل این مشکل، توانسته بود از امکانات ایجاد شده شهرداری اصفهان استفاده کند و آمده بود تا در هتل اسکان پیدا کند.
هنوز هم میترسید. انگار ترس رفته بود در همهی جانش: «جنگ خیلی بده. دختر من دچار مشکل روحی شده. به کوچکترین صدا جیغ میزنه. پسرم امسال کنکور داره، اما به لحاظ روحی داغون شده و تمرکز برای خوندن درس نداره.»
دستمال را از روی چشم برداشت و نگاهی به ما کرد که توی دلمان نشست: «چقدر ظلم. تا کی ظلم؟ چرا جنگ؟ چرا این رژیم خونخوار دست از سر مردم مظلوم جهان برنمیداره؟»
باز هم اشک ریخت. اما میان اشکهایش، لبخند ناامیدانهای زد: «باورم نمیشود آمدم اینجا و دارند به من محلی برای اسکان میدهند. آن هم رایگان. خدا خیرشان بدهد. من از همه آنها ممنونم. الهی جنگ زودتر تمام بشه.»

از خواب در بمباران تا پناه هتل در کمتر از یک ساعت
در راهروی طبقه دوم، با مردی برخورد کردیم که موهایش از سختی روزگار سفید شده بود. خسته به نظر میرسید، اما چشمانش هنوز جلوی چشمانش روشن بود. گفت: «من از دو روز پیش آمدم اینجا. با ما اطلاع دادند با ۱۳۷ تماس بگیرید برای اسکان. کمتر از یک ساعت، جا و مکان برای ما فراهم شد.»
از سرعت عمل شهرداری گفتیم. سری تکان داد: «هتل با شرایط عالی، کارکنان با برخورد خیلی خوب. آنها پناهی برای ما افراد بیپناه فراهم کردند. از آنها تشکر میکنیم و امیدواریم بازسازی خانهها زودتر انجام بشه.»
نگاهش را به بیرون پنجره دوخت و آهی کشید: «به هر حال دور از خانه سختیهایی دارد، اما باید تحمل کنیم. شبی که خواب بودیم بمباران شد. نمیتوانم بگویم چه شرایطی بود. فکرش را نمیکردیم مجتمع مسکونی بزند.»
صدایش ناگهان محکم شد: «اسرائیل یک غده سرطانی است که باید از صحنه روزگار محو بشه. هدف دشمن بشریت است. همه جهان باید برای نابودی اسرائیل بسیج شوند.»
پس از شنیدن صحبت مردم، دقایقی را هم برای شنیدن گزارشی از عملکرد شهرداری اصفهان در جنگ رمضان برای اسکان جنگزدگان گذاشتیم.

اسکان ۱۰۲۰ نفر از آسیبدیدگان جنگ رمضان شهر اصفهان در ۱۲ مرکز / راهاندازی پویش «نذر خدمت» و ثبت نام ۸۵ واحد مسکونی توسط شهروندان
جواد شفیعی، مسئول کمیته اسکان ستاد خدمات شهر اصفهان و عضو ستاد اسکان و بازسازی اماکن مردمی آسیب دیده شهر اصفهان به خبرنگار ایمنا میگوید: با توجه به اینکه سابقه فعالیت کمیته اسکان ستاد خدمات سفر شهر اصفهان را داشتیم و جلسات هماهنگی ستاد از مهر ماه سال گذشته برگزار شده بود، هماهنگی و آمادگی لازم در تمامی کمیتههای ستاد خدمات سفر انجام گردیده بود.
وی میافزاید: با توجه به ظرفیت اسکان در اداره کل آموزش و پرورش و همکاری خوبی از سوی این نهاد و در اختیار گزاشتن مراکز اقامتی صورت گرفت.
به محض آغاز جنگ تحمیلی سوم (جنگ رمضان)، اسکان افراد آسیبدیده را در مراکز اقامتی شهر اصفهان آغاز کردیم.
عضو ستاد اسکان و بازسازی اماکن آسیبدیده جنگ رمضان در شهر اصفهان تصریح میکند: تا شب گذشته مصادف با شامگاه هفدهم فروردین، ۱۰۲۰ نفر شامل ۲۵۸ خانواده آسیبدیده از جنگ رمضان در ۱۲ مرکز اسکان و اقامت تجمعی اسکان داده شدهاند.
شفیعی با اشاره به میز خدمتی که در امامزاده شاهزید دایر شده است، میگوید: در این میز خدمت، مردم مستقیم خدمات دریافت میکنند و میتوانند مواردی همچون اسکان خانوادههای آسیبدیده از جنگ، آسیبهای وارد شده به منازل و خودروهایشان را پیگیری کنند.
ارائه خدمات میز خدمت در امامزاده شاهزید هر روز از ساعت ۸ تا ۱۲ انجام میشود.
وی ادامه میدهد: نفرات کمیته اسکان، نماینده بیمه ایران، بنیاد مسکن و نماینده اتاق اصناف در این میز خدمت مستقر هستند و راهنماییهای لازم را به مراجعین انجام میدهند.
عضو ستاد اسکان و بازسازی اماکن آسیبدیده جنگ رمضان در شهر اصفهان با اشاره به راهاندازی پویش «نذر خدمت» تأکید میکند: مردم اصفهان در کارهای خیر پیشتاز هستند، به طوری که استان اصفهان بیشترین خیریههای کشور را دارد. شهروندان اصفهانی با مشارکت در این پویش، تا کنون بیش از ۸۵ واحد مسکونی را در اختیار این کمیته برای اسکان آسیب دیدگان قرار دادند.
شفیعی ادامه میدهد: با توجه به تعاملات انجام گرفته با اتحادیه مشاورین املاک، منازلی که از طرف شهروندان در پویش نذر خدمت، با تنظیم قرارداد بین موجر و مستأجر بهصورت رایگان تنظیم و منازل در اختیار آسیبدیدگان قرار میگیرد.
وی گفت: در پویش «نذر خدمت» علاوه بر منازل مسکونی، افرادی که در کارهای ساختمانی و ماشینآلات، مهارت و امکاناتی دارند و در کل هر خدمتی که بتواند کمک کند تا هرچه سریعتر مشکلات برطرف شود، میتوانند از طریق سامانه ۱۳۷ یا اپلیکیشن اصفهان من در قسمت دوام، نسبت به ثبت اطلاعات خود اقدام کنند.
عضو ستاد اسکان و بازسازی اماکن آسیبدیده جنگ رمضان در شهر اصفهان خاطرنشان میکند: با توجه به تأکید شهردار اصفهان مبنی بر تکریم آسیبدیدگان جنگ، سعی کردیم خدمات شایستهای را به آنها ارائه دهیم.

پایان روایت؛ شهری که دست از مردمش برنمیدارد
از آن مرکز بیرون آمدیم. هنوز صدای اشکهای مادران در گوشم بود. هنوز نگاه استوار پیرمرد با واکر در چشمانم بود. هنوز حرفهای مرد سفیدمو توی ذهنم مانده بود، اما در میان همه این تلخیها، یک چیز را هم دیدم: سرعت، دقت و مهربانی. یکربع بعد از اصابت، تماس از راه میرسد. یک ساعت بعد، جا و مکان فراهم میشود. ویلچر برای پیرمرد، هتل برای خانوادهها، غذا، مایحتاج، و مهمتر از همه، حرفهایی که میگوید «تو تنها نیستی.»
شهرداری اصفهان در جنگ رمضان نشان داد که خدمت به مردم، فقط آسفالت و پارک نیست. خدمت، یعنی وقتی خانه مردم میریزد، تو باشی که بگویی «بیا، اینجا خانه توست.»
جنگ خانهها را میگیرد، اما خانه را از دل مردم نه. جنگ دیوارها را میشکند، اما اراده را نه. در این روزهای سخت، ما دیدیم مردمی که از زیر آوار بیرون آمدند، نه فقط برای زنده ماندن، که برای ایستادن و دیدیم مسئولانی که جنگ را بهانه نکردند برای کوتاهی.
اصفهان در جنگ رمضان نفس کشید، زیرا کسانی بودند که نفس را در رگهای شهر جاری نگه داشتند؛ به امید روزی که همه جنگزدگان به خانههای خودشان برگردند و این بار، نه با ترس، که با لبخند در را باز کنند.

نظر شما