تکرار خطای راهبردی آمریکا در رویارویی با ایران؛ از طبس تا جنوب اصفهان

کارشناس نظامی گفت: عملیات اخیر آمریکا، همچون طبس، محصول خطای راهبردی و برآورد نادرست از قدرت دفاعی و هم‌بستگی ایرانیان است؛ رخدادی که به‌جای نمایش قدرت، به نمادی از فروپاشی اعتبار نظامی واشنگتن تبدیل شد.

حمید محمدی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: واقعیت این است که ایالات متحده آمریکا بر مبنای دکترین امنیتی و راهبرد کلان سیاست خارجی خود، طی دهه‌های گذشته تلاش کرده است کشورهای موسوم به جهان سوم، به‌ویژه کشورهایی را که دارای منابع و ظرفیت‌های راهبردی هستند، تحت نفوذ و استثمار قرار دهد. این روند تاریخی محدود به یک دولت یا یک حزب خاص در آمریکا نبوده است. از پایان جنگ جهانی دوم تا امروز، فارغ از اینکه چه کسی رئیس‌جمهور ایالات متحده بوده و چه جریانی سیاست خارجی را هدایت کرده، این رویکرد کم‌وبیش به‌عنوان یک اصل ثابت در سیاست خارجی آمریکا مشاهده شده است.

وی افزود: نمونه‌های این رویکرد را می‌توان در نقاط مختلف جهان مشاهده کرد؛ از ونزوئلا گرفته تا جمهوری اسلامی ایران، از عراق و افغانستان گرفته تا کوبا و بسیاری کشورهای دیگر، بنابراین در تحلیل آنچه روز گذشته در جنوب اصفهان رخ داد و حادثه تاریخی طبس، باید این بستر راهبردی را در نظر گرفت.

شکست هیمنه نظامی آمریکا در دو مقطع تاریخی

این کارشناس نظامی گفت: اگر بخواهم شباهت میان این دو رخداد را بررسی کنم، نخستین نکته این است که هر دو اقدام در چارچوب تلاش ایالات متحده آمریکا برای نمایش برتری نظامی و راهبردی خود انجام شده است، اما در هر دو مورد، نتیجه نهایی نه‌تنها تثبیت این برتری نبود، بلکه به نوعی موجب خدشه‌دار شدن اعتبار و هیمنه نظامی آمریکا در افکار عمومی شد؛ همان هیمنه‌ای که سال‌ها از آن به‌عنوان قدرت بلامنازع نظامی یاد می‌شد.

خطای محاسباتی؛ درس نگرفته از طبس

محمدی ادامه داد: نکته مشترک دوم، خطا در تحلیل راهبردی است. ایالات متحده آمریکا در ماجرای حادثه طبس این درس مهم را به‌خوبی درک نکرد که فضای جغرافیایی، اجتماعی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران با بسیاری از مناطق دیگر جهان تفاوت دارد. تحلیل‌هایی که ممکن است در کشورهایی همچون افغانستان یا عراق کاربرد داشته باشند، در ایران قابل تعمیم نیستند.

وی بیان کرد: یکی از ویژگی‌های مهم جامعه ایرانی این است که هنگامی که موضوع ورود یک قدرت خارجی یا تهدید حاکمیت ملی مطرح می‌شود، قشرهای مختلف جامعه، فارغ از اختلافات و دیدگاه‌های داخلی، در قالب یک اراده جمعی واکنش نشان می‌دهند. از پیر و جوان گرفته تا کشاورز، معلم، چوپان، کارگر و سایر قشرهای جامعه، همگی در برابر حضور بیگانه در خاک کشور موضع مشترکی می‌گیرند.

نقش مردم در خنثی‌سازی تهدیدات

کارشناس نظامی افزود: در بررسی تاریخی حادثه طبس نیز می‌بینیم که بخشی از روند خنثی‌سازی آن عملیات به واسطه حضور و نقش‌آفرینی افراد غیرنظامی رقم خورد. در رخداد اخیر جنوب اصفهان نیز، بنا بر برخی گزارش‌ها، در سطوح مختلف افرادی حضور داشتند که نیروهای رسمی نظامی نبودند، اما در روند شناسایی، اطلاع‌رسانی یا مقابله نقش داشتند. این مسئله نشان می‌دهد که در ایران نوعی هم‌بستگی اجتماعی در موضوع دفاع از سرزمین وجود دارد که در بسیاری از تحلیل‌های خارجی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

محمدی بیان کرد: نکته دیگر این است که جمهوری اسلامی ایران طی دهه‌های گذشته بر اساس چارچوب اعتقادی و راهبردی خود مسیر مشخصی را دنبال کرده است. در مقابل، بسیاری از اقدامات ایالات متحده آمریکا حتی با معیارهایی که در حقوق بین‌الملل تحت عنوان «اخلاق جنگ» شناخته می‌شود نیز مورد پرسش قرار گرفته است. در هر دو حادثه، یعنی هم در طبس و هم در رخداد اخیر، این تقابل میان ادعاهای اخلاقی و واقعیت‌های میدانی تا حدی خود را نشان داده است.

محمدی عنوان کرد: از منظر اعتقادی نیز در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی ایران همواره به این موضوع اشاره شده است که در مقاطع حساس تاریخی، نوعی یاری و نصرت الهی پشت سر ملت ایران و نیروهای مسلح آن قرار داشته است؛ چه در دوران جنگ هشت‌ساله، چه در بحران‌های مختلف منطقه‌ای و چه در رویارویی‌های امنیتی و نظامی دیگر. در تحلیل‌های اعتقادی، رخدادهای اخیر نیز گاهی در همین چارچوب تفسیر می‌شوند.

روایت نجات خلبان؛ واقعیت یا عملیات رسانه‌ای؟

کارشناس نظامی گفت: درباره موضوع نجات خلبان آمریکایی، باید گفت که این مسئله در درجه اول به صحت داشتن یا صحت نداشتن اطلاعات منتشرشده بستگی دارد. حتی اگر فرض کنیم که خلبان مورد نظر نجات یافته باشد، این موضوع ماهیت کلی رخداد را تغییر نمی‌دهد.

محمدی تصریح کرد: شخص دونالد ترامپ به‌عنوان یکی از چهره‌های اصلی سیاست آمریکا در سال‌های اخیر، در فضای رسانه‌ای به استفاده از اغراق، خبرسازی یا آنچه برخی تحلیلگران «خبردرمانی» یا «بلوف رسانه‌ای» می‌نامند، شهرت داشته است. این مسئله تنها تحلیل شخصی نیست، بلکه در برخی رسانه‌های جریان اصلی بین‌المللی نیز بارها به آن اشاره شده است.

تردید جهانی نسبت به روایت‌های رسانه‌ای آمریکا

وی گفت: به‌عنوان مثال، در یکی از تحلیل‌های منتشرشده درباره بازار نفت، اشاره شده بود که شیوه «خبرسازی» یا «خبردرمانی» ترامپ دیگر همچون گذشته توانایی تأثیرگذاری مستقیم بر قیمت‌ها و فضای روانی بازار را ندارد، این نشان می‌دهد که حتی در سطح رسانه‌های بین‌المللی نیز نوعی تردید نسبت به اعتبار برخی اظهارات او وجود دارد.

کارشناس نظامی تاکید کرد: از این منظر، مطرح شدن موضوع نجات خلبان ممکن است بخشی از یک عملیات رسانه‌ای برای ایجاد نوعی دستاورد نمادین باشد. حتی ممکن است تلاش شود با انتشار تصاویر یا مصاحبه‌هایی در آینده، چنین دستاوردی برجسته‌سازی شود.

شکست راهبردی فراتر از یک موفقیت تاکتیکی

محمدی تصریح کرد: با این حال، حتی اگر چنین اتفاقی هم رخ دهد، باید توجه داشت که هزینه‌هایی که در این عملیات متحمل شده‌اند از جمله از دست رفتن تجهیزات و آسیب دیدن اعتبار عملیاتی به مراتب سنگین‌تر از آن است که با نجات یک خلبان جبران شود، بنابراین در سطح راهبردی، این رخداد همچنان می‌تواند به‌عنوان یک شکست برای نیروی هوایی ایالات متحده و ساختار تصمیم‌گیری نظامی آن تلقی شود.

وی عنوان کرد: در ادامه باید به برخی تحولات درون پنتاگون نیز توجه کرد؛ از جمله تغییرات و اخراج‌هایی که در سطوح فرماندهی رخ داده است. برخی تحلیلگران این تغییرات را به اختلاف نظرهای جدی درباره احتمال درگیری مستقیم یا عملیات زمینی در ایران مرتبط می‌دانند. بسیاری از فرماندهان ارشد و باتجربه که سابقه حضور در میدان‌های عملیاتی را دارند، با احتیاط بیشتری به چنین سناریوهایی نگاه می‌کنند.

سناریوهای پیش‌روی آمریکا؛ عقب‌نشینی یا ریسک بیشتر

کارشناس نظامی گفت: به همین دلیل این احتمال مطرح شده است که برخی از این افراد با طرح‌های پرریسک‌تر مخالفت کرده باشند و همین مسئله به تغییرات در ساختار فرماندهی منجر شده باشد.

محمدی بیان کرد: دو سناریو قابل تصور است؛ اگر سیاست‌گذاران امنیتی آمریکا با نگاه واقع‌بینانه به رخدادهای اخیر نگاه کنند، ممکن است به این نتیجه برسند که ورود به یک تقابل مستقیم و گسترده در خاک ایران می‌تواند تبعات بسیار سنگینی داشته باشد. در چنین حالتی احتمال کنار گذاشتن گزینه عملیات زمینی افزایش پیدا می‌کند.

وی ادامه داد: اما اگر تصمیم‌گیری‌ها بر اساس محاسبات غیرواقع‌بینانه یا انگیزه‌های سیاسی و ایدئولوژیک انجام شود، ممکن است چنین ملاحظاتی نادیده گرفته شود.

کارشناس نظامی عنوان کرد: درباره این پرسش که آیا تجهیزات آمریکایی بر اثر نقص فنی دچار مشکل شده‌اند یا مورد اصابت قرار گرفته‌اند، باید گفت که تحلیل فنی چنین ادعایی اهمیت دارد. در بسیاری از موارد، بروز نقص فنی هم‌زمان در چندین وسیله پروازی از جمله هواپیماهای ترابری و بالگردها از نظر فنی بسیار بعید تلقی می‌شود. به همین دلیل برخی تحلیلگران احتمال سناریوهای دیگر را مطرح می‌کنند.

محمدی تاکید کرد: توضیحاتی که گاه درباره فرود در یک فرودگاه متروکه یا سناریوهای مشابه ارائه می‌شود، با بعضی اصول شناخته‌شده در ادبیات و دکترین نظامی سازگاری ندارد، بنابراین بخشی از این روایت‌ها ممکن است در چارچوب جنگ روانی یا مدیریت افکار عمومی مطرح شده باشد.

وی گفت: آنچه می‌توان با قطعیت بیشتری گفت این است که مجموعه رخدادهای اخیر نشان‌دهنده پیچیدگی بالای معادلات امنیتی در منطقه و اهمیت خطاهای تحلیلی در تصمیم‌گیری‌های راهبردی است.

کد خبر 961079

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.