به گزارش خبرگزاری ایمنا؛ حسین حمیدی، سردبیر خبرگزاری ایمنا در یادداشتی نوشت:
«در کارخانه رؤیاسازی غرب، از استودیوهای هالیوود گرفته تا اتاقهای عملیات رسانهای، سالها تصویر واحدی ساخته شد: خلبان آمریکایی که با عینک آفتابی و لبخند مطمئن، آسمان را ملک شخصی خود میداند. فیلمهایی مانند Top Gun قرار بود همین افسانه را تثبیت کنند؛ روایتی که در آن جنگندههای آمریکایی شکستناپذیرند و خلبانانشان قهرمانانی بیرقیب اما...
آوردگاه واقعی، لوکیشن فیلمبرداری نیست
در میدان واقعی، نه خبری از موسیقی حماسی است و نه تدوینگری که صحنههای سخت را حذف کند. واقعیت سادهتر و صریحتر است: هرجا معادلات جنگ با روایتهای تبلیغاتی همخوانی نداشته باشد، دست خلبان ناخواسته به سمت همان اهرم معروف میرود؛ همان دستگیرهای که در ادبیات هوانوردی «آخرین گزینه» محسوب میشود.
شواهد و گزارشهای منتشرشده از تحولات اخیر نشان میدهد در برخی مأموریتها، آنچه بیشتر از مانورهای سینمایی به چشم میآید، چترهایی است که در آسمان باز میشوند. صحنهای که بیشتر یادآور پایان اضطراری یک مأموریت است تا قهرمانیهای تاپگانی.
طنز ماجرا آنجاست که سالها درباره «برتری مطلق هوایی» سخن گفته شد؛ اما وقتی پای آوردگاه واقعی به میان میآید، ظاهراً اولین مهارتی که به کار میآید نه مانورهای پیچیده هوایی، بلکه سرعت عمل در پیدا کردن دکمه اجکت است.
شاید به همین دلیل بد نباشد در نسخههای بعدی دفترچههای آموزشی نیروی هوایی آمریکا، بندی تازه اضافه شود:
پیش از بستن کمربند و آغاز مأموریت، علاوهبر بررسی سوخت و تسلیحات، از سلامت صندلی پران نیز مطمئن شوید؛ چراکه در آسمان واقعی منطقه، ظاهراً این همان سامانهای است که بیش از همه مورد استفاده قرار میگیرد.
بالاخره یک تفاوت مهم میان هالیوود و میدان واقعی وجود دارد:
در فیلمها خلبان آمریکایی همیشه قهرمانانه فرود میآید؛ اما در آوردگاه واقعی، گاهی تنها پایان ممکن… «دست به پرش» است.»

نظر شما