فریاد نصف جهان در تشییع سربازان ایران؛ ارتش فدای ملت

امروز اصفهان میزبان پیکر مطهر پنج شهید جنگ رمضان بود؛ از مصلی تا گلستان شهدای شهر، مردم با حضور پرشور و دل‌های آکنده از عشق و احترام، شهدایی را بدرقه کردند که جان خود را در راه وطن نثار کردند و نام‌شان را در تاریخ این ملت جاودانه ساختند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، اصفهان، شهر گنبدهای فیروزه‌ای و تاریخ ایستادگی، امروز صحنه حماسه‌ای دیگر شد؛ حماسه‌ای از جنس بدرقه مردانی که از زمین بریدند و به آسمان پیوستند. پس از اقامه نماز جمعه، پیکر مطهر ۵ شهید سرافراز «جنگ رمضان» بر دوش مردمی قدرشناس و استوار، از مصلی تا گلستان شهدای اصفهان تشییع شد؛ مسیری که بار دیگر با اشک و افتخار، به جاده‌ای از ایمان و غیرت بدل شد.

امروز، جمعه چهاردهم فروردین ۱۴۰۵، سی‌وپنجمین روز جنگی است که از نهم اسفندماه با تجاوز آشکار آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران آغاز شد؛ جنگی که دشمنان گمان می‌کردند در آن، اراده یک ملت را خواهند شکست، اما هر روزش به صحنه‌ای تازه از مقاومت و زایش قهرمانان بدل شده است.

در این روز، اصفهان میزبان پیکر پاک پنج رزمنده‌ای بود که در خط مقدم دفاع از میهن، آسمانی شدند؛ شهید رسول شمس، شهید اسماعیل محمدی، شهید محمدعلی قیاسیان و شهید ابوالفضل زینلی از دلیرمردان گروه ۴۴ نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و شهید جعفر آقاپور از مدافعان غیور پدافند جمهوری اسلامی ایران، مردانی که قامت‌شان سپر آسمان ایران بود.

فریاد نصف جهان در تشییع سربازان ایران؛ ارتش فدای ملت

نماز میت بر پیکر این شهیدان در مصلی اقامه شد؛ نمازی که نه فقط وداع، بلکه تجدید بیعتی بود با راهی که آنان با خون خود ترسیم کردند. از آن‌جا، موج انسانی تشییع‌کنندگان به راه افتاد؛ سیلی از جمعیت که هر قدمش، فریادی بی‌کلام علیه تجاوز و نشانه‌ای از عهدی ناگسستنی با شهدا بود.

در میان این جمعیت، صحنه‌ای بیش از هر چیز دل‌ها را لرزاند؛ گروهی از جوانان با ظاهر امروزی، اما دلی سرشار از وفاداری، در پی خودروی حامل پیکرها حرکت می‌کردند. در دستان‌شان تصویر شهید جوانی بالا بود؛ شهید محمدعلی قیاسیان.

چهره‌ای رعنا، قامتی بلند، و نگاهی که حتی در قاب عکس هم زنده بود.

واضح بود که او تنها یک رزمنده نبود؛ رفیق بود، هم‌دل بود، و تکیه‌گاهی برای دوستانش. حالا همان رفقا، با تعصبی از جنس عشق، تصویرش را بالا گرفته بودند؛ گویی نمی‌خواستند بگذارند نامش حتی لحظه‌ای بر زمین بماند.

او رفت… اما نه به خاموشی، که به اوج. او سعادت را در آغوش کشید و رفقایش را در مسیر ادامه راه، جا گذاشت.

تشییع امروز، نمایش زنده‌ای از پیوند نسل‌ها بود. از پیرمردانی که خاطره دفاع مقدس را در سینه دارند، تا جوانانی که شاید جنگ را فقط در روایت‌ها شنیده بودند، اما امروز در متن آن ایستاده‌اند. اینجا اصفهان بود؛ اما صدای آن، پژواکی از یک ملت بود.

دشمنان این سرزمین، شاید آغازگر جنگ بودند، اما هرگز پایان آن را تعیین نخواهند کرد؛ چرا که ملتی که چنین فرزندانی را در دامان خود پرورش می‌دهد، شکست را نمی‌شناسد.

امروز، در مسیر مصلی تا گلستان شهدا، تاریخ دوباره نوشته شد؛ با اشک، با صلابت، با فریادهای بی‌صدا… و با این حقیقت روشن که این خاک، هنوز هم مردانی دارد که برایش تا آسمان می‌روند.

در میان پیکرهای مطهر تشییع‌شده امروز در اصفهان، تنها نام چند شهید نبود که بر دوش مردم می‌درخشید، امیدهای خانه‌ها و تکیه‌گاه خانواده‌هایی بود که فرزندانشان را برای دفاع از وطن راهی کرده بودند.

برخی از این شهدا، سربازان جوانی بودند؛ همان‌هایی که با لباس خدمت، دل در گرو آینده داشتند، امید پدر و مادر بودند، ستون آرزوهای یک خانه، اما وقتی پای ایران در میان آمد، میان «ماندن» و «رفتن»، راهی را انتخاب کردند که به بلندای تاریخ این سرزمین می‌رسد.

فریاد نصف جهان در تشییع سربازان ایران؛ ارتش فدای ملت

آن‌ها سرباز بودند… اما نه فقط در تعریف نظامی‌اش؛ سرباز وطن بودند، سرباز غیرت، سرباز شرافت.

رفتند تا بماند آن‌چه باید بماند. ایستادند تا خم نشود پرچم این سرزمین و چه باشکوه است سرنوشت‌شان؛ سربازی که با کوله‌باری از آرزو به میدان آمد، اما با نشان جاودانگی بازگشت.

سربازی که امید خانواده‌اش بود، حالا امید یک ملت شده است. این‌ها همان جوانانی هستند که شاید دیروز، مادرشان چشم‌انتظار مرخصی‌شان بود و امروز، یک ملت چشم‌به‌راه ادامه راه‌شان است.

سرباز ارتشی، فدای وطن شد… اما این «فدا شدن»، پایان نیست؛ آغاز روایتی است که در آن، نام‌شان تا همیشه در حافظه این خاک خواهد ماند.

امروز، اصفهان قامت بلند «وفاداری» را تشییع کرد؛ وفاداریِ سربازانی که به هدف نهایی خود رسیدند: جان دادن برای ایران.

در میان امواج جمعیت، میان اشک و صلابت، صحنه‌ای بود که بیش از هر خطابه‌ای معنا داشت؛ پسرکی کوچک، اما استوار… پا بر زمین می‌کوبد، گام‌هایش را محکم برمی‌دارد و با احترام نظامی در مسیر تشییع حرکت می‌کند. در کنار مادرش، آرام اما مصمم؛ گویی چیزی در دلش زودتر از سنش بالغ شده است. دست‌های کوچکش به پیشانی می‌رسد، سلامی نظامی که نشانه‌ای از فهمی عمیق؛ فهمِ اینکه این پیکرها، فقط تابوت نیستند… پرچم‌اند. او هنوز کودک است، اما در چشمانش می‌شود آینده را دید؛ آینده‌ای که در آن، اگر خطری این خاک را تهدید کند، همین پسرک، همان راه را خواهد رفت. او هم سرباز این سرزمین است… سربازی که امروز در کنار مادر قدم برمی‌دارد و فردا، شاید در کنار همرزمانش. در هیاهوی تشییع، در میان فریادهای بی‌صدا، این تصویر، پیامی روشن داشت، راه شهدا، بر زمین نمی‌ماند. نسلی می‌رود، نسلی قد می‌کشد و ایران، بر شانه‌های همین پیوستگی، استوار می‌ماند.

کد خبر 960626

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.