«آری» یک جهان به جمهوری اسلامی| الگویی مردمی برای افق تمدنی بشریت

۱۲ فروردین، یک همه‌پرسی ساده نبود؛ تجلی «آری» تاریخی ملتی بود که حاکمیت را به پیوندی عمیق با هویت و اراده خود گره زد. امروز، آن آری در میدان مقاومت بازتولید شده و پژواک آن، نه فقط در ایران که در وجدان‌های بیدار جهان طنین انداخته است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، ۱۲ فروردین، فراتر از یک روز در تقویم رسمی کشور، نقطه عزیمت یک ملت به سوی تعریف تازه‌ای از «حاکمیت» است.

روزی که مردم ایران، پس از قرن‌ها تجربه سلطه، استبداد و مداخلات خارجی، برای نخستین‌بار به‌صورت مستقیم و فراگیر، درباره نوع نظام سیاسی خود تصمیم گرفتند. همه‌پرسی‌ای که بیش از ۹۸ درصد شرکت‌کنندگان در آن، به «جمهوری اسلامی» رأی دادند و این تجلی یک خواست تاریخی بود؛ خواستی برای پیوند میان «هویت دینی»، «ریشه‌های تمدنی» و «اراده مردم».

این رخداد، در ذات خود، حامل این معنا بود که مردم ایران نه‌تنها انقلاب کردند، بلکه نظام مطلوب خود را نیز خود برگزیدند. به‌عبارتی، جمهوری اسلامی از دل یک «نه» صرف به گذشته بیرون نیامد، بلکه با یک «آری» آگاهانه و مشارکت‌محور شکل گرفت. همین ویژگی است که آن را از بسیاری از تحولات سیاسی معاصر متمایز می‌کند.

آریِ سال ۵۸ در میدان جنگ امروز

اکنون، با گذشت ۴۷ سال از آن روز تاریخی، جمهوری اسلامی در موقعیتی قرار گرفته که بار دیگر باید نسبت خود را با همان «آری» نخستین بازتعریف کند؛ اما این‌بار در میانه یکی از پیچیده‌ترین و سخت‌ترین بزنگاه‌های تاریخی. جنگی تحمیلی، فشارهای همه‌جانبه، و در عین حال، شهادت رهبر معظم انقلاب، شرایطی را رقم زد که بسیاری از تحلیلگران خارجی آن را نقطه‌ای برای فروپاشی یا دست‌کم تزلزل جدی در ساختار سیاسی کشور می‌دانستند.

اما آنچه رخ داد، این پیش‌بینی‌ها را باطل کرد و روایتی کاملاً متفاوت از «مردم‌سالاری» ارائه داد. مردمی که در سال ۱۳۵۸ با رأی خود نظام را بنا کردند، در این بزنگاه نیز، در جایگاه «فاعل اصلی» وارد صحنه شدند. به تعبیر رهبر شهید انقلاب، این مردم «مبعوث شدند»؛ گویی تاریخی دوباره در حال تکرار بود، اما این‌بار در سطحی عمیق‌تر و آگاهانه‌تر.

رهبری در دستان مردم

در روزهایی که ساختار رسمی قدرت با فقدان‌های جدی مواجه بود و بسیاری از چهره‌های کلیدی نظامی و سیاسی به شهادت رسیده بودند، آنچه کشور را سرپا نگه داشت، «سرمایه اجتماعی» و «پیوند عمیق مردم با نظام» بود. به تعبیر رهبر جدید انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، این مردم بودند که در فاصله تعیین رهبری جدید، عملاً کشور را رهبری کردند. این گزاره در واقع، بیانگر حقیقتی است که در میدان عمل خود را نشان داد.

مردم ایران، در این مقطع، بار دیگر نشان دادند که «جمهوری اسلامی» برای آنان یک قالب تحمیلی یا صرفاً حقوقی نیست، بلکه یک انتخاب درونی و تاریخی است. انتخابی که در بزنگاه‌ها، خود را در قالب حضور، ایستادگی و حتی مدیریت صحنه نشان می‌دهد. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «مردم‌سالاری دینی» از سطح نظری به سطح عینی و ملموس ارتقا می‌یابد.
 

از سوی دیگر، این تحولات، بازتابی فراتر از مرزهای ایران نیز داشت. در حالی که طی سال‌های گذشته، رسانه‌های معارض تلاش می‌کردند تصویری از گسست میان مردم و نظام ارائه دهند، آنچه در این روزها در سطح جهانی مشاهده شد، روایت دیگری بود. از خیابان‌های کلن و پاریس گرفته تا شهرهایی در آمریکا و ژاپن، تجمعاتی در حمایت از ایران و مردم آن شکل گرفت. این رخدادها نشان داد که پیام انقلاب اسلامی، نه‌تنها در داخل کشور زنده است، بلکه توانسته در سطح جهانی نیز مخاطبانی برای خود بیابد.

«آری» یک جهان به جمهوری اسلامی

در واقع، جنگی که قرار بود ایران را در موضع ضعف قرار دهد، به بستری برای صدور پیام انقلاب تبدیل شد؛ پیامی مبتنی بر مقاومت، استقلال و ایستادگی در برابر نظم سلطه. به نظر می‌رسد آن «آری» تاریخی ۱۲ فروردین، امروز در قالبی تازه، بار دیگر در حال شنیده‌شدن است؛ نه فقط در ایران، بلکه در وجدان‌های بیدار جهان.

در چنین بستری، بازخوانی مفهوم جمهوری اسلامی و نسبت آن با مردم، ضرورتی دوچندان پیدا می‌کند. گفت‌وگوی پیش‌رو با شهریار زرشناس، کارشناس و تحلیل‌گر مسائل سیاسی تلاشی است برای فهم عمیق‌تر این نسبت؛ نسبتی که از دل تاریخ برخاسته و در میدان واقعیت، خود را به‌گونه‌ای دیگر بازنمایی کرده است.

شهریار زرشناس؛ کارشناس و تحلیل‌گر مسائل سیاسی‌ در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در خصوص نکته‌ای که مطرح کردید، اقدام ایران از چند جهت قابل تأمل و در عین حال منحصربه‌فرد است؛ به‌گونه‌ای که به نظر می‌رسد هیچ‌یک از وجدان‌های بیدار و سالم بشری نمی‌توانند آنچه ایران انجام داد را مورد تحسین قرار ندهند.

وی افزود: نخست آنکه به‌صورت کاملاً روشن مشخص شد ایران متجاوز نبوده، اقدامی در جهت تجاوز انجام نداده و رفتار تروریستی از خود بروز نداده است؛ بلکه خود مورد تجاوز قرار گرفت. همین مسئله به‌طور طبیعی در وجدان‌های اخلاقی و سالم بشری، نوعی همدلی با قربانی تجاوز و تروریسم ایجاد می‌کند.

این کارشناس و تحلیل‌گر مسائل سیاسی ادامه داد: اما نکته مهم‌تر در رفتار ایران، آن است که این همدلی را به سطحی فراتر، یعنی تحسین، ستایش و حتی نوعی مشارکت در حس غرور، شگفتی و بهت ارتقا داد. چراکه ایران صرفاً یک قربانی نبود، بلکه در برابر تجاوز و اقدامات تروریستی، حماسه‌ای از مقاومت آفرید.

پاسخ قاطع، موازنه را تغییر داد

وی تصریح کرد: در واقع ایران تنها کشوری نبود که دیگران صرفاً با آن همدلی کنند، بلکه با پاسخی قاطع، نیرومند و فراتر از انتظار جهانی، به متجاوز پاسخ داد و جنگی ظالمانه و استعمارگرانه را با مقاومتی عادلانه و حماسی به مسیری هدایت کرد که در آن، متجاوز و جریان اصلی تروریسم دچار انفعال، آسیب و بی‌اعتباری شدند و در مواردی ناگزیر به عقب‌نشینی شدند.

زرشناس بیان کرد: همین وجه از عملکرد ایران است که افکار عمومی جهان را نه‌تنها به همدلی، بلکه به تحسین، ستایش و حتی حیرت واداشت. باید تأکید کرد آنچه ایران انجام داد، اقدامی بسیار بزرگ و شگفت‌انگیز است و می‌توان گفت دهه‌هاست هیچ ملت و دولتی موفق به انجام چنین کاری نشده است.

وی خاطرنشان کرد: فارغ از میزان آسیبی که ایران به ظرفیت‌های نظامی آمریکا وارد کرده که به نظر می‌رسد از زمان جنگ جهانی دوم به این‌سو بی‌سابقه بوده و حتی احتمال می‌دهم از برخی آسیب‌های آن کشور در جنگ جهانی دوم نیز فراتر باشد نکته مهم‌تر این است که در بررسی تاریخ تجاوزهای آمریکا به کشورهای مختلف، با الگوی متفاوتی مواجه می‌شویم.

پاسخ متفاوت ایران به یک الگوی تکراری

این تحلیل‌گر مسائل سیاسی گفت: آمریکا در موارد متعدد، از جمله در قرن بیست‌ویکم در عراق، افغانستان و ونزوئلا و پیش‌تر در دهه ۱۹۹۰ در پاناما، همچنین در دوره‌های قبل‌تر در کوبا، و در دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی در ویتنام و دهه ۱۹۵۰ در کره، دست به تجاوز زده است. با این حال، در هیچ‌یک از این موارد، کشورها و ملت‌های مورد تهاجم نتوانستند به این شکل نیرومند، فعال و حماسی، پاسخی متقابل و هم‌تراز ارائه دهند.

وی افزود: در واقع در این موارد، عملیات‌های تجاوزکارانه‌ای که قرار بود در مدت‌زمانی کوتاه به اشغال کامل و سیطره امپریالیسم منجر شود، هرگز به‌گونه‌ای که در مورد ایران رخ داد، به یک جنگ فرسایشی حماسی و نیرومند تبدیل نشد؛ جنگی که از حدود روز دهم تا پانزدهم، عملاً کشور مورد تجاوز، یعنی ایران، توانست در آن دست برتر و موقعیت غالب را به دست آورد.

زرشناس در تشریح ابعاد دیگر این موضوع گفت: در واقع این نوع مواجهه ایران، صورت‌بندی پیشین را به‌کلی دگرگون کرد. همان‌طور که اشاره شد، وجدان‌های بشری معمولاً با جریان‌هایی که مورد حمله، تجاوز و استعمار قرار می‌گیرند، همدلی دارند و این امر طبیعی است؛ اما آنچه در اینجا رخ داد، فراتر از همدلی بود.

ایستادگی ایران، تحسین جهانی را به‌دنبال داشت

وی افزود: رفتار ایران علاوه بر ایجاد همدلی با کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته بود، نوعی شگفتی، تحسین، تمجید و ستایش را نیز برانگیخت؛ چراکه ایران توانست تجاوز را به مقاومتی حماسی و عادلانه بدل کند، منفعل نشود، عرصه را واگذار نکند و یک مقاومت عادلانه را شکل دهد که در نهایت دست برتر را به کشوری داد که مورد تجاوز قرار گرفته بود. همین نکته موجب شد همدلی به سطحی بالاتر، یعنی تمجید و ستایش ارتقا پیدا کند.

این کارشناس و تحلیل‌گر مسائل سیاسی ادامه داد: نکته سومی که موجب همراهی بیشتر افکار عمومی جهان با ایران شد، ظرفیت‌های نهفته در هویت ایرانی و عالم ایرانی اسلامی است. این قابلیت‌ها زمینه‌ساز بروز چنین سلحشوری توانمندانه‌ای در قالب مقاومت حماسی شدند و همین عامل نیز در کنار دو عامل پیشین، به تقویت همدلی جهانی، به‌ویژه در میان وجدان‌های بیدار بشری، با مقاومت تمدنی ایرانیان انجامید. به‌نظر می‌رسد این سه عامل در کنار یکدیگر موجب شکل‌گیری این سطح از همدلی شدند.

وی در ادامه با اشاره به ابعاد داخلی این تحولات اظهار کرد: آنچه رخ داد نشان داد که نظام جمهوری اسلامی، برخلاف برخی القائات رسانه‌ای، نظامی متکی به یک فرد نیست، بلکه نظامی نهادینه است که پیوندی عمیق با مؤلفه‌های هویتی عالم ایرانی اسلامی دارد. این مؤلفه‌های هویتی تاریخی در عمق وجود ایرانیان حضور دارند و از آنجا که نظام جمهوری اسلامی تجسم و تبلور این مؤلفه‌های بنیادین است، پیوندی عمیق و باطنی میان ناخودآگاه تاریخی ایرانیان و این نظام شکل گرفته است.

فراتر از القائات؛ واقعیت یک نظام مردمی

زرشناس تصریح کرد: این پیوند در شرایط عادی و در بستر زندگی روزمره، به‌ویژه در کوران تهاجم رسانه‌ای و فرهنگی علیه ایران و انقلاب، کمتر دیده می‌شد یا کمرنگ جلوه می‌کرد. از سوی دیگر، رویکردهای ظاهرگرایانه در برخی مطالعات علوم اجتماعی مدرن نیز به‌دلیل محدودیت‌های روش‌شناختی، قادر به درک عمیق این لایه‌های هویتی و معنوی جامعه ایرانی نبودند و در نتیجه، تحلیل دقیقی از این واقعیت ارائه نمی‌دادند.

وی ادامه داد: رخدادهایی که اتفاق افتاد، از جمله شهادت رهبر انقلاب و تجاوز صورت‌گرفته، نوعی «نابهنگامی تاریخی» ایجاد کرد که به فعلیت‌یافتن ظرفیت‌های نهفته در ناخودآگاه تاریخی ایرانیان انجامید. این ظرفیت‌ها که پیش‌تر در حالت بالقوه و درونی قرار داشتند، در این شرایط عینیت پیدا کردند و در عرصه اجتماعی بروز یافتند.

این تحلیل‌گر مسائل سیاسی گفت: به همین دلیل شاهد بروز حضور گسترده و معنادار مردم در صحنه‌های مختلف بودیم؛ حضوری که در شرایط مختلف، از روز و شب تا موقعیت‌های گوناگون اجتماعی، خود را نشان داد و بیانگر همان پیوند عمیق تاریخی میان مردم و نظام جمهوری اسلامی بود.

پیوند مردم و نظام، ریشه در هویت مشترک دارد

وی افزود: این پیوند ریشه در وحدت هر دو، یعنی مردم و نظام، در مؤلفه‌های هویتی ایرانی اسلامی دارد. این مؤلفه‌ها به‌مثابه پلی عمل می‌کنند که مردم را به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی متصل می‌سازد؛ چراکه این نظام، تبلور همان مؤلفه‌های هویتی است. در شرایط پیشین، این پیوند تحت تأثیر فضای رسانه‌ای کمتر به چشم می‌آمد، اما با رخدادهای اخیر، از حالت درونی به حالت عینی و بالفعل تبدیل شد.

زرشناس خاطرنشان کرد: همین عینیت‌یافتن را می‌توان در حضور گسترده و متفاوت مردم در صحنه‌های اجتماعی مشاهده کرد؛ حضوری که نشان‌دهنده عمق این ارتباط تاریخی است. این مسئله همچنین نشان داد تحلیل‌های سطحی برخی ناظران و نظریه‌پردازان علوم اجتماعی که بر مبنای الگوهای متعارف مدرن به جامعه ایران می‌نگریستند، قادر به درک چنین پدیده‌هایی نبوده‌اند.

اعتماد به مردم؛ خط ثابت رهبری انقلاب

وی در ادامه تأکید کرد: در مقابل، کسانی که شناخت عمیق‌تری از ایران، عالم اسلامی و نسبت انقلاب اسلامی با این بستر تمدنی داشتند، چنین تحولاتی برایشان غافلگیرکننده نبود. به همین دلیل نیز در بیانات امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب همواره بر نقش مردم تأکید شده و با اطمینان از حضور آنان سخن گفته شده است.

این کارشناس مسائل سیاسی افزود: آنچه رخ داد، نشان داد که ملت ایران با تکیه بر بن‌مایه‌های هویتی خود که ریشه در رابطه تاریخی «امت و امامت» دارد و حول محور ولایت شکل گرفته، در بزنگاه‌ها به‌صورت یکپارچه در صحنه حاضر می‌شود و این حضور در قالب جلوه‌های عینی و گسترده اجتماعی بروز می‌یابد.

وی در بخش پایانی این گفت‌وگو تصریح کرد: دفاع حماسی و تمدنی ایرانیان، فصل تازه‌ای در تحولات منطقه‌ای و جهانی رقم خواهد زد. بدون تردید، این دفاع مقدس تمدنی در آرایش ژئوپلیتیک و نظم امنیتی منطقه غرب آسیا تأثیرگذار خواهد بود و این نظم را دستخوش تغییرات اساسی می‌کند.

شتاب در افول آمریکا

زرشناس ادامه داد: در این چارچوب، ایران به یک عنصر بسیار مهم و حتی تعیین‌کننده در معادلات منطقه‌ای تبدیل خواهد شد. افزون بر این، این تحولات بر نظم جهانی نیز اثرگذار است؛ به‌گونه‌ای که روند افول ایالات متحده آمریکا به‌عنوان قدرت هژمونیک، تسریع خواهد شد.

وی خاطرنشان کرد: این دفاع تمدنی، همچون یک کاتالیزور، روند گذار نظام جهانی از حالت تک‌قطبی به سوی نظمی چندمحوری را سرعت می‌بخشد. بر این اساس، هم در سطح منطقه‌ای و هم در سطح جهانی، شاهد تحولات بنیادینی خواهیم بود که پیامدهای آن در آینده بیش از پیش آشکار خواهد شد.

از تأسیس تا تثبیت؛ نقش مردم در ایجاد و بقای نظام جمهوری اسلامی

به گزارش ایمنا، اگر ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ را «روز تأسیس» جمهوری اسلامی بدانیم، باید اذعان کرد که آنچه در سال‌های اخیر و به‌ویژه در بزنگاه جنگ تحمیلی و تحولات پس از آن رخ داد، نوعی «بازتأسیس معنایی» این نظام بود. نه به این معنا که ساختاری جدید شکل گرفته باشد، بلکه از آن جهت که حقیقت درونی این نظام، بار دیگر در آیینه رفتار مردم آشکار شد.

جمهوری اسلامی، در این خوانش، نه صرفاً مجموعه‌ای از نهادهای سیاسی، بلکه یک «رابطه زنده» میان مردم و حاکمیت است؛ رابطه‌ای که ریشه در هویت تاریخی، دینی و تمدنی ایرانیان دارد. آنچه این رابطه را در طول ۴۷ سال حفظ کرده، نه صرفاً کارآمدی‌های مقطعی، بلکه «باور مشترکی» است که در بزنگاه‌ها خود را نشان می‌دهد.

در روزهایی که دشمنان این سرزمین، با تکیه بر تحلیل‌های سطحی، از فروپاشی یا تضعیف جدی این نظام سخن می‌گفتند، آنچه در میدان رخ داد، خلاف این پیش‌بینی‌ها بود. مردم، نه‌تنها از صحنه عقب ننشستند، بلکه خود به صحنه‌گردان اصلی تبدیل شدند. این همان حقیقتی است که بسیاری از تحلیل‌گران بیرونی از درک آن عاجز مانده‌اند؛ حقیقتی که در قالب مفاهیمی چون «امت»، «ولایت» و «هویت ایرانی اسلامی» معنا پیدا می‌کند.

تعریف جدید قدرت با الگوی ایران

از سوی دیگر، بازتاب جهانی این تحولات نیز نشان داد که جمهوری اسلامی، صرفاً یک پدیده داخلی نیست. حمایت‌ها و همدلی‌هایی که در نقاط مختلف جهان شکل گرفت، گواه آن است که پیام این نظام، به‌ویژه در شرایط مقاومت، قابلیت عبور از مرزها را دارد. این پیام، برای بسیاری از ملت‌ها، یادآور امکان ایستادگی در برابر ساختارهای سلطه و بازتعریف استقلال است.

در این میان، شاید مهم‌ترین نکته، تغییر درک جهانی از «قدرت» باشد. اگر در گذشته، قدرت صرفاً در ابزارهای نظامی و اقتصادی تعریف می‌شد، آنچه ایران در این مقطع به نمایش گذاشت، نوعی «قدرت مردمی» بود؛ قدرتی که نه در زرادخانه‌ها، بلکه در اراده یک ملت نهفته است. این همان عاملی است که توانست معادلات جنگ را تغییر دهد و حتی در سطح منطقه‌ای و جهانی، اثرگذار باشد.

«آری» مردم همچنان ادامه دارد

در نهایت، ۱۲ فروردین، بیش از آنکه یادآور یک همه‌پرسی باشد، نماد یک «پیوستگی تاریخی» است؛ پیوندی میان گذشته، حال و آینده یک ملت. ملتی که یک‌بار با رأی خود، مسیرش را انتخاب کرد و امروز، با حضور و ایستادگی‌اش، همان انتخاب را تأیید می‌کند.

شاید بتوان گفت آن «آری» بزرگ، هنوز ادامه دارد؛ در خیابان‌ها، در میدان‌های مقاومت، در همبستگی‌های ملی و حتی در پژواک جهانی یک صدا: صدای ملتی که تصمیم گرفت خود، سرنوشت خویش را بنویسد.

کد خبر 960141

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.