۱۰ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۱
سیدعلی دهه‌نودی‌هاشو فراخوانده...

این‌جا، دیگر تنها روایت نیست، واقعیت است. نسلی که تا همین چند سال پیش در قاب سرودها و برنامه‌های کودکانه دیده می‌شد، امروز در متن میدان ایستاده است؛ دهه‌نودی‌ها، همان‌ها که با صدایی ساده اما عمیق خوانده بودند «سیدعلی دهه‌نودی‌هاشو فراخوانده...» اکنون به این فراخوان لبیک سرداده‌اند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، شب، آرام روی شهر نشسته است؛ اما خیابان، آرام نیست، نور موکب‌ها، پرچم‌هایی که در باد می‌رقصند و صداهایی که از دل جمعیت بالا می‌آید، حکایت از چیزی فراتر از یک تجمع دارد؛ اینجا صحنه روایت‌هاست، همچون روایت نسلی که خیلی‌ها هنوز باور نکرده‌اند چقدر زود به «میدان» رسیده است.

دهه‌نودی‌ها،. همان‌ها که چند سال پیش با صدای کودکانه‌شان، دست در دست هم می‌خواندند: «سیدعلی دهه‌نودی‌هاشو فراخوانده…» آن روز، بیشتر شبیه یک سرود بود؛ یک هم‌خوانی ساده در میان لبخندها و پرچم‌های کوچک اما اکنون همان صدا در خیابان امتداد پیدا کرده است.

سیدعلی دهه‌نودی‌هاشو فراخوانده...

در گوشه‌ای از حسینیه امیرچخماق، پسری راهش را باز می‌کند، صورتش هنوز کودکانه است؛ لپ‌هایش سرخ، چشمانش خندان، اما قدم‌هایش، محکم و بی‌تردید. پرچم را انداخته روی دوشش و خودش را به گوشه‌ای از میدان می‌رساند؛ جایی که چند نفر ایستاده‌اند و اسامی را می‌نویسند، می‌گوید: «اسمم را بنویسید.» مرد، نگاهش می‌کند؛ لبخندی می‌زند، از آن لبخندهایی که مهربان است، اما جدی هم هست: چند سالته؟ پسر، کمی خودش را جمع می‌کند دوازده سالمه. سکوتی کوتاه. بعد همان جمله تکراری، هنوز زوده اما این‌بار، پاسخ از قبل آماده است. نه لرزش دارد، نه تردید: «شهید مرحمت بالازاده هم دوازده‌ساله بود…» و این‌جا، زمان برای یک لحظه می‌ایستد. انگار یک خط نامرئی از دلِ سال‌های دور دفاع مقدس کشیده می‌شود تا همین نقطه تا همین پسر تا همین جمله. این دیگر یک گفت‌وگو نیست؛ یک «اتصال» است.

جایی دیگر چند نوجوان ایستاده‌اند، در دستشان، پیراهنی است؛ شماره‌دار، آشنا، محبوبِ روزهای قبل، برای خیلی‌ها، این تنها یک لباس است، اما برای آن‌ها، یک «انتخاب» است، نگاهی به هم می‌کنند و بعد بی‌هیچ تردیدی، آن را در آتش می‌اندازند. شعله بالا می‌گیرد، چهره‌هایشان در نور آتش روشن می‌شود. نه خشمِ بی‌منطق در آن است، نه هیجانِ گذرا. تنها یک چیز است: تصمیم، تصمیمی که می‌گوید ارزش‌ها، شوخی نیستند.

چند قدم آن‌طرف‌تر، هیاهوی جمعیت بالا می‌گیرد، کودکی، کوچک‌تر از آن‌که دیده شود، با کمک یک بزرگ‌تر، خودش را روی یک جعبه بالا می‌کشد، تعادلش را نگه می‌دارد. پرچم را با دو دست می‌گیرد. باد، پرچم را باز می‌کند؛ سبز، سفید، سرخ و او با تمام توانش فریاد می‌زند: «الله‌اکبر!» صدا از حنجره کوچک او بیرون می‌آید، اما وقتی در فضا می‌پیچد، دیگر کوچک نیست. بزرگ‌ترها بازمی‌گردند، نگاهش می‌کنند و لبخند می‌زنند؛ نه از سر تعجب، بلکه از سر اطمینان. انگار دلشان قرص می‌شود.

این شب‌ها موکب‌ها حال‌وهوای پیاده‌روی اربعین را زنده‌کرده‌اند، چای در استکان‌ها می‌چرخد، دست‌ها به هم می‌رسند و در میان این رفت‌وآمدها، دهه‌نودی‌ها، بی‌وقفه در حرکت هستند، یکی سینی به دست دارد، یکی پرچم می‌بندد، یکی شعار را بلندتر از بقیه تکرار می‌کند. خسته نمی‌شوند یا شاید، اصلاً معنای خستگی برایشان در این لحظه تعریف نشده است.

برای آن‌ها، اینجا تنها یک خیابان نیست؛ یک «میدان» است. صدای رجز از دل جمعیت بلند می‌شود. این‌بار، نه‌تنها از حنجره مردان که از صدای نوجوان‌ها. کلمات، گاهی ساده‌اند، اما بارشان سنگین است، هماورد می‌طلبند. نام می‌برند. موضع می‌گیرند. این صداها، شاید هنوز بوی کودکی بدهد، اما معنایش، جدی است.

خیابان در این روزها، یک ویژگی مهم دارد، آن هم که خالی نمی‌شود. جمعیت می‌آید، می‌رود، اما «میدان» می‌ماند و در این ماندن، دهه‌نودی‌ها سهم دارند با حضورشان با صدایشان، با ایستادنشان. اگر کمی عقب‌تر بایستی و همه صحنه را با هم ببینی، چیزی روشن می‌شود، این تنها یک اتفاق پراکنده نیست. یک «جریان» است، نسلی که نه آژیر خطر دوران هشت ساله جنگ تحمیلی را شنیده، نه شب‌های خاموشی را دیده، اما همه آن‌ها را فهمیده است. از کجا؟ شاید از روایت‌ها، شاید از خانه‌ها، شاید از همان سرودی که روزی خواندند «سیدعلی دهه‌نودی‌هاشو فراخوانده…» و اکنون، این فراخوان، پاسخ گرفته است. نه روی کاغذ، نه در قاب تلویزیون که در متن خیابان.

دهه‌نودی‌ها، هنوز کودک هستند، هنوز بازی می‌کنند، می‌خندند، شیطنت دارند، اما در لحظه‌هایی همچون این، چیزی در آن‌ها تغییر می‌کند. قد می‌کشند. نه در قامت که در «معنا» و همین است که آن‌ها را به «بزرگ‌مردهای کوچک» تبدیل می‌کند، این‌ها کودک‌اند اما کوچک نیستند، در نگاهشان، چیزی فراتر از سنشان موج می‌زند. غرورِ وطن، عشقِ دفاع و نفرت از دشمن. این‌ها همان نسلی هستند که بعضی‌ها فکر می‌کردند درگیر بازی و گوشی و سرگرمی‌اند، اما اکنون در بزنگاه تاریخ، خودشان را نشان دادند.
کد خبر 959611

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.