«هفتون» معراجِ خون شد؛ روایت بدرقه‌ای میان اشک و الله‌اکبر

اصفهان در شبی سنگین از اندوه و صلابت، به بدرقه فرزندانش ایستاد؛ جایی که محله «هفتون» از دل کوچه‌های سوخته و خانه‌های داغدار، به «معراجِ خون» بیش از ۲۰ شهید بدل شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، اصفهان امشب فقط یک شهر نبود؛ روایتی زنده از بغض، غیرت و بدرقه بود. از همان لحظه‌ای که آفتاب یکشنبه نهم فروردین پایین رفت و صدای اذان مغرب در کوچه‌های محله معراج پیچید، مردم آرام آرام خودشان را به نقطه‌ای رساندند که قرار بود شاهد یکی از سنگین‌ترین وداع‌های این شهر با فرزندانش باشد.

مراسم، از حوالی پارک اردیبهشت در خیابان شهید کشاورز آغاز شد؛ جایی که دیگر جای سوزن انداختن نبود. جمعیتی که نه‌فقط از هفتون، بلکه از نقاط مختلف اصفهان آمده بودند، در سکوتی آمیخته با اشک و صلابت، صف کشیده بودند تا پیکر بیش از ۲۰ شهید را بدرقه کنند؛ شهدایی که همگی از همین محله بودند، از همین کوچه‌ها، از همین زندگی‌های ساده و بی‌ادعا.

مسیر تشییع، از دل کوچه‌ای که هنوز بوی حادثه می‌داد، تا میدان زرین‌کوب امتداد داشت؛ مسیری که از همان حوالی محل حادثه تا خود میدان، موج جمعیت را در خود جای داده بود. مغازه‌داران کرکره‌ها را پایین کشیده بودند، نه برای تعطیلی، که برای حضور. کنار خیابان ایستاده بودند، بعضی اشک‌ریزان، بعضی در سکوت، اما همه شریک این بدرقه.

در میان این جمعیت، صداها گم نمی‌شد؛ هر بار که نام شهیدی خوانده می‌شد، فریاد «الله‌اکبر» چون موجی از دل جمعیت بلند می‌شد و تا دوردست‌ها می‌رفت. مداحی که میان جمع ایستاده بود، با صدایی لرزان اما استوار، از معراج می‌گفت؛ از اینکه چرا این محله را «معراج» نامیده‌اند و حالا، پاسخ این نام در خون همین شهدا معنا شده است. از جوانی گفت که یادآور حضرت علی‌اکبر (ع) بود، از کودکانی که بی‌گناه پر کشیدند و از زنانی که در نیمه‌شب، در حالی که شهر در خواب بود، به آسمان رفتند.

ششم فروردین، نیمه‌شب، زمانی که مردم در آرامش خانه‌هایشان بودند، تجاوز دشمن آمریکایی-صهیونیستی، این محله را هدف گرفت؛ جنایتی که در آن، هفت کودک و هفت زن در کنار دیگر اهالی به شهادت رسیدند؛ میان این شهدا، داغی که بیشتر از همه دل‌ها را سوزاند، حضور سه پسربچه چهار - پنج ساله بود؛ کودکانی که هنوز طعم زندگی را نچشیده بودند و حالا، نامشان در میان آسمانی‌های این محله ثبت شده است. در همین جنایت، سرهنگ دوم پاسدار حسن خودسیانی نیز به همراه همه اعضای خانواده‌اش به شهادت رسید؛ روایتی دیگر از خانواده‌هایی که یک‌جا آسمانی شدند.

«هفتون» معراجِ خون شد؛ روایت بدرقه‌ای میان اشک و الله‌اکبر

در میدان زرین‌کوب، جایگاهی برپا شده بود؛ پیکر شهدا را یکی‌یکی بر آن می‌گذاشتند و جمعیت، با هر نام، دوباره به خروش می‌آمد. مراسم ادامه داشت، اما حتی آنان که تا پایان نماندند، یک چیز را با خود بردند: تصویر محله‌ای که دیگر فقط یک محله نیست؛ معراجی است برای آسمانی‌ها.

در میان نام‌ها، نامی آشنا هم بود؛ مرتضی مهدور، بازیکن باسابقه اصفهانی که نه‌تنها خودش، بلکه پدر، مادر، سه برادر و خواهرش نیز در این حمله به شهادت رسیدند؛ خانواده‌ای که یک‌جا به آسمان رفتند و نامشان در حافظه این شهر ماندگار شد و برگ دیگری شد در سند جنایات آمریکا و رژیم صهیونیستی.

امشب هفتون، دیگر فقط یک نقطه روی نقشه اصفهان نیست؛ نشانی است از مظلومیت و ایستادگی. محله‌ای که به نام «معراج» شناخته می‌شد، حالا به «معراج‌الشهدا» تبدیل شده است؛ جایی که زمینش بوی آسمان گرفته و مردمش، با اشک و فریاد، عهد بسته‌اند که خون این بی‌گناهان بی‌پاسخ نخواهد ماند.

این‌جا، در دل همین کوچه‌ها، تاریخ دوباره نوشته شد؛ با خون، اشک و صدای «الله‌اکبر» مردمی که نشان دادند داغ می‌بینند، اما خم نمی‌شوند.

کد خبر 959552

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.