به گزارش خبرگزاری ایمنا، در شهر تهران وقتی آسمان که به ظاهر آرام بود، ناگهان با غرش جنگندههای متجاوز رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکاییاش لرزید، خاک بر سر مردم ریخت و انگار زمین و زمان میخواستند بر سینه این ملت باری دیگر بیرحمی خود را به نمایش بگذارند.
در میان گرد و غبار غلیظ و بوی باروت و خاک آلوده، ترس، اندوه و وحشت فضا را پر کرده بود و صحنههایی تلخ از مظلومیت مردمی که هیچ جرمی ندارند، جز اینکه در سرزمین خودشان، آزاد و با عزت زندگی میکنند را به تصویر کشیده شده بود.
در میان انبوهی از آوارها، مردی با چشمانی که شاید دیگر امیدی به دیدن نور نداشتند، گرفتار شده بود و در آن سکوت سنگین زیر آوار، هزاران خاطره خوب از زندگی، جلوی چشمش میگذشت.
در دل تاریکی شب، امدادگران جمعیت هلالاحمر به کمک آمده بودند، جوانان غیور و فداکاری که خودشان شاید لحظاتی پیش در امنیت بودند، اما اکنون با دیدن خون هموطنان، بیدرنگ به میدان آمده بودند.
نور چراغقوهها در تاریکی میرقصید و دستهای پرتوان نجاتگران، با سرعتی معجزهآسا آوارها را کنار میزدند تا یکی از هموطنان خود را از دل آوار بیرون بکشند و با تلاشی بیوقفه و توکل بر خدا، لحظهای دیدنی فرا رسید و آن مرد از دل تاریکی و آوار، به سمت نور و زندگی کشیده شد.
این مرد که تا لحظاتی پیش فکر نجات را هم در ذهن نمیپروراند، اکنون شاهد زنده قدرت ایمان و غیرت ایرانی بود؛ قدرتی که دشمنان با تمام توطئههایشان، نمیتوانند آن را خاموش کنند.
نظر شما