به گزارش خبرگزاری ایمنا، در صحنه سیاستورزی بینالملل، گاهی فاصله بین «اظهارات» و «واقعیتها» آنقدر زیاد میشود که تحلیلگران را در تشخیص جهت حرکت بازیگران دچار چالش میکند، اما در حال حاضر، با وجود سروصداهای رسانهای و اظهارات متناقض دونالد ترامپ، یک خط قرمز واضح در رفتار آمریکا شکل گرفته است: «پیشبینیناپذیری» بهعنوان ابزاری برای گیج کردن طرف مقابل. ترامپ که مشهور است به دروغگویی، تلاش میکند با ایجاد ابهام، مانع از آن شود که ایران حرکت بعدی او را حدس بزند. به نظر میرسد مصاحبههای برنامهریزیشده او نیز در همین راستا طراحی شدهاند تا جنگ روانی را تشدید کنند، اما در سوی دیگر ماجرا، متغیرهای میدانی چیز دیگری را فریاد میزنند.
برای درک عمق ماجرا، باید به لایه زیرین این رفتارها توجه کنیم. ترامپ علاوهبر رئیسجمهور بودن، یک بنگاهدار است که نگاهش به بازار سهام و نوسانات آن دوخته شده است. او با «حرفدرمانی» تلاش میکند قیمت نفت را کنترل کند تا سهام بازار آمریکا سقوط نکند و اروپا که فاقد منابع نفتی است و وابستگی شدیدی به انرژی دارد، تحت فشار قرار نگیرد. در این میان، او و حلقه دلالانش از نوسانات بازار ناشی از اظهاراتش، پولهای هنگفتی به جیب میزنند. چند روز یکبار جلوی دوربینها میایستد و مدعی میشود ایران تسلیم شده یا توافق کرده است؛ ادعاهایی که بیشتر شبیه به یک نمایش برای مدیریت بازار است تا واقعیتهای دیپلماتیک.

جنگ بر سر قدرت یا سلاح هستهای؟
اما واقعیت تلخ برای آمریکا، جایی است که این نمایشها پایان پیدا میکنند. آمریکا برای حفظ جایگاه ابرقدرتی و هژمونی خود، نیازمند تسلط بر شاهراههای راهبردی جهان است؛ از تنگه مالاکا و بابالمندب گرفته تا هرمز و حتی گرینلند در آینده. حضور در خاورمیانه و کنترل تنگه هرمز، ضامن بقای «پترودلار» و تسلط بر بازارهای نفتی است. اخراج آمریکا از این منطقه به معنای سقوط هژمونی، از دست دادن قدرت نظامی و حرکت کشورهای منطقه به سمت استقلال سیاسی است، بنابراین، جنگ اصلی واشنگتن با ایران، بر سر انرژی هستهای یا موشکی نیست؛ بلکه جنگی بر سر «قدرت» و «هژمونی» است.
در این میان، ایران با هوشمندی تمام، توپ را در زمین آمریکا انداخته است. تهران سالهاست که با تکیه بر ژئوپلیتیک خاص خود، توانایی خنثیسازی تحریمها را داشته است، اما بهدلیل تعقل و مصلحتاندیشی، از به کارگیری اهرمهای فشار خودداری میکرد. اکنون اما با بدعهدیهای مکرر آمریکا و تحمیل جنگ به ایران در یک سال اخیر استفاده از این ابزارها برای ایران «مشروع» شده است. ایران دیگر قربانی بازیهای کاغذی و توافقات بدون تضمین نخواهد شد و بعید است اهرم راهبردی تنگه هرمز را به راحتی هدیه دهد.
این وضعیت، آمریکا را در یک بنبست شدید قرار داده است. واشنگتن نه میتواند به جلو حرکت کند (چون هزینه جنگ و بستن تنگه هرمز برای او فاجعهبار است) و نه میتواند به عقب برگردد (چون به معنای از دست دادن هژمونی در غرب آسیا است). او اکنون روی اره نشسته است و تنها ابزار باقیمانده برایش، همان حرفدرمانی و دروغ است.
آمریکا خوب میداند که ایران دست از تنگه هرمز بر نخواهد داشت، بنابراین هر توافقی که شامل باز شدن این تنگه و تضمین امنیت کشتیهایش نباشد، از نظر پنتاگون باطل و یک شکست محسوب میشود. به همین دلیل، ممکن است توافقی که صورت گیرد یا دروغین است یا اگر حقیقت داشته باشد، تنها کوتاهمدت خواهد بود تا آمریکا و اسرائیل نفسی تازه کنند و برای حمله بعدی برنامهریزی کنند.

مذاکره باید در سایه پیروزی میدانی و اقتدار تعریف شود
مهراد نجفی، کارشناس مسائل بینالملل، در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: در اصل مسئله، مذاکره کردن مشکلی نیست؛ به هر حال جنگ باید با یک دستاورد سیاسی که نتیجه مذاکره است، پایان پذیرد. در جنگ قرار نیست به نابودی طرف مقابل انجام شود، بلکه هدف شکست طرف مقابل است و این شکست باید در یک مذاکره تبلور پیدا کند، بنابراین خودِ مذاکره مسئله نیست.
وی افزود: آنچه مسئله است، کیفیتِ آن مذاکره، نوع توافق و هر چیزی که پایانه این جنگ است که اهمیت دارد. دو طرف سعی میکنند بیشترین شروط را تحمیل کنند تا بیشترین دستاورد سیاسی و نظامی را برای خود به همراه داشته باشند.
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به رویکرد آمریکا گفت: اتفاقی که افتاده این است که آمریکا در درخواست ۱۵ بندی خود، هیچ نرمشی نسبت به دفعات قبل نشان نداده است. هم نسبت به جنگ دوازدهروزه و هم جنگ فعلی، هیچ نرمشی نشان نداده و همان درخواستهای حداکثری را مطرح کرده که به معنای تسلیمشدن است. ایران پس از تحمل دو جنگ و هزینه و شهادت بسیاری از شهروندان، نسخه تسلیمی آمریکا را نمیپذیرد، بهویژه اینکه ایران در میدان نبرد دست پایین را ندارد. بر خلاف انتظار خیلیها، نیروهای مسلح درخشیدند و جانانه از کشور دفاع کردند.
شروط ایران عاقلانه است
نجفی در ادامه خاطرنشان کرد: شروط ایران شروط بسیار معقولی است؛ از جمله اینکه متجاوز شناسایی شود و غرامت بپردازد و یک سری حقوق اساسی کشور حفظ شود و تنگه هرمز کما فیالسابق در اختیار ایران بماند. این شروط خیلی عاقلانهای است.
وی با بیان اینکه طرف مقابل شروط حداکثری را برای تسلیم ایران مطرح کرده است، توضیح داد: آمریکا متصور است که اگر ایران تسلیم شود، ما با هزینه کم جنگ را پیروز شدیم و اگر نه، جنگ را ادامه میدهیم. آنها میخواهند ما را با مذاکره تسلیم کنند و فضا را اینگونه میبینند.
این کارشناس تاکید کرد: نباید فضا را خوشبینانه دید و نباید اینگونه برداشت شود که دیگر نیاز به حضور میدان نیست یا نیروهای نظامی دیگر تلاش نکنند. نباید روحیه میدان کاهش پیدا کند و باید فرض را بر این بگذاریم که مذاکرهای در کار نیست و جنگ ادامه دهد. این جنگ موجودیتی باید به نقطهای برسد که دستاورد سیاسی، نظامی و اقتصادی مطلوب برای ما داشته باشد.
نجفی درباره وضعیت تنگه هرمز گفت: تنگه هرمز قرار نیست مسدود بماند، بلکه قرار است تا رژیم حقوقی خاصی برای آن تعریف شود تا پیش از این بتوانند نیروهای مسلح ایران بر آن کنترل داشته باشند. قرار نیست تا ابد اینطور بماند و قرار است مدل حکمرانی در تنگه هرمز به سمت ایران تغییر کند و به نفع ما باشد و ما بر آن تسلط داشته باشیم.
وی تصریح کرد: عمری است که ایران تحریمهای بینالمللی را تحمل کرده و امروز است که با اقدامات هرمز، اقدام متقابل میکند و امتیاز خودش را در این زمان میگیرد. باید این قدرت نظامی را تبدیل به فرصت اقتصادی کند، کما اینکه بقیه کشورها نیز این کار را انجام میدهند.
به گزارش ایمنا، تنگه هرمز، خلیج فارس و جنوب ایران، دیگر صحنه درگیریهای مقطعی نیستند، بلکه کانون تحولات بنیادین جهان خواهند بود.
ما شاهد تغییر موازنه قدرت هستیم؛ جایی که ایران با در دست گرفتن اهرمهای فشار، آمریکا را مجبور به پذیرش واقعیتهای جدید میکند. هرگونه شکست آمریکا در این معادله، نهتنها به معنای خروج از منطقه، بلکه به معنای فروپاشی نظم تکقطبی و تسلط بر انرژی جهان است. آینده خاورمیانه، نه با حرفهای ترامپ، بلکه با قدرت سخت و ارادهی ایران در تنگه هرمز تعیین خواهد شد.
نظر شما