به گزارش خبرگزاری ایمنا، آخرین سحر ماه رمضان هنوز به اذان نرسیده بود، آسمان در تعلیق میان تاریکی و نور، نفس میکشید و زمین، آرام آرام آماده بیدار شدن میشد؛ اما درست در همان لحظه، صدایی خاموش شد که سالها بیدارتر از همه بود و روایت به خون نشست...
از همان سالهای دور، وقتی هنوز خیابانها بوی انقلاب نگرفته بود، او راهش را پیدا کرده بود، در قالب تیمهای کوهنوردی، نفسهایش را برای مبارزه تنظیم میکرد؛ مبارزهای که خیلی زود از کوهها به خیابانها و از خیابانها به میدانهای واقعی جنگ رسید. جانباز شد، نفسهایش زخمی ماند، اما روایتش هرگز نفس کم نیاورد.
با آغاز انقلاب، جزو نخستین پاسدارانی بود که به سپاه پیوست؛ مردی که نهتنها سلاح به دست گرفت، بلکه قلم را هم زمین نگذاشت، بعدها، همان پاسداری شد که در حساسترین لحظات در کنار رهبری ایستاد؛ محافظی که هم از جان پاسداری میکرد و هم از معنا.
او در جنگ تحمیلی هشت ساله، فقط یک رزمنده نبود؛ صدای رزمندگان بود، در دل آتش و دود، میدانست جنگ فقط در خاکریزها نیست، در ذهنها هم جریان دارد. همین شد که سالها بعد با دکترای رسانه به یکی از ستونهای «جنگ روایتها» تبدیل شد؛ جنگی که در آن، کلمهها میتوانستند سرنوشتها را تغییر دهند.
دشمن هم این را خوب فهمیده بود. دو بار ترور شد، اما زنده ماند؛ شاید برای آنکه روایتش ناتمام نماند اما سرانجام در سحرگاه آخرین روز ماه خدا، کینهای قدیمی به ثمر نشست و گلولهای، روایتگری را به اوج رساند.
شهید نائینی در کنار چهرههایی چون «ابوعبیده» و «محمد عفیف»، از راویان جبهه حقیقت بود؛ مردانی که در جهانی پر از تحریف، چراغ بودند، آنها میدانستند حقیقت، اگر روایت نشود، دفن میشود، او صدایی بود که اجازه نمیداد مظلومیت در هیاهوی رسانهای گم شود. صدایی که همپای موشک و عملیات، پیش میرفت و پرچم حق را بالا نگه میداشت و حالا با شهادتش، این صدا خاموش نشده؛ بلکه رساتر شده است.
سردار علی حمیدی، جانشین عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از او بهعنوان فرمانده جبهه رسانه یاد میکند: «شهید نائینی یکی از فرماندهان جبهه رسانهای جنگ با استکبار بود؛ در میدان جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان با روشنگری، توطئههای دشمن را برای جهان افشا کرد، با رفتن او، این جبهه نهتنها ضعیف نمیشود، بلکه مستحکمتر به راه خودش ادامه میدهد.»
سردار حسین محبی، مسئول فرهنگی تبلیغات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روایت دیگری دارد: «یکی از چهرههای موثر فرهنگی و هنری سپاه را از دست دادیم؛ سرداری که از دفاع مقدس تا امروز در خط مقدم روایت و تبلیغ ایستاد، در جایگاه سخنگوی سپاه در نمایش قدرت ملت و اراده برای پیروزی، درخشید و دینش را به انقلاب ادا کرد.»
اینها فقط روایت دو همرزم نیست؛ روایت یک جبهه است، جبههای که هنوز ایستاده است.

وصیتی که ادامه راه است
در میان کلمات شهید نائینی که از او به یادگار مانده، نشانی از یک فرمانده دیده نمیشود؛ نشانی از یک پدر است، یک مؤمن، یک انسان که بیش از هر چیز، نگران «ادامه راه» است: «عشق به ولایت فقیه و اطاعت کامل از ایشان، سعادتمندی دنیا و آخرت است، فرزندان عزیزم، محبت و معرفت اهلبیت را سرلوحه زندگی قرار دهید…» و آنجا که وصیت به سادگی و معنا میرسد: «از هزینههای غیرضروری حتی عرفی شده اجتناب شود و به فقرا کمک گردد…» و شاید یکی از لطیفترین فرازها، آنجاست که دلش هنوز در روضه میتپد: «مجلس روضه شب شهادت حضرت زهرا (س) را حتیالمقدور تا ده سال برگزار کنید…» این، وصیت یک سردار نیست؛ این، ادامه یک روایت است.
او سالها تلاش کرد حقیقت را روایت کند؛ اما در نهایت، خودش شد بزرگترین روایت، حالا دیگر صدایش فقط در رسانهها نیست؛ در حافظه تاریخ است،در دل نسلی که یاد گرفته حقیقت را باید گفت، حتی اگر هزینهاش جان باشد. سردار نائینی رفت… اما جنگ روایتها، تازه جدیتر شده است و شاید حقیقت همینجاست، برخی صداها وقتی خاموش میشوند، جهان تازه آنها را میشنود.

نظر شما