به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، حملات موشکی و پهپادی به مراکز انرژی در خلیج فارس، جنگ گسترده آمریکا و اسرائیل با ایران را به صورت مستقیم به قلب مسیرهای حیاتی انرژی جهان سوق داده است. تنها طی سه هفته، این منطقه از یک ناحیه با خطر پنهان، به کانون نگرانیهای شدید درباره امنیت زیرساختهای انرژی و کشتیرانی تجاری تبدیل شده است.
تنگه هرمز که حدود ۲۱ درصد از مایعات نفتی جهان از آن عبور میکند، از یک نگرانی پسزمینهای به یک مسیر پرخطر آشکار تبدیل شده است. با بازنگری شرکتهای بیمه در میزان ریسک و کاهش تردد نفتکشها، این گلوگاه اکنون به نقطه اصلی سرایت تنشهای ژئوپلیتیکی به بازار انرژی بدل شده است.
یک هفته پس از آغاز درگیری، آمریکا وعده اسکورت دریایی و اقدامات حمایتی برای عرضه را داد، اما نتوانست حمایت نظامی متحدان اروپایی را دریافت کند. تعدادی از کشورهای اروپایی به همراه ژاپن و کانادا در تاریخ ۱۹ مارس، آمادگی خود را برای کمک به تأمین عبور ایمن از تنگه اعلام کردند. با این حال، فردریش مورتس نخستوزیر آلمان اعلام کرد: «ما فقط زمانی میتوانیم وارد عمل شویم که درگیریها در منطقه متوقف شده باشد.»
اگرچه بعضی گزارشها حاکی از آن است که تعدادی از نفتکشها همچنان قادر به عبور از تنگه هستند و کشورهایی مانند چین، پاکستان، عراق و مالزی در حال رایزنی با ایران هستند، اما هنوز عبور ایمن بهطور کامل برقرار نشده و بازارها متقاعد نشدهاند که صرفاً با راهبردهای دیپلماتیک، جریان نفت به سرعت به حالت عادی بازگردد.
بازار نفت واکنش سریعی نشان داد، به طوری که قیمت نفت برنت در ۱۹ مارس به بیش از ۱۱۹ دلار رسید و سپس به حدود ۱۰۹.۸۵ دلار کاهش یافت، اما همچنان حدود ۷ درصد بالاتر از رقم ابتدای هفته باقی ماند. در همین حال، نفت خام دبی خاورمیانه به رکورد حدود ۱۶۶.۸ دلار رسید که نشاندهنده این است که کمبود فیزیکی در بازار اکنون از شاخصهای آتی پیشی گرفته است.
تحلیلگران هشدار میدهند هرگونه اختلال پایدار در تنگه هرمز میتواند باعث افزایش شدید قیمتها شود. حتی بدون انسداد کامل، افزایش هزینه حملونقل، بیمه و تغییر مسیرها، یک اضافه هزینه ناشی از جنگ پایدار به بازار تحمیل کرده است. این وضعیت در حال تغییر نقش اوپکپلاس است؛ بهویژه نقش محور عربستان–روسیه، که اکنون تنها نگهبان قیمت نفت نیستند، بلکه اعتبار و امنیت مسیرهای دریایی خلیج فارس نیز به نوعی بر عهده آنها قرار گرفته است.

از حمله به تأسیسات تا اختلال در جریانها
با وجود حملات به برخی تأسیسات نفتی و نفتکشها، شوک اصلی بازار نه از تخریب گسترده تولید، بلکه از اختلال در کل اکوسیستم عملیاتی خلیج فارس ناشی شده است که شامل مسیرهای کشتیرانی، بیمه، بنادر و لجستیک نفتکشها میشود.
از آغاز درگیری، حداقل ۲۱ کشتی غیرنظامی از جمله نفتکشها در خلیج فارس و تنگه هرمز هدف حمله قرار گرفتهاند. دادههای ردیابی کشتیها نشان میدهد دهها نفتکش در تنگه هرمز یا نزدیک خلیج فارس متوقف شدهاند تا از ورود به آبهای پرخطر خودداری کنند.
از اواخر فوریه، صف کشتیها در تنگه هرمز طولانیتر شده و تأخیر در سفرها، شوک امنیتی را به یک بحران لجستیکی تبدیل کرده است. حتی اگر عبور ایمن برقرار شود، بازگشت کامل به وضعیت عادی به زمان بسیار بیشتری نسبت به آنچه در ابتدا تصور میشد، نیاز خواهد داشت.
صعود قیمت ناشی از جنگ در مقابل مازاد سود پیشبینیشده
پیش از این تشدید تنشها، قیمت نفت برنت به دلیل محدودیتهای فزاینده در عرضه و افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی، در محدوده ۷۰ دلار در هر بشکه قرار داشت. اما از آن زمان، تغییری که رخ داده این است که بازار فیزیکی (عرضه و تقاضای واقعی) حتی سریعتر از بازار کاغذی (قراردادهای آتی و ابزارهای مالی) دچار انقباض شده است. طبق گزارش «پترو لاجستیکس» (Petro Logistics)، ردیاب حملونقل نفت، جریان نفت و میعانات حدود ۱۲ میلیون بشکه در روز کاهش یافته که معادل ۱۲ درصد تقاضای جهانی است. این کاهش به دلیل توقف تولید و صادرات توسط تولیدکنندگان حوزه خلیج فارس است که اثر موجی آن در سراسر بازار احساس میشود. این وضعیت، شکاف بین صورتهای محاسبه عرضه جهانی و قابلیت واقعی تحویل (محمولههای قابل ارسال) را عمیقتر میکند.
روی کاغذ، مازاد پیشبینی شده توسط آژانس بینالمللی انرژی (IEA) برای سال ۲۰۲۶ همچنان تعادل قابل قبولی را نشان میدهد. اما در عمل، دیگر مسئله این نیست که آیا نفت در جایی از سیستم وجود دارد یا خیر؛ بلکه این است که آیا این نفت میتواند از طریق یک کریدور نظامیشده (تحت کنترل نیروهای نظامی)، به صورت ایمن، مقرون به صرفه و بهموقع جابهجا شود. عنوان خبرها نشان میدهند که جهان به اندازه کافی نفت دارد.
آژانس بینالمللی انرژی (IEA) و سایر پیشبینیکنندگان انتظار دارند تولیدکنندگان خارج از اوپک پلاس، مانند ایالات متحده، کانادا، برزیل و گویان، به افزودن بشکههای نفت ادامه دهند و به مازاد عرضه در اواسط دهه کمک کنند. با این حال، تقریباً یکپنجم از کل مایعات نفتی و گاز طبیعی مایع شده (LNG) جهان همچنان از تنگه هرمز عبور میکنند.
حتی پس از اتخاذ تدابیر اضطراری، بازار فیزیکی به گونهای رفتار میکند که گویی محدودیت واقعی، دسترسی (جابهجایی و انتقال) است، نه صرفاً عرضه کلی. به عنوان مثال، محمولههای نفت خام اروپا و آفریقا به حدود ۱۲۰ دلار در هر بشکه افزایش یافتهاند، در حالی که نفت روسیه که قبلاً با تخفیف معامله میشد، اکنون دوباره بالای ۱۰۰ دلار معامله میشود. همچنین، سوخت جت شمال غربی اروپا به حدود ۲۲۰ دلار در هر بشکه رسیده است، در حالی که نفت دیزل اروپا از مرز ۲۰۰ دلار عبور کرده است.
روی کاغذ، بسته شدن تنگهای که حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه در روز (bpd) را جابهجا میکند، در حالی که خطوط لوله عربستان و امارات تنها قادر به انتقال حدود ۶ تا ۸ میلیون بشکه در روز هستند، همچنان باعث میشود بیش از ۱۰ میلیون بشکه در روز عملاً مسدود یا از مدار تولید خارج شوند. با در نظر گرفتن ظرفیت مازاد خارج از این گلوگاه (تنگه هرمز) و کاهش واقعبینانه موجودی انبارهای اضطراری آژانس بینالمللی انرژی (IEA)، اکثر سناریوهای بررسی شده نشان میدهند که در یک بحران طولانیمدت، کاهش خالص مؤثر عرضه حدود ۸ تا ۱۰ میلیون بشکه در روز خواهد بود، نه کل حجمی که به طور معمول از تنگه هرمز عبور میکند. این میزان همچنان برای از بین بردن مازاد پیشبینی شده برای سال ۲۰۲۶ کافی است و میتواند توجیهکننده افزایش قابل توجه و ساختاری قیمت نفت خام (ناشی از ریسک جنگ) در شاخصهای اصلی باشد.
نقش جدید اوپکپلاس
این بحران در زمانی رخ داده که اوپکپلاس در حال گذار از یک کارتل تنظیمکننده قیمت به نهادی پیچیدهتر برای مدیریت نوسانات بازار است. در آخرین نشست وزیران، تولیدکنندگان افزایش تولید متعادل و عمدتاً قابل برگشت در ماه آوریل را به میزان حدود ۲۰۶ هزار بشکه در روز (bpd) اعلام کردند و تأکید داشتند که این اقدام بیش از آنکه بر تغییر اساسی در مبانی بنیادی (عرضه و تقاضا) متمرکز باشد، با هدف مدیریت جو روانی بازار صورت گرفته است.
برای عربستان و روسیه، این اقدام بیش از آنکه افزایش تولید باشد، یک پیام مدیریتی بود، اوپکپلاس اجازه نخواهد داد اضافه هزینه ناشی از جنگ خارج از کنترل رشد کند.

با داشتن ظرفیت تولید مازاد برآوردی پنج تا شش میلیون بشکه در روز، که عمدتاً در عربستان سعودی و امارات متحده عربی متمرکز است، این تولیدکنندگان در مرکز هر سناریوی قابل قبولی برای تثبیت بحران قرار دارند. ظرفیت مازاد، که زمانی عمدتاً ابزاری درآمدی بود، اکنون به عنوان سرمایه ژئوپلیتیکی بازتعریف میشود.
با این حال، محدودیتها آشکار است. اوپک پلاس نمیتواند تانکرها را بیمه کند یا تهدیدات دریایی را خنثی سازد؛ تنها میتواند در دسترس بودن نظری (عرضه) را تنظیم کند. همانطور که در بالا ذکر شد، حتی زمانی که دولتهای متحد به حمایت از امنیت تنگه هرمز نزدیکتر شدند، قیمت نفت همچنان افزایش یافت زیرا معاملهگران تشخیص دادند که بازار پایه همچنان فشرده باقی مانده و آسیب تولید و اختلال لجستیکی به سرعت معکوس نخواهد شد.
مسیرهای صادراتی روسیه کمتر از تولیدکنندگان خلیجفارس در معرض مستقیم تنگه هرمز قرار دارند که به این معنی است که محمولههای نفتی آنها همچنان میتوانند نقشی تثبیتکننده در ترازنامههای عرضه گستردهتر ایفا کنند. از این منظر، جریانهای نفتی روسیه همچنان بخشی از انعطافپذیری کلی در دسترس واردکنندگان عمده آسیایی، از جمله هند، باقی میمانند. نحوه هماهنگی عربستان سعودی، امارات متحده عربی و روسیه از این پس تعیین خواهد کرد که آیا اوپک پلاس عمدتاً بهعنوان یک میاندار تثبیتکننده عمل خواهد کرد یا اجازه خواهد داد قیمتهای بالا ادامه یابد.
سرمایه ژئوپلیتیکی جدید
بحران خلیج فارس، یک تغییر ساختاری گستردهتر در سیاست انرژی جهانی را متبلور میسازد. متغیر کلیدی دیگر تنها عرضه حاشیهای نیست؛ بلکه ثبات مسیرهای حملونقل و اعتبار بازدارندگی پیرامون آنها است. تنگه هرمز حتی اگر خطوط لوله جایگزین به حداکثر برسند، مهمترین گلوگاه ترانزیت نفت جهان باقی میماند. تا زمانی که تنشها در آنجا بالا باقی بماند، هزینه جنگ میتواند حتی بدون آسیب قابل توجه در بالادست (تولید) ادامه یابد. این هزینه اکنون با اختلالات فیزیکی، محمولههای سرگردان، فلج شدن حملونقل و افزایش هزینههای جایگزینی در بازارهای جهانی نفت خام و سوخت تقویت میشود.
در این محیط، ظرفیت مازاد به همان اندازه که یک ابزار بازار است، به سرمایه ژئوپلیتیکی تبدیل میشود. اوپک پلاس از یک مدیر محدوده قیمت به یک نهاد شبهحاکمیتی در حال تحول است که از تولید انعطافپذیر، سیگنالدهی و ظرفیت مازاد برای میانداری یک کریدور (مسیر) با ریسک ساختاری بالاتر استفاده میکند، در حالی که واردکنندگان عمده آسیایی وادار میشوند به امنیت انرژی نه بهعنوان تأمین بشکههای نفت، بلکه بهعنوان تضمین عبور ایمن، مسیرهای متنوع و ذخایر قوی بیندیشند.
بحران کنونی خلیج فارس بنابراین یک استثنا نیست، بلکه اولین آزمون یک نظم انرژی جدید است که در آن کنترل مسیرهای حملونقل، بیمه و امنیت دریایی به همان اندازه کنترل میادین نفتی اهمیت دارد. برای تولیدکنندگان، واردکنندگان و قدرتهای دریایی، چالش دیگر تنها تولید نفت کافی نیست، بلکه حفظ اعتبار کریدورهایی است که آن نفت باید از آنها عبور کند.
آنچه در حال ظهور است، کمبود نفت نیست، بلکه کمبود دسترسی تضمینشده است، جایی که ثبات حرکت و نه در دسترس بودن عرضه، در حال تبدیل شدن به متغیر تعیینکننده در امنیت انرژی جهانی است.
نظر شما