به گزارش خبرگزاری ایمنا، ماه رمضان امسال با نوری آغاز شد که خیال میکردیم تا سالها بر سر این خانه خواهد ماند.روز اول، وقتی نوجوانها و جوانها گرد قرآن حلقه زده بودند و آقا با همان صدای آرام و نگاه پدرانه آیات را میان دلها جاری میکرد، هیچکس فکر نمیکرد این لحظهها اینقدر زود به خاطره بدل شوند. حسینیه پر از نفسهای جوان بود و صدای قرآن مثل جوی آبی در میان دلها میدوید. او نشسته بود میان ما؛ ساده، آرام، شبیه پدری که فرزندانش را دور سفره نور جمع کرده باشد.

آن شبها کسی گمان نمیبرد که تنها ده روز بعد، دهم ماه رمضان، تقدیر صفحهای دیگر را پیش چشم این ملت باز کند. خبر که رسید، شهر در سکوتی سنگین فرو رفت؛ سکوتی شبیه لحظهای که اذان تمام میشود و آدم تازه میفهمد چه چیزی را از دست داده است. آقا جان ما بالاخره به همان آرزوی دیرین رسید؛ آرزویی که از سالهای دور در دلش جوانه زده بود. از روزهای مبارزه پیش از انقلاب، از سالهای سخت مسئولیت و جبهه، از تمام آن روزهایی که زندگیاش را وقف این ملت کرده بود. شهادت برای او رؤیایی بود که سالها در طلبش قدم زده بود.
و دست همانهایی به این جنایت آلوده شد که سالها چهرهشان برای جهان روشن شده است؛ همان قوم بیرحمی که دستشان به خون کودکان آغشته است. همان پیوند شوم آمریکا و اسرائیل؛ همان حلقه تاریکی که نام جزیره اپستین سالهاست لکهای بر پیشانیشان گذاشته. همانها که دروغ میگفتند و میگفتند رهبر ما در پناهگاهها پنهان شده است، اما حقیقت، درست برعکس درخشید؛ او در پناهگاه نبود. در محل کارش بود، میان قرآن، در حال خواندن آیات خدا. مردی که عمرش را با کتاب خدا گذرانده بود، سرانجام در همان لحظهها به دیدار پروردگار رفت.
از آن روز، هر صبح و هر شب، خاطرهای از او مثل زخمی تازه در دل ما مینشیند. یاد نگاهش، یاد صدایی که آرام اما استوار بود. حالا که نوروز نزدیک شده و عید فطر در آستانه است، دل آدم بیشتر میگیرد. تصور اینکه سال تحویل برسد و آن صدای آشنا دعای تحویل را نخواند، سخت است. سخت است که صبح عید فطر بیاید و صفهای نماز چشم به قامت او نداشته باشند.

اما درست در دل همین اندوه، چیزی دیگر هم در حال روییدن است؛ چیزی شبیه خشم مقدسی که ملتها را بیدار میکند. ما امروز در میانه یک نبرد ایستادهایم. نبردی با همانها که سالها خون بیگناهان را ریختهاند و گمان کردهاند با ترور و دروغ میتوانند ملتی را به زانو درآورند.
خیابانهای شهر این روزها دیگر فقط مسیر عبور نیستند. خاکشان حرمت تازهای پیدا کرده است. در همین خیابانها شهید دادهایم. در همین میدانها شبهای قدر را تا سحر بیدار ماندهایم. در همین مسیرها نماز جماعت خواندهایم و زیر آسمان، دستها را به دعا بلند کردهایم. هر کوچه انگار شاهدی است بر عهدی که میان مردم بسته شده.
بیست روز است که زندگی ما با این خیابانها گره خورده. مردم میآیند؛ با چشمانی که هنوز از داغ خیس است اما در عمقشان نوری از یقین دیده میشود. یقین به اینکه این ملت تنها نخواهد ماند. یقین به اینکه خون شهید بیپاسخ نمیماند.
در این روزها، مردان میدان و سربازان وطن کاری کردهاند که دلها دوباره محکم بتپد. رشادتشان، ایستادنشان، خبرهایی که از جبهه میرسد، همه مثل نسیمی از امید بر دل مردم میوزد. انگار هر قدمی که آنها در میدان برمیدارند، یک شعله امید در دل این ملت روشن میکند.
مردم هم در کنارشان ایستادهاند؛ برای حمایت از ایران، برای بیعت با امام جدید و جوان انقلاب، آیتالله سیدمجتبی خامنهای؛ کسی که نامش این روزها در میان جمعیت مثل نوید ادامه راه شنیده میشود. راهی که با خون شهید روشنتر شده و حالا نسل تازهای آن را ادامه میدهد.

امروز، دم دمای غروب آخرین روز ماه رمضان ۱۴۰۴، دوباره راهی خیابانها شدهایم. آسمان آرامآرام رنگ افطار میگیرد و شهر بوی دعا میدهد. مردم کنار هم ایستادهاند؛ بعضی پرچم در دست دارند، بعضی زیر لب صلوات میفرستند، بعضی فقط به آسمان نگاه میکنند.
ماه رمضان امسال با نگاه پدرانه او آغاز شد و با داغ نبودنش به پایان میرسد. اما این پایان، شبیه خاموشی نیست. بیشتر شبیه لحظهای است که آتش از دستی به دست دیگر سپرده میشود.
ما ایستادهایم؛ با دلی داغدار، اما با امیدی که خاموش نمیشود. زیرا یقین داریم که این راه به صبح خواهد رسید. یقین داریم که بعد از این روزهای سخت، روزهای پیروزی خواهد آمد. و آن صبح، وقتی از راه برسد، نام شهیدانی را با خود خواهد آورد که با خونشان راه آینده را روشن کردند.

اینجا گلستان شهدای اصفهان است؛ جایی که مردم شهر، سفرههای هفتسینشان را کنار مزار شهدا پهن کردهاند. میان سیب و سنجد و سمنو، پرچم ایران آرام در نسیم تکان میخورد و چشمها به آسمان دوخته شده است. لحظه تحویل سال که میرسد، به جای آتشبازی، صدای شلیک موشکهای مدافعان وطن در آسمان میپیچد. سال نو درست میان پرچمها، میان نام شهدا و امید مردم تحویل میشود؛ نوری که از دل این خاک و از کنار همین مزارها دوباره آغاز میشود.
نظر شما