به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، سال تحویل شده اما گویا زمان در این جغرافیا، معنای دیگری پیدا کرده است؛ صدای تکبیر از گلدستهها بلند میشود، اما در همآمیخته با صدای سکوت سنگین غم است.
سالی که پشت سر نهادیم، نه یک سال بلکه یک دانشگاه عظیم بود؛ دانشگاهی با دیوارهای خونین و درسهایی که با جان نوشته شد و هر فصلش، فصلی از یک حماسه تراژیک بود که بر پیشانی این سرزمین نقش بست.
آغازش، با دود و آتش بود و جنگ دوازده روزه، دشمن با نقشهای شوم چشم به راه بود؛ چشم داشت که مردم خسته و درمانده به خیابانها بریزند تا آغازی باشد برای تجزیه این خاک اصیل و چیدن میوههای منفعتطلبیشان.
اما مردم ایران بار دیگر معنی "ملت" را تعریف کردند؛ آنها پشت سر خاک و ناموس و اعتقادشان ایستادند، متحد و استوار. دشمن ناامیدتر از همیشه، عقب نشست و فریاد آتش بسی سر داد که همان معنای غلط کردم تعبیر میشود.
پس از آن اما، نوبت به فتنه درونی رسید. دشمن با طراحی پیچیده، دست به ایجاد جنگ داخلی زد که رهبر عزیز انقلاب آن را کودتا نامید، گروهی سادهلوح را فریب داد و منافقان را از کمینگاههای تاریخ بیرون کشید و داعشیهای داخلی را مسلح کرد، اما باز هم ملت، هوشیار بود و فتنه خنثی شد.
دشمن برای بار سوم با خشم و درماندگی بیشتر، به میدان آمد و شهادت حدود ۳ هزار جوان ایرانی عزای سنگین بر کشور سایه انداخت.
باز هم این جنایتکاران دست بردار نبودند و اینبار، حملهای مستقیم و تمامعیار به راه انداختند، در نخستین ساعات این یورش ناجوانمردانه، خبری همچون صاعقه بر جان ملت نشست: رهبر قائد انقلاب و شماری از فرماندهان ارشد، به فیض عظیم شهادت نائل آمدند.
زمین لرزید، آسمان گریست و قلب امت اسلامی، یکضربان جا ماند. اما در این میانه، یک چیز نایستاد: اراده. شهادت آنها پایان راه نبود؛ آغازی بود بر فصلی دیگر از مقاومت.
دشمن، سپس به ترور چهرههای شاخص انقلاب و ضداستکبار روی آورد و هر روز، خبر شهادت گلو را میفشرد و اشک را حسرتبار میکرد؛ خیابانهای مملو از مردم و احیای چله انقلاب گواه آن است.
اما امضای این دشمن آدمخوار، چیزی فراتر از این بود. حمله به زنان و کودکان بیگناه و افراد غیرنظامی، نشانه آشکار پستی و بزدلی آنها بود که با نقابی دروغین از حامی مردم ایران، برخاستهاند در حالی که علیه همان مردم، زیرساختهای زندگیشان را هدف میگیرند و این، بلاهت تاریخ است.
در این میان، برخی تصاویر، برای همیشه بر سنگ قبر این سال حک میشوند: شهادت دختران و پسران دانشآموز مدرسه میناب؛ کتابهایشان روی نیمکت ماند، مدادهای رنگیشان ناتمام.
نوه رهبر انقلاب آن کودک سهساله معصوم که جهان را تازه میشناخت. نوزاد سهروزهای که در آغوش امن مادر، در یک روستای آرام شیر میخورد و ناگهان، آتش بیدادگر، آرامش ابدی را برایش به ارمغان آورد.
زنی عاشق که در راهپیمایی روز قدس با پرچم فلسطین در دست، به آرزوی دیرینهاش رسید و مرد نانآوری که برای خرید لباس عیدی دختران خردسالش با یک وانتبار قدیمی میوه میفروخت و مورد حمله کور پهپاد دشمن قرار گرفت و شهید شد، ایستهای بازرسی که نگهبانان امنیت مردم بودند و هدف قرار گرفتند. هر یک، داستانی شدند؛ شعری سوگوارانه که تا ابد زمزمه خواهد شد.
حالا نوروز است و سفرهها پهن: سبزه، سمنو، سیر، سکه، اما در کنار هر سین، سایه غیبتی سنگین میافتد و جای آن دانشآموز، جای آن نوه، جای آن پدر، جای آن مادر، جای آن سرباز، خالی است.
سال ۱۴۰۵، با هر نگاه و هر مرام سیاسی، با عزاداری آغاز میشود، اما این عزاداری، تسلیمشدن نیست. این سوگ، خمیرمایه خشم مقدسی است که در سینهها میجوشد؛ سکوتی معنادار که فریاد بلندی بر ظلمت استکبار است.
دلتنگیم، دلتنگ صدای امیدبخشش، دلتنگ نگاه مطمئنش، اما این دلتنگی، به معنای یأس نیست. همه، در عمق وجود، آرزوی نابودی استکبار جهانی را داریم. به وعده خدا ایمان داریم: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ. و ما به صالح بعد از صالح اعتماد داریم.
رهبر سوم انقلاب، پرچمدار این راه شدند، او ادامهدهنده مسیر پدران این ملت است و با اقتدار و حکمت، کشتی طوفانزده کشور را به ساحل نجات رهنمون خواهد کرد.
امسال، آرزویمان موفقیت و پیروزی نهایی کشور است چراکه این جنگ، دیگر تنها بر سر مرز و اقتصاد نیست؛ این جنگ، بر سر اعتقادات است. این جنگ ادیان است. این جنگ، همان دشمنی تاریخی قوم یهودِ صهیونیست با مسلمانان است، جنگی که ریشه در حسادت و کینتوزی دارد و تاریخ، شاهد آن است.
و در این باور استواریم که این جنگ، با ظهور منجی موعود، امام عصر (عج)، به پایان خواهد رسید. زمانی که عدل و داد، جهان را فراخواهد گرفت و ستمکاران، نابود خواهند شد. این امید، چراغ راه ما در تاریکترین شبهاست و این انتظار به ما نیرو میبخشد تا مقاومت کنیم، بایستیم و نبرد را ادامه دهیم.
وقتی سال تحویل شد، خون شهیدان را بر برگهای سبز بهار میبینیم و عهد را تجدید میکنیم، عهد با شهدا، عهد با امام زمان (عج) و عهد با این خاک.
نوروز ۱۴۰۵، نوروز شهادت، نوروز انتظار و نوروز وعده پیروزی است، این را باور داریم، چراکه راهمان، راه حسین (ع) و پایانش، ظهور مهدی (عج) است.
نظر شما