به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، هوا که رو به تاریکی میرفت، گویا تمام ایران نفسش را در سینه حبس کرده بود، هفده روز از فاجعهای میگذشت که در طلوع ماه رمضان قلب این سرزمین را شکافته بود «حمله غافلگیرانه آمریکا و رژیم صهیونیستی و شهادت رهبر معظم انقلاب و جمعی از نخبگان و فرماندهان ارشد نظام.»
نخستین روز جنگ، با خون بزرگان کشور رنگین شده بود، اما این پایان ماجرا نبود؛ این، آغاز حماسهای بود که در هفدهمین شب، در آستانه چهارشنبهسوری به اوج خود رسید.
در این هفده شب، خیابانهای ایران به میعادگاه وفاداری تبدیل شده بود و مردم نه از سر ترس بلکه از روی تعهد، هر شب پس از افطار، داوطلبانه به میادین و معابر میآمدند، هدفشان روشن بود: «جلوگیری از هرگونه آشوب و تنشی که دشمن برای بهرهبرداری در جنگ طراحی میکرد.»آنها با حضور خود، کشور را به سمت آرامشی فعال و هوشیارانه میبردند؛ آرامشی که مقدمه انتقام بود.
چهارشنبهسوری که از راه رسید، دشمن خسته و خوار از مقاومت بیامان هفدهشب چشم امید به این شب دوخته بود؛ نقشه این بود «مزدوران داخلی، تحت پوشش مراسم آتشبازی و شادی، آشوب ایجاد کنند، کشتهسازی راه بیندازند و تصویری از ناامنی و هرج و مرج بسازند تا فشار روانی بر ملت در جنگ چندبرابر شود، اما ملت ایران، یک گام جلوتر بود.»
در کرج، مرکز استان البرز خیابانهای اصلی، از میدان امام حسین (ع) تا آزادگان، جای سوزن انداختن نبود، جمعیتی که از نقاط مختلف استان سرازیر شده بودند، صحنههایی خلق کردند که در حافظه تاریخ ماندگار شد.
جوانان خلاق ماکتی از یک موشک بالستیک را با هنرمندی روی سقف یک پژو ۲۰۶ سفید نصب کرده بودند، این نماد سخن بیزبانی بود خطاب به دشمن «ما با آنچه داریم، همان میکنیم که شما با پیشرفتهترین تسلیحات میکنید دفاع.» این تصویر به سرعت در فضای مجازی به نماد «ابتکار مردمی در دفاع مقدس» تبدیل شد.

در میان جمعیت، ردیفهای منظمی از زنان کفنپوش به چشم میخورد، اینها مادران، خواهران و همسران شهدای دیروز و امروز بودند، پوشش سفید آنها هم یادآور پاکی شهدا بود، هم اعلام آمادگی برای پیوستن به این بزرگمردمان. نگاههای استوار و اشکآلودشان، داستان غم و عزتی را روایت میکرد که به خشم مقدس تبدیل شده بود، آنها نگهبانان حرم خون بودند.
ناگهان، موجی از صداهای نوجوان و جوان، فضا را درنوردید. دهههشتادیها و نودیها با چهرههایی که هنوز بوی کودکی میداد، اما چشمانی که عمق فاجعه را فهمیده بود، یکصدا شروع به خواندن سرود «سلام فرمانده» کردند.
این نسل با شعاری که برای شهید سلیمانی سروده شده بود، پیمان خود را با «رهبر سوم انقلاب» تجدید میکرد؛ آنها با این کار میگفتند: «ما وارثان این راهیم. خون شهدا، در رگهای ما جاری است.»
این صحنهها، منحصر به البرز نبود؛ از سیستان و بلوچستان تا آذربایجان، از کردستان تا خوزستان و از سواحل خلیجفارس تا دامنههای البرز یک قصه تکرار میشد «ملت یکپارچه».
در اصفهان، مردم دور میدان امام (ره) حلقه زده بودند و با نوحههای حماسی، عزم خود را برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) که اینک تمام ایران بود، نشان میدادند، در مشهد جمعیتی از حرم امام رضا (ع) تا میدان بسیج فریاد یا زهرا (س) سر میدادند که زمین و زمان را به لرزه درمیآورد.

نکته حیرتآور، حضور مردم با زبان روزه بود، از سحر تا آن لحظه هیچ جرعه آبی ننوشیده بودند، اما انرژیشان، گویی از منبعی دیگر تأمین میشد و با رسیدن وقت افطار، صحنههای زیبای همدلی رقم خورد.
مردم، نان و خرما و چای خود را ابتدا به همسایه تعارف میکردند، این همان «جهاد اکبر» بود که در میدان عمل تحقق پیدا میکرد؛ مبارزه با گرسنگی و تشنگی نه برای رضای خداوند بلکه برای حفظ وحدت و آمادگی در جنگ، این رمز ماندگاری این تمدن بود: « اتحاد در سختترین لحظات.»
اذان مغرب که خوانده و روزهها با یاد شهدا باز شد، گویا انرژی تازهای در کالبد ملت دمیده شد؛ فریادهای اللهاکبر، این بار با قدرتی دوچندان از هر کوچه و خیابانی برخاست، این تکبیرها تنها یک شعار نبود؛ اینها، تیرهای خشم و عشق بود که به سوی آسمان نشانه میرفت، سپس شعارهای «خامنهای رهبر» و «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل» طنینانداز شد.
این شعارها، این بار، معنایی ژرفتر و خونینتر داشت، هر «مرگ بر آمریکا» سوگندی بود برای انتقام خون رهبر و شهدای نخستین روز جنگ. هر «خامنهای رهبر» بیعت مجددی با مسیر انقلاب و ادامهدهنده راه شهدا بود.
در آن شب، آتشهای چهارشنبهسوری روشن نشد، به جای آن چراغهای موبایلها در تاریکی شب، دریایی از نور ایجاد کرده که نماد امید و روشنایی راه بود و شعار «میدان با ما، خیابان با شما» از هر سو شنیده میشد.

مردم با حضور حداکثری خود در عمل هر نقشهای برای ناامنی را خنثی و ثابت کردند که خیابانهای ایران، نه محل بازیچهٔ مزدوران بلکه سنگر دفاع از ارزشهاست. دشب، تاریخ ایران شاهد صحنهای بود که نسلهای آینده آن را در کتابها خواهند خواند و به آن خواهند بالید، در شرایطی که دشمن با تمام قوا برای شکستن اراده ملت ایران تلاش میکرد، مردم با خرد جمعی و ایمانی راسخ، صحنه را به کلی تغییر دادند.
آنها نشان دادند که دفاع مقدس تنها در جبهههای نظامی نیست بلکه دفاع مقدس در حفظ وحدت، در هوشیاری اجتماعی و در حضور آگاهانه در صحنه است.
از ماکت موشک روی خودرویی ساده در البرز تا نوزاد سهروزهای که نام شهید را بر خود داشت؛ از زنان کفنپوش، تا نوجوانان سلامفرماندهخوان؛ از مردان روزهدار با مشتهای گرهکرده، تا کهنسالانی که با عصا به میدان آمده بودند، همه و همه، تار و پود یک فرشینهٔ شکوهمند را بافتند.
این گزارش سندی برای آیندگان است تا بدانند در یکی از سرنوشتسازترین لحظات تاریخ معاصر ایران، مردم این سرزمین، چگونه با توکل بر خدا و عشق به امام و شهدا، حماسهای خلق کردند که نام ایران را برای همیشه در تارک تاریخ مقاومت و عزت، میدرخشاند؛ آری میدان فتح شد و این فتح، نه با سلاحِ دشمن بلکه با ایمانِ ملت بود.
نظر شما