۲۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۲
ایران، سرزمین فرنگیس‌ها

کسانی که از «جنگ زمینی» با ایران سخن می‌گویند، شاید نقشه‌ها و تجهیزات را دیده باشند، اما روحیه مردم ایران را نه. ملتی که در سخت‌ترین روزهای این سرزمین نشان داد اگر پای خاک وطن در میان باشد، دختران روستا هم می‌توانند قهرمان میدان شوند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از کرمانشاه، «اعزام نیروی زمینی» به ایران، عبارتی است که اگرچه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا برای تهدید بیشتر مردمان کشورم به کار برده است، اما تاریخ این مرزوبوم نشان داده است که در این خاک، جنگ تنها معادله‌ای میان ارتش‌ها نیست، اینجا کشوری است که وقتی خطر به مرزهایش نزدیک می‌شود، ارتش واقعی از دل مردم بیرون می‌آید؛ از شهرها و روستاها، از میان کارگران، کشاورزان، دانش‌آموزان و حتی دختران نوجوانی که شاید تا دیروز تنها دغدغه‌شان زندگی ساده روستایی بوده است.

چهار دهه پیش در روزهایی که جنگ ایران و عراق تازه آغاز شده بود، همین مردم بودند که در برابر ارتشی ایستادند که تصور می‌کرد می‌تواند در چند روز خاک ایران را درنوردد، اما جنگ خیلی زود به دشمن نشان داد که ایران تنها یک جغرافیا نیست؛ یک ملت است.

در بسیاری از جنگ‌های جهان، دفاع از کشور وظیفه ارتش‌ها و نیروهای حرفه‌ای است، اما در ایرانِ سال‌های دفاع مقدس، معادله متفاوت بود، مردم خودشان به میدان آمدند، مردانی که از کارگاه‌ها و مزارع راهی جبهه شدند، نوجوانانی که شناسنامه‌هایشان را دستکاری کردند تا بتوانند بجنگند و مادرانی که نه‌تنها فرزندانشان را بدرقه کردند، بلکه خود نیز در پشت جبهه یا حتی در خط مقدم ایستادند تا دفاع از وطن در ایران یک وظیفه عمومی شود.

در میان صدها روایت از آن روزها، داستانی وجود دارد که شاید بهتر از هر چیز دیگری روح این مقاومت را نشان دهد، داستان دختری از روستاهای مرزی کرمانشاه؛ فرنگیس حیدرپور.

او متولد سال ۱۳۴۱ در روستای آوزین از توابع گیلان‌غرب است، روزهایی که جنگ آغاز شد، تنها ۱۸ سال داشت، اوایل مهر ۱۳۵۹، پس از اشغال قصرشیرین، نیروهای عراقی به سمت روستاهای اطراف گیلان‌غرب پیشروی کردند. روستای گورسفید نیز به اشغال درآمد و بسیاری از ساکنان آن مجبور شدند خانه‌هایشان را رها کنند و به ارتفاعات اطراف پناه ببرند.

ایران، سرزمین فرنگیس‌ها

فرنگیس نیز همراه پدرش و دیگر اهالی روستا، بدون کفش و بدون غذا، به کوه‌ها پناه برد. اما آنچه در همان روزهای نخست رخ داد، زخمی عمیق بر دل او گذاشت؛ چند تن از بستگانش در حمله نیروهای بعثی به شهادت رسیدند.

روز بعد از اشغال روستا، فرنگیس به همراه پدرش برای آوردن غذا به روستا بازگشت. آن‌ها می‌دانستند که حضور سربازان عراقی در منطقه جدی است، اما گرسنگی و نیاز مردم پناه‌گرفته در کوه‌ها راه دیگری باقی نگذاشته بود. پس از تهیه غذا، فرنگیس برای احتیاط تبری با خود برداشت. در مسیر بازگشت، در نزدیکی رودخانه آوزین و ارتفاعات اطراف، ناگهان با دو سرباز عراقی روبه‌رو شدند. لحظه‌ای که می‌توانست به پایان زندگی یک دختر روستایی ختم شود. اما آنچه رخ داد، به یکی از روایت‌های ماندگار دفاع مقدس تبدیل شد.

فرنگیس بعدها درباره آن لحظه گفته است: وقتی آن‌ها را دیدم، به یاد شهادت بستگانم افتادم. بدون درنگ با همان تبر به سمتشان حمله کردم. او با ضربه‌های تبر یکی از سربازان را از پا درآورد و دیگری را که به شدت ترسیده بود، اسیر کرد. دقایقی بعد، این سرباز اسیر همراه با تجهیزاتش به رزمندگان ایرانی تحویل داده شد، روایتی که بعدها سبب شد مردم منطقه لقب «شیرزن گیلان‌غرب» را به او بدهند.

امروز در بوستان شیرین کرمانشاه، تندیسی از این زن ایستاده است؛ زنی با سری افراشته و تبری در دست. برای رهگذران، شاید تنها یک مجسمه باشد. اما برای کسانی که تاریخ آن روزها را می‌دانند، این تندیس یادآور یک حقیقت بزرگ‌تر است اینکه در ایران، دفاع از وطن تنها کار سربازان نیست. ملتی که چنین خاطراتی در حافظه تاریخی خود دارد، جنگ را تنها در قالب تجهیزات و لشکرها نمی‌بیند، در این سرزمین، وقتی پای خاک وطن در میان باشد، زن و مرد در یک صف می‌ایستند.

داستان فرنگیس حیدرپور هنوز در حافظه جمعی ایرانیان زنده است. این روایت‌ها تنها خاطرات گذشته نیستند؛ بخشی از هویت ملی‌ هستند، هویتی که به بسیاری از تحلیلگران نظامی یادآوری می‌کند که ایران کشوری است که در آن دفاع از وطن تنها یک مأموریت نظامی نیست، بلکه یک باور عمومی است.

کد خبر 956223

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.