به گزارش خبرگزاری ایمنا از چهارمحالوبختیاری، تقویم روی دیوار ۹ اسفند و دهم ماه مبارک رمضان را نشان میدهد، ساعت حوالی ۱۰ است ناگهان، صدای غرش مهیبی فضا را پُر میکند. انگار زمین زیر پایت میلرزد، ابری عظیم از خاک و غبار به سرعت به سمت آسمان بلند میشود و مثل یک قارچ غولپیکر، همه جا را میپوشاند. ذرات ریز خاک در هوا معلق میشوند و نور خورشید را کمرنگ میکنند، طوری که انگار دنیا در هالهای از دود فرو رفته است.
در میان این هیاهو، شعلههای آتش از دل انفجار زبانه میکشند. رنگهای نارنجی، قرمز و زرد در هم میپیچد شاید صدای ترکیدن و خرد شدن هم به گوش میرسد، انگار که چیزی در حال فرو ریختن است، بوی تند باروت و فلز داغ در هوا پخش میشود.
پچ پچ و همهمه شهر را در برمیگیرد، همه میگویند کار آمریکا و آن صهیونیستهای بیصفت است تهدید کرده بودند که امروز و فردا میزنند با اینکه ایران سر میز مذاکره بود اما باز هم میز را منفجر کردند مردم از تعداد شهدا میگویند داغ خیلی سنگین است.

عقربههای ساعت را عقب میبریم به ۵۹ سال پیش در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان سال ۱۳۴۵ شمسی در شهرکرد، نوزادی در یک خانواده مذهبی و ارزشی چشم به جهان میگشاید خانواده نام اردشیر را برایش انتخاب میکنند. کوچکترین فرزند خانواده بود پدر، مادر و برادرانش نمونههایی از صداقت، ایمان و اخلاق بودند. این محیط مهربان، اردشیر را به سوی مسیری مملوء از فداکاری و وفاداری به اسلام و انقلاب هدایت میکند، به طوری که سالها بعد مانند برادرانشان به یکی از بزرگترین سرداران انقلاب اسلامی ایران در عرصه گمنامی تبدیل میشود.
اردشیر رئیسی تحصیلات ابتدایی تا دبیرستان خود را در شهرکرد میگذراند، اما زمانی که جنگ تحمیلی آغاز میشود این جوانِ سراسر شور و مبارزه با عجله به جبهههای جنگ میشتابد و به خط مقدم میرود جایی که خورشید با آسمانی دودگرفته و رنگپریده طلوع و غروب میکند. زمین، زخمی و ناهموار، پوشیده از سنگرها، خندقها و چالههای ناشی از گلولهها است. صدای مداوم شلیک توپ و خمپاره، سرفههای بچهها در سنگرها، و زمزمه دعای رزمندگان موسیقی جبهه است.
چهرهها، اغلب خسته اما مصمم، با غبار جنگ پوشیده شده بودند. نگاهها، پر از امید به پیروزی و دلتنگی برای خانه. گاهی نسیم، بوی خاک نمخورده، عطر باروت و گاهی هم بوی خون را با خود میآورد. سکوت سنگین شبهای جبهه گوش فلک را کَر میکند و گاه گاهی صدای تیراندازی یا فریادی از دور این سکوت را به چالش میکشد.
اردشیر رئیسی این روزها جوان رعنایی است که به همراه یارانش در دل خط مقدم جبهه داستانهای بیشماری از شجاعت، فداکاری، دوستیهای عمیق و امید به آیندهای بهتر را خلق میکنند. این جبههها، نه فقط یک میدان نبرد، بلکه مدرسهای از درسهای انسانیت و مقاومت برای اردشیررئیسی است که او را برای سالهای دور آماده میکند.
اردشیر رئیسی ۸۲ ماه در جبهههای حق علیه باطل حضور موثر دارد و در عملیاتهای بزرگی چون بدر، خیبر و کربلای پنج، والفجر ۸ شرکت میکند و همین از او شیرمرد و سرداری بزرگ برای ایران اسلامی میسازد بارها و بارها تا مرز شهادت پیش میرود، شهادت برادرانش بهروز و فریبرز را در عملیاتهای رمضان و خیبر میبیند اما تقدیر برای اردشیر سرنوشت دیگری رقم زده است او ماند چون هنوز وقت رفتنش نرسیده بود او ماند تا سالها برای انقلاب کار کند انقلاب هنوز به مردان ناب و خالص مانند اردشیر رئیسی نیاز داشت هر چند که همیشه آرزوی شهادت بر دل داشت و هر روز یاد رفقای شهیدش را در ذهن مرور میکرد اما انقلاب به او نیاز داشت باید میماند و کارهای نیمه تمام و برجای مانده را تمام میکرد.

اردشیر رئیسی بعد از جنگ راهی دانشگاه دفاع ملی میشود و بعدها نیز در همان جا مشغول به کار میشود هر کسی که از او در مورد کار و شغلش میپرسد چیزی نمیگوید و خود را تنها سرباز کوچک نظام میداند، سربازی گمنام اما پُرشور برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران. در هر کجا به کمکش نیاز بود خود را حاضر میکرد به گفته اطرافیانش از همان دوران جوانی بسیار مخلص، مردمی و خانواده دوست بود.
صدای ممتد آژیر آمبولانسها فضا را پُر کرده است، هنور گرد و خاک حاصل از انفجار فروننشسته امدادگران از مردم میخواهند که از محل حادثه فاصله بگیرند امکان انفجار مجدد وجود دارد صدای نالههای وطن پاهایشان را به زمین قفل کرده است وحشتزده و نگران به یکدیگر خیره ماندهاند میخواهند کمک کنند اما نمیدانند باید کجای کار را بگیرند نوارهای پلاستیکی نارنجی رنگی دور تا دور محل انفجار کشیده شده است. نگاه هراسان مردم به سمت صدای امدادگری که فریاد میزند یک نفر اینجاست نفس نمیکشد شهید شده برمیگردد.
امدادگران پیکر مطهری را از میان خروارها خاک بیرون میکشند او اردشیر رئیسی است یکی از سربازان نظام مقدس جمهوری اسلامی که در حمله وحشیانه آمریکای تروریست و رژیم منحوس صهیونیستی در صبح روز نهم اسفند سال ۱۴۰۴ به درجه رفیع شهادت نائل آمده است.
۴۰ سال خدمت بیمنت این شهید بزرگوار و طی کردن یک مسیر پر تلاطم و آکنده نشان از مسئولیت و فداکاری است، شهید رئیسی کارنامه پرافتخاری از خود بر جای گذاشته است چنیدن کتاب و مقاله که نشانه دانش علمی و خط فکری عمیق ایشان است.

این شهید بزرگوار بعد از ۵۹ سال زندگی ماموریت خود را بر روی زمین به پایان رساند، او یک نمونه زنده از بزرگمردانی است که نشان میدهد چگونه میتوان در راه اسلام و انقلاب، هم شهید بود و هم سرباز و چگونه میتوان با علم، ایمان و اراده، در هر زمان و مکان به خلق خدا خدمت بیمنت کرد و در نهایت در اوج خلوص و گمنامی پرکشید و ستارهای پُرنور در آسمان انقلاب اسلامی شد.
نظر شما