به گزارش خبرگزاری ایمنا، مجلس خبرگان رهبری در شبی که گویی شب قدر انقلاب اسلامی بود، حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای را بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب و اعلام کرد. انتخابی که در خلوت عبادت و سکوت سالیانه مردی رقم خورد که هرگز نخواست خود را ذرهای مطرح کند.
نزول رحمت در شب قدر انقلاب
هنوز خبر شهادت جانسوز امام شهید حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای کام ملت را تلخ کرده بود که خبرگان ملت، با درایت و بصیرتی الهی، جانشین بر حق او را برگزیدند، اما امشب، خیابانها و میدانها، روایت متفاوتی با شبهای پیش از این داشتند؛ این بار کوچه و خیابان راوی مردمی شده بود که یک هفته تمام، زیر باران و بمباران، شبهای قدر انقلاب را زیر آسمان روشن از بمب و موشک زنده نگه داشته بودند و امشب، با دلی آرام و چشمانی مطمئن، برای بیعت با ولیفقیه جدید، خود را به خیابانها رساندند.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

از ساعتی پیش از اعلام رسمی، خیابانهای تهران و قم و مشهد و اصفهان و همه شهرهای ایران اسلامی، مملو از جمعیتی بود که با وجود سرمای هوا و تهدید دشمن، صحنه را خالی نکرده بودند.
انگار که این مردم آینهای بودند از آنچه پیر فرزانهمان، امام شهیدمان وعده داده بود و چه وعده حقی: «بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث و کار را مردم تمام خواهند کرد.»
و اینک، در شب قدر انقلاب اسلامی، مردم مبعوث شدند.
اما آنچه این انتخاب را در تاریخ ماندگار میکند، مسیری است که از دل آن برخاسته است. حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، آن مردی است که سالها در سکوت زیست، تهمتها را بیپاسخ گذاشت و هرگز حتی برای پاسخ به شایعات علیه خود کلامی بر زبان نیاورد.

غلامعلی حداد عادل، پدر همسر شهید ایشان، در گفتوگویی که سالها پیش با نشریه پاسدار اسلام داشت، پرده از راز این سکوت برداشت: «میدانم که آقا مجتبی هرگز راضی نیست من درباره او صحبتی بکنم… خودش هم هرگز درباره خودش کمترین سخنی به زبان نمیآورد و از خود در برابر تهمتها و اهانتها، دفاعی نمیکند، اما میدانم که سالهاست در قم درس خارج تدریس میکند و اوقات خود را در منزل یا به مطالعه فقه و فقاهت میگذارند یا به عبادت.»
رهبری با حلقه ازدواج ششصد تومانی
در روزگاری که نام، نان و ننگ، بازیچه بسیاری شده بود، او حتی برای حلقه ازدواجش نیز چیزی نخواست. حداد عادل روایت میکند: «قبل از خرید، پسر آقا گفت: من نه انگشتر میخواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری. آقا فرمودند: من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول میکند، من آن را به ایشان هدیه میدهم و ایشان هم بهعنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد. قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم… کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش ۶۰۰ تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد ۶۰۰ تومان شد!»
من حسینی هستم، نه خامنهای
علی فضلی، فرمانده اسبق لشکر سیدالشهدا، در کتاب «خورشید در جبهه» از حضور حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر معظم انقلاب در جبهههای دفاع مقدس چنین روایت میکند: «ایشان به من توصیه کردند که مرا بهعنوان آقای حسینی خطاب کنید، چون ما برای ادای تکلیف به اینجا آمدهایم، نه برای نام و عنوان و فخرفروشی. توقعشان همانند یا کمتر از توقعاتی بود که سایر رزمندگان داشتند… سعی بر این داشتند که در جاهایی که امکان خطر بیشتری هست حضور داشته باشند.»
رهبر عزیز ما حتی برای عبادت هم، چنان خلوت میگزید که کسی ایشان را نبیند، در آن چادرهای بینام و نشان، دورترین نقطه را برای راز و نیاز با معبود برمیگزید.
مبعوثان شب قدر انقلاب اسلامی
و اکنون همان مرد، آنکه در سکوت زیست و از خویشتن گریخت، بر مسند ولایت فقیه نشسته است. مردمی که بیشتر از یک هفته است در خیابانها مانده بودند، حتی در زیر بمباران دشمن، حتی در شبهای سرد و بارانی، این بار برای بیعت با او به خیابان آمدند. همانگونه که رهبر شهید وعده داده بود، خداوند این مردم را مبعوث کرد تا کار را تمام کنند.

رسانههای بینالمللی، از هافینگتون پست و یو.اس.ای تودی تا سی.ان.ان، الجزیره و رویترز، این انتخاب را در تیترهای اصلی خود بازتاب دادند، اما هیچ تیتری نتوانست آنچه را که در دلهای مردم میگذشت، روایت کند؛ دلی که برای رهبر شهیدش سوخته بود و اکنون، با ولیفقیه جدید، پیوندی دوباره میبست.
و اینچنین است که تاریخ انقلاب اسلامی، ورق تازهای خورد؛ ورق سومین خورشید، از تبار سادات حسینی و از خطه علم و تقوا.
نظر شما