روایتی از یک سوگ انقلابی در ولدآباد محمدشهر

کوچه‌های ولدآباد که به طور معمول با صدای اذان صبح و بوی نان تازه از خواب بیدار می‌شد، در هاله‌ای از سکوتِ آکنده از حزن فرو رفته بود و پیرمردی کنار حوض مسجد با چشمانی اشک‌بار، تصویر امام شهید را در روزنامه‌ای که همچون پرچمی سیاه خط‌هایش محو اشک بود، می‌نگریست.

به‌ گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، سحرگاه هنوز نفس‌های شب، خَُنَکای خود را بر شیشه‌های خانه‌های ولدآباد محمدشهر نثار نکرده بود که زمزمه‌ای در گوشه‌گوشه این محله انقلابی طنین انداخت. زمزمه‌ای که به سرعت به نجوایی دردآلود و سپس به فریادی یکپارچه تبدیل شد: «امام شهید رفت.» خبری که همچون تیغی تیز، قلب هر عاشقی را در سراسر امت اسلام درید، به ولدآباد نیز رسیده بود.

شهادت امام خامنه‌ای (قدس سره)، آن نایب صاحب‌زمان و مراد دل‌ها نه یک پایان بلکه آغازی دیگر بود؛ آغازی بر سوگی عظیم و خروشی انقلابی.

فصل اول: زمزمه‌های سحرگاه و شکوه یک بدرود

روایتی از یک سوگ انقلابی در ولدآباد محمدشهر

کوچه‌های ولدآباد که به طور معمول با صدای اذان صبح و بوی نان تازه از خواب بیدار می‌شدند، امروز در هاله‌ای از سکوتِ آکنده از حزن فرو رفته بودند؛ پیرمردی کنار حوض مسجد با چشمانی اشک‌بار، تصویر امام را در روزنامه‌ای که همچون پرچمی سیاه، خط‌هایش محو اشک بود می‌نگریست.

زنی جوان در حالی که کودکش را محکم در آغوش فشرده بود، زیر لب زمزمه می‌کرد: «یا لثارات الحسین.» گویا این مصیبت یادآور همه مظلومیت‌ها بود و مغازه‌دار محله پیش از باز کردن در، پرچم سیاه بر سردر نصب کرد. سیاهی نه نماد یأس بلکه نشانه‌ای از عظمت این فقدان بود.

اما این سکوت، آرامش پیش از توفان بود و همزمان، اخبار تأیید شده از حمله‌ای ددمنشانه به قلب ایران می‌رسید؛ حمله‌ای که انگشت‌ اتهام به سوی رژیم کودک‌کش صهیونیستی و ارباب آمریکایی‌اش نشانه رفته بود، این دو حادثه در هم تنیده شد « شهادت مراد در پی جنایتی استکباری. اینجا دیگر جای اشک تنها نبود. جای خشم مقدس بود.»

فصل دوم: از خانه‌های سوگوار تا خیابان‌های خروشان

روایتی از یک سوگ انقلابی در ولدآباد محمدشهر

فراخوان راهپیمایی خودجوش، از مسجد محله آغاز شد. نه با بلندگو، که با نگاه‌های فهمیده و دل‌های به هم پیوسته. مردان و زنان، جوانان و کهنسالان، حتی کودکان، خود را آماده می‌کردند. پیراهن‌های سیاه و عکس‌های امام، نشانه‌های این حرکت واحد بودند. مادری برای پسر نوجوانش توضیح می‌داد: « امام شهید ما، مثل سردار سلیمانی، در راه مبارزه با استکبار به شهادت رسیده. امروز روز سکوت نیست، روز فریاد است.»

ساعت از نه گذشت. جمعیت از کوچه‌های فرعی، مانند جویبارهایی خروشان، به خیابان اصلی ولدآباد سرازیر شدند. تصویری به غایت تأثیرگذار و یکپارچه. جوانان پرچم‌های سیاه و سبز «یا حسین» را بر دوش گرفته بودند. زنان، با چادرهای مشکی، صفوفی منظم و مصمم تشکیل داده بودند. صدای یک زمزمه جمعی آغاز شد: «سلام بر خامنه‌ای، شهید راه ولایت». این صدا، رفته‌رفته اوج گرفت، تا به فریادی رسید که ساختمان‌ها را به لرزه درآورد: «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل!»

روایتی از یک سوگ انقلابی در ولدآباد محمدشهر

میدان شهید فهمیده، به نام نوجوان سیزده‌ساله انقلاب، نقطه تجمع اصلی بود، جمعیتی هزاران نفره که دریایی از انسان‌های متحد را تشکیل می‌داد. روی دستان بسیاری پلاکاردهایی دیده می‌شد: «شهادت تو آغاز بیداری ماست»، «با خون شهیدان، راهت را ادامه می‌دهیم»، «انتقام خون امام را از صهیونیست پلید خواهیم گرفت». سخنرانان خودجوش بر پشت بام یک خودرو می‌رفتند و با صدایی گرفته از هیجان و عشق سخن می‌گفتند.

یکی از آن‌ها، دانشجویی بود که فریاد می‌زد: « امام خامنه‌ای به ما آموخت که دشمن، پشت میز مذاکره صلح نمی‌خواهد، در میدان نبرد، شکست می‌خواهد! امروز با شهادت ایشان، دشمن گمان کرده ستون خیمه مقاومت شکسته است، اما وای بر آن‌ها! هر قطره خون این شهید، هزاران سرباز جدید برای جبهه مقاومت می‌آفریند!»

روایتی از یک سوگ انقلابی در ولدآباد محمدشهر

دیگری، پیرمردی رزمنده بود که گفت: « من در جنگ تحمیلی، رهنمودهای امام خمینی (ره) را چراغ راه می‌دانستم. امروز، وصیت و راه امام خامنه‌ای (قدس سره)، چراغ راه نسل شماست. این راهپیمایی، بیعت دوباره ما با شهدا و با آرمان‌های انقلاب است.»

فصل سوم: وحدتی به وسعت یک امت

نکته قابل تأمل، وحدت کمنظیر حاضرین بود. زن و مرد، جوان و پیر، روحانی و دانشجو، بازاری و کارگر، همه شانه به شانه هم حرکت می‌کردند. این تصویر، عینیت شعار "وحدت کلمه" بود. خانواده‌ای را دیدم که پدر با عصا قدم برمی‌داشت، مادر پرچمی در دست داشت و پسر جوان، با بلندگو، شعار هدایت می‌کرد. اینجا، ولدآباد، نماد کوچکی از تمام ایران بود؛ ایرانِ در سوگ، اما ایرانِ آماده برای دفاع.

شعارها، پیاپی و قدرتمند طنین می‌انداخت: «خامنه‌ای شهید، راهت ادامه دارد»، «سپاه، حزب‌الله، انتقام می‌گیرد»، «از کرخه تا رفح، انتقام سخت می‌گیریم». هر شعار پاسخی بود به آن حمله جنایتکارانه. گویا مردم با زبان حال می‌گفتند: «شما با ترور جسم یک رهبر، می‌خواهید اراده یک ملت را بشکنید؟ اینک پاسخ ما را ببینید!»

روایتی از یک سوگ انقلابی در ولدآباد محمدشهر

فصل چهارم: کودکان ولدآباد؛ وارثان آینده راه

در میان این دریای انسان، گروهی از کودکان دبستانی، با پیراهن‌های سیاه و پرچم‌های کوچک، تحت نظارت معلمانشان در صفوفی منظم حرکت می‌کردند. یکی از آنان، پسربچه‌ای که نمی‌توانست بیش از هفت سال داشته باشد، با جدیت تمام و چشمانی درخشان، همپای بزرگترها فریاد می‌زد: «مرگ بر آمریکا!» این صحنه، عمق نفوذ فرهنگ ایستادگی و شهادت‌طلبی را در نسل جدید نشان می‌داد. این کودکان، در سوگ امام خود، درس وفاداری و مبارزه می‌آموختند. آنها وارثان این راه بودند و این راهپیمایی، مدرسه‌ای میدانی برای آنان به شمار می‌رفت.

همزمان با اذان مغرب، جمعیت در حالی که شمع‌هایی در دست داشتند، به سمت مسجد محله حرکت کردند. صحنه‌ای تماشایی و روح‌افزا. دریایی از نورهای کوچک که در تاریکی شامگاه می‌درخشیدند، نمادی از امید در دل تاریکی این مصیبت. پیشنماز مسجد، در خطبه‌های نماز جماعت، بر مسئولیت تاریخی مردم در این برهه حساس تأکید کرد و گفت: « امام شهید ما، چراغ راه بود. امروز ما باید چراغ‌داران این راه باشیم. وحدت، بصیرت و مقاومت، سلاح‌های ما در این مرحله جدید است.»

پس از نماز، مردم یکصدا بر مزار شهدای گمنام محله، حاضر شدند و با خواندن فاتحه، گویی با شهدا پیمان بستند که خون امام جدیدشان، همانند خون سرداران شهید، هدر نخواهد رفت.

ولدآباد، نماد یک ملت

روایتی از یک سوگ انقلابی در ولدآباد محمدشهر

راهپیمایی ولدآباد محمدشهر، اگرچه در جغرافیایی کوچک رخ داد، اما روایتی بزرگ را در خود جای داده بود. این فقط یک حرکت اعتراضی نبود؛ یک «تجدید بیعت» جمعی بود، بیعت با آرمان‌های انقلاب اسلامی، با راه شهدا و با مسئولیت‌پذیری در قبال جنایات دشمن.

مردم ولدآباد، در آن روز تاریخی، نشان دادند که شهادت یک رهبر، آنان را دچار تردید و انفعال نمی‌کند، بلکه چونان آتشی زیر خاکستر، خشم و عزم آنان را برای ادامه راه شعله‌ورتر می‌سازد. آنها فریاد زدند که خط مقاومت، با شهادت استمرار می‌یابد و وحدت امت اسلام، تنها پاسخ قاطع به توطئه‌های استکبار جهانی است.

خروش مردم ولدآباد، پژواک خروش تمام ملت ایران و امت اسلام بود. پیامش واضح و روشن بود: «ما ایستاده‌ایم و راه ادامه دارد و انتقام خون شهیدان در دستان توانای فرزندان این انقلاب است.» و اینگونه سوگ امام شهید به صحنه‌ای برای نمایش اقتدار و عزم یک ملت تبدیل شد.

به گزارش ایمنا، امروز که آسمان ایران با حماسه‌ای نو رنگ گرفته است، مردم در سراسر کشور گرد هم آمده‌اند؛ انتخاب رهبر سوم انقلاب، لحظه‌ای پر از امید و تجدیدعهد است؛ لحظه‌ای که قلب‌ها با شور و شعف می‌تپند و نگاه‌ها به سوی آینده‌ای روشن خیره شده است.

کد خبر 954486

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.