به گزارش خبرگزاری ایمنا، اصفهان صبحی متفاوت را آغاز کرد؛ صبحی که بوی حماسه میداد و در عین حال سنگینی اندوه را در دلها مینشاند. هنوز ساعت به ۹ نرسیده بود که جمعیت آرامآرام در میدان فیض شکل گرفت؛ مردمی که با چهرههای روزهدار و نگاههایی سرشار از عزم و اندوه آمده بودند تا فرزندان شهید این سرزمین را بدرقه کنند.
از میدان فیض تا میدان پرواز و از آنجا تا گلستان شهدای اصفهان، خیابانها شاهد حضور مردمی بود که با گامهایی آرام اما استوار، پیکر پاک شهدای تجاوز صهیونیآمریکایی را همراهی میکردند. صدای صلوات در میان جمعیت میپیچید و پرچمهای سهرنگ ایران در دستان مردم موج میزد.

در میان جمعیت، پیرمردی بر ویلچر نشسته بود. چهرهاش نشان میداد سالها خاطره از روزهای انقلاب و دفاع مقدس در دل دارد. دستانش را به نشانه احترام بالا برده بود و زیر لب زمزمه میکرد: «خوشا به حالشان…»؛ اشک در چشمانش حلقه زده بود؛ اما نگاهش محکم بود، همان نگاه استواری که در چهره بسیاری از مردم دیده میشد.
کمی آنسوتر، مادری جوان کالسکه کودک خردسال خود را آرام در میان جمعیت حرکت میداد. کودک بیخبر از هیاهوی دنیا با چشمانی کنجکاو به پرچمها نگاه میکرد و مادرش در حالی که اشک میریخت، زیر لب صلوات میفرستاد.
حضور کودکان در این مراسم، یادآور آیندهای بود که مردم برای آن ایستادهاند؛ آیندهای که به قیمت خون بهترین فرزندان این سرزمین حفظ میشود.
مردم اصفهان در این روزها بار دیگر نشان دادند که شهرشان همچنان «دارالشهدا» است؛ شهری که در طول تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، همواره در خط مقدم ایثار و فداکاری ایستاده و امروز نیز در برابر تجاوز دشمنان، با همان روحیه مقاوم و استوار حضور دارد.

در صفوف تشییعکنندگان، همه بودند؛ پیر و جوان، کارگر و دانشجو، بازاری و فرهنگی، زنان و مردان روزهدار که گرمای آفتاب و طول مسیر نتوانسته بود از شور حضورشان بکاهد. برخی قرآن در دست داشتند، برخی پرچم ایران و برخی تصاویر شهدا را در دست گرفته بودند.
در میان تابوتهای پوشیده از پرچم ایران، پیکر پاک سرداران و فرماندهان، مدافعان وطن و جمعی از هموطنان مظلوم دیده میشد؛ شهدایی که در حملات اخیر دشمنان صهیونیآمریکایی به خاک ایران به شهادت رسیده بودند. در میان آنان، نام یک خلبان ارتشی، چند تن از نیروهای مدافع امنیت و سربازان گمنام امام زمان (عج) و همچنین تعدادی از شهروندان عادی به چشم میخورد؛ حتی کودکانی که بیگناه قربانی این جنایتها شدند.
این تشییع، دومین مراسم بدرقه شهدای این روزهای اصفهان بود. پیش از این نیز در پنجشنبه چهاردهم اسفند، مردم این شهر با حضوری گسترده از میدان بزرگمهر تا گلستان شهدا، پیکر جمعی از شهدای این حملات را بدرقه کرده بودند.
اما امروز نیز همان حماسه تکرار شد؛ حماسهای که نشان میداد مردم ایران نهتنها از تهدیدها و تجاوزها نمیهراسند، بلکه در چنین روزهایی متحدتر و استوارتر از همیشه در میدان حضور پیدا میکنند.

هرچه جمعیت به گلستان شهدای اصفهان نزدیکتر میشد، فضای معنوی مراسم پررنگتر میشد. گلستان شهدا، این روزها حال و هوای دیگری دارد. مزارهایی که سالها روایتگر خاطرات دفاع مقدس بودند، اکنون میزبان شهدای تازهای شدهاند؛ گلهایی که در روزهای اخیر پرپر شدند و به جمع آسمانیان پیوستند.
صدای گریه مادران در کنار صلوات مردم در هم میآمیخت. برخی شاخههای گل سرخ بر تابوتها میگذاشتند و برخی خاک گلستان شهدا را با اشک خیس میکردند.
اما در میان این اندوه، چیزی پررنگتر از همه دیده میشد؛ استقامت مردم.
شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» بارها در میان جمعیت طنین انداخت. مردم با صدایی رسا اعلام میکردند که این خونها نهتنها آنان را از مسیرشان بازنمیدارد، بلکه عزمشان را برای ادامه راه شهدا محکمتر میکند.
در چهره مردم، ترکیبی از اندوه و افتخار دیده میشد؛ اندوه از دست دادن عزیزان و افتخار از اینکه فرزندان این سرزمین در راه دفاع از ایران اسلامی جان خود را فدا کردهاند.
اصفهان در این روزها بار دیگر نشان داد که شهر بیداری و مقاومت است؛ شهری که با وجود داغهای تازه، همچنان ایستاده است و در برابر تجاوز دشمنان صهیونیآمریکایی، با وحدت و همبستگی پاسخ میدهد.

مردم در طول مسیر بارها تأکید میکردند که این شهدا تنها متعلق به خانوادههایشان نیستند؛ آنان فرزندان همه ملت ایراناند.
این حضور گسترده، پیامی روشن داشت؛ پیامی که از خیابانهای اصفهان تا دورترین نقاط جهان شنیده میشد: «مردم ایران در برابر تجاوز و دشمنی، متحد و استوار ایستادهاند و گلستان شهدای اصفهان، در میان صلواتها و اشکها، بار دیگر میزبان فرزندان تازهای شد که نامشان در تاریخ این سرزمین به عنوان مدافعان وطن ثبت خواهد شد.»
در پایان مراسم، جمعیت آرامآرام پراکنده میشد؛ اما آنچه در دلها باقی مانده بود، عزم ادامه راه بود.
راهی که با خون شهدا روشن شده است.

نظر شما