به گزارش خبرگزاری ایمنا، بحث از چیستی و چگونگی تعیین جانشین برای رهبری جامعه اسلامی در عصر غیبت کبری، همواره از مهمترین و حساسترین مسائل در اندیشه سیاسی شیعه بوده است. این مسئله نه تنها از حیث فقهی و کلامی، بلکه از منظر تأثیر آن بر ساختار قدرت و انسجام اجتماعی در جوامع اسلامی اهمیتی راهبردی دارد. بر اساس نظریه ولایت فقیه که در فقه شیعه اثنیعشری ریشه دارد، در دوران نبود حضور امام معصوم، اداره امور جامعه بر عهده فقیهی است که دارای شرایط خاصی باشد. این شرایط که در منابع فقهی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (اصول ۵ و ۱۰۹) بدان اشاره شده، شامل اجتهاد مطلق، عدالت، شجاعت، تدبیر، مدیریت و کفایت سیاسی-اجتماعی است. این ویژگیها برگرفته از روایات و ادلهای است که فقیه جامعالشرایط را به عنوان «نائب عام» امام زمان(عج) معرفی میکند.
با این حال، صرف وجود این ویژگیها به صورت کلی، مسئله تعیین مصداق عینی را پیش میکشد، ادله ولایت فقیه نائب عامی را معرفی میکنند که دارای مجموعهای از شرایط است، نه شخص معینی را. بنابراین در هر عصر و زمانی باید فقیه واجد شرایط از میان فقهای موجود شناسایی گردد. از این رو، فرایند شناسایی و احراز این شرایط در میان فقهای دارای صلاحیت، با دو رویکرد مفهومی روبهرو است؛ «انتخاب» که مبتنی بر گزینش دلخواه و ترجیحات شخصی است، و «کشف» که جستجوی مصداق برتر و اصلح را هدف میگیرد. در رویکرد دوم، خبرگان موظفاند با بررسی عمیق و کارشناسیشده، فقیهی را که از حیث مجموع ویژگیهای سهگانه (اجتهاد، عدالت و کفایت مدیریتی) نسبت به دیگران برتری دارد، بیابند و معرفی کنند، این معنا از کشف با روایت امیرالمؤمنین علیهالسلام که شایستهترین فرد برای امر خلافت را «اقواهم علی امرالله» و «اعلهم به امرالله» میداند، هماهنگی کامل دارد.
مجلس خبرگان رهبری به عنوان نهاد تخصصی شناسایی این مصداق، از فقیهانی تشکیل شده که هم مجتهد و فقیهشناس هستند و هم فضای سیاسی-اجتماعی را به خوبی میشناسند. تمایز ظریف میان «انتخاب» و «کشف» و چگونگی اجرای آن در این نهاد، بنیاد گفتوگوی حاضر را شکل میدهد تا ابعاد فقهی، سیاسی و اجتماعی «قاعده کشف» و جایگاه بینش سیاسی در این فرایند مورد واکاوی قرار گیرد، در راستای این موضوع، گفتوگویی با حجتالاسلام والمسلمین مهدی ابوطالبی، مدیر گروه علوم سیاسی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) داشتهایم که در ادامه میخوانید.

ایمنا: بفرمایید که منظور از قاعده کشف در انتخاب ولی فقیه چیست و چطور در مجلس خبرگان اجرا میشود؟
آنها باید در میان فقهای موجود، فقیه عادل، مدیر، مدبر و شجاعی را که مجموعاً این ویژگیها را دارد و برای مدیریت جامعه و حکومت شایستهتر است، پیدا کنند. یعنی ما به دنبال فرد «اصلح» هستیم؛ کسی که نمره بالاتری در این سه ویژگی نسبت به دیگران دارد
ابوطالبی: بسم الله الرحمن الرحیم. ببینید، منظور از قاعده کشف این است که در روایات و ادله ولایت فقیه، ویژگیها و شرایطی برای فقیه حاکم مطرح شده است. این شرایط عبارتند از: اجتهاد، عدالت، و توانایی و کفایت مدیریت جامعه. نکته مهم این است که این ویژگیها به صورت کلی بیان شدهاند، نه به عنوان یک شخص معین. یعنی ما اسم شخص خاصی را نداریم که بگوییم او باید حاکم باشد، بلکه مجموعهای از شرایط را داریم که باید در فردی جستجو کنیم و ببینیم آن شخص کیست.
به همین دلیل است که به چنین فردی «نائب عام امام زمان» میگویند. یعنی این ویژگیها در طول تاریخ قابلیت تطبیق بر افراد متعددی را دارد. در مقابل، «انتخاب» به این معناست که ما هر کسی را که خواستیم، انتخاب کنیم. اما در اینجا اینطور نیست که هر کس را دلمان خواست برداریم؛ بلکه باید برویم و بگردیم و آن فردی را پیدا کنیم که در واقع مصداق روایات ما باشد. به این فرایندِ پیدا کردن فردی که از لحاظ این سه ویژگی از بقیه فقها بالاتر است، «کشف» میگویند. این یک کار تخصصی است که باید توسط فقهایی انجام شود که هم فقیهشناس هستند و بهطور عمیق فقاهت را میشناسند و هم فضای سیاسی-اجتماعی را به خوبی میشناسند. مجلس خبرگان به عنوان مجموعهای از همین فقها است. آنها باید در میان فقهای موجود، فقیه عادل، مدیر، مدبر و شجاعی را که مجموعاً این ویژگیها را دارد و برای مدیریت جامعه و حکومت شایستهتر است، پیدا کنند. یعنی ما به دنبال فرد «اصلح» هستیم؛ کسی که نمره بالاتری در این سه ویژگی نسبت به دیگران دارد.
ایمنا: بحث فقه سیاسی و بینش سیاسی چقدر در این کشف و در ارزیابی گزینهها تأثیرگذار است؟
ابوطالبی: ما وقتی ویژگیها را مطرح میکنیم، یک سطح «کف» داریم. میگوییم فرد بیشک باید مجتهد باشد، بیشک باید عادل باشد و بیشک باید توانایی مدیریت کلان را داشته باشد، پایینتر از این حد قابل قبول نیست، اما بین کسانی که این شرایط حداقلی را دارند، تفاوت وجود دارد، برای روشن شدن مطلب مثالی میزنم؛ کسی حق دارد طبابت کند که حداقل پزشک عمومی باشد. چه پزشکی که با معدل پایین فارغالتحصیل شده و چه پزشکی که با درجه عالی فارغالتحصیل شده، هر دو حق طبابت دارند، اما وقتی میخواهیم بهترین پزشک را برای یک مسئولیت مهم انتخاب کنیم، به دنبال کسی میگردیم که سطح علمی بالاتر، تجربه بیشتر و از دانشگاه معتبرتری فارغالتحصیل شده باشد، اینجا هم به همین شکل است. در اینجا علاوه بر کف اجتهاد و عدالت و مدیریت، ما باید به دنبال برترین باشیم. امیرالمومنین علیه السلام در روایتی میفرمایند شایستهترین فرد برای امر خلافت و حکومت کسی است که دو ویژگی داشته باشد؛ نخست «اقواهم علی امرالله» باشد یعنی از همه در توان حکومتداری قویتر باشد، و دوم «اعلمهم به امرالله» باشد یعنی اعلم مردم (یا اعلم فقها) به دستورات الهی در مورد حکومت باشد، بنابراین در اینجا هم مدیریت سیاسی و هم علم به مسائل فقهی مربوط به حکومت اهمیت ویژهای پیدا میکند. به همین دلیل است که بینش سیاسی و فقه سیاسی رهبر آینده بسیار تعیینکننده است، یک فقیه باید در فقه مسائل حکومتی و در بحث مدیریت از دیگران قویتر باشد.
ایمنا: برخی از شبکههای معاند مسائلی مثل موروثی بودن رهبری را مطرح میکنند. نظر شما در این باره چیست؟
ابوطالبی: قاطعانه میگویم که چنین چیزی در اسلام به هیچ عنوان مطرح نیست. نه اینکه موروثی بودن ملاک حاکمیت باشد (به عنوان نمونه بگوییم این چون فرزند حاکم قبلی است پس باید حاکم شود)، و نه اینکه موروثی بودن مانع باشد، یعنی اگر فردی را دیدیم که بهترین شخص در این ویژگیهاست، حتی اگر فرزند حاکم قبلی یا حتی فرزند امام معصوم نباشد، مانعی ندارد، اما ملاک اصلی همان شایستگیها و ویژگیهایی است که بر اساس قاعده کشف باید در فرد احراز شود و هیچگاه وراثت ملاک نیست.
ایمنا: در بخش قبلی درباره قاعده کشف صحبت کردیم، اگر اجازه دهید یک نکته را شفافتر کنم؛ برخی ممکن است بگویند چون در اسلام مسئله موروثی بودن مطرح نیست، پس اگر کسی فرزند رهبر قبلی باشد، نباید حاکم شود. نظر شما چیست؟
موروثی بودن نه در اثبات و نه در نفی هیچ دخالتی ندارد. یعنی نه دلیل بر شایستگی است و نه دلیل بر ناشایستگی
ابوطالبی: باید بگویم که این استدلال هم نادرست است، نه اینکه بگوییم چون موروثی نیست، پس ایشان نباید حاکم بشود، ملاک ما همان ویژگیهاست. این ویژگیها را اگر امام، فقیه یا حاکم قبلی داشته باشد، میتواند باشد و اگر نداشته باشد، نمیتواند. بنابراین، موروثی بودن نه در اثبات و نه در نفی هیچ دخالتی ندارد. یعنی نه دلیل بر شایستگی است و نه دلیل بر ناشایستگی.
ایمنا: همانطور که خودتان مستحضر هستید، در صدر اسلام حضرت علی علیهالسلام وقتی به خلافت رسیدند، مردم خواهان ایشان بودند، با تطبیق با جامعه امروز، توضیح میدهید که مردم چگونه در این قضیه مشارکت میکنند؟
ابوطالبی: مشارکت مردم در تعیین خبرگان مشخص شده است. مردم خبرگان را انتخاب میکنند تا آنها چه از لحاظ قانونی به عنوان نماینده مردم و چه از لحاظ فقهی به عنوان حجت شرعی، رهبر را مشخص کنند،این یعنی مشارکت مردم؛ در نظامهای دموکراتیک هم مردم بهطورمستقیم قانونگذاری نمیکنند؛ مردم نمایندگان مجلس را تعیین میکنند و آنها قانونگذاری میکنند؛ حتی در نظامهای دموکراسی غربی هم همین طور است، اگر میگویند قانونی که تصویب میشود، مورد نظر مردم است، به خاطر این است که مورد نظر نمایندگان مردم است.
ایمنا: یعنی شما میگویید رهبر منتخب نمایندگان مردم، در واقع مورد نظر مردم محسوب میشود؟
ابوطالبی: دقیقاً. راه مشارکت مردم در انتخاب نمایندگانشان است. امروز در نظامهای دموکراسی دنیا هم نمونههای مشابهی داریم، در انگلیس مردم مجلس را انتخاب میکنند و مجلس رئیس دولت و قوه مجریه یعنی نخستوزیر را تعیین میکند. در آمریکا، مردم نمایندگانی را تعیین میکنند و آن نمایندگان، رئیسجمهور را انتخاب میکنند. مردم آمریکا مستقیم رئیسجمهور را انتخاب نمیکنند، بنابراین منتخب نمایندگان مردم، منتخب مردم محسوب میشود و این نشانه مقبولیت مردمی است.
ایمنا: به عنوان سوال بعدی، زمانی که ولی فقیه سوم ما انتخاب شد، وظیفه ما در قبال آن ولی فقیه و کل جامعه چیست؟
ابوطالبی: ما وقتی انتخابات ریاستجمهوری برگزار میکنیم، گاهی رقابت بین دو یا چند کاندیدا شکل میگیرد. مردم با سلایق مختلف نسبت به کاندیداها نظراتی دارند، بحث میکنند و میگویند این کاندیدا برتر است یا آن یکی ضعیفتر. اما بعد از انتخابات، آن کسی که انتخاب شد، رئیسجمهور همه مردم میشود. این در همه نظامهای عرفی و دموکراتیک هم همین طور است. کسانی که مخالف یک کاندیدا بودند، وقتی او رئیسجمهور شد، نمیتوانند بگویند چون ما رای ندادیم، پس بخشنامههای او را اجرا نمیکنیم.
همین طور است درباره نماینده مجلس. کسانی که به او رای ندادهاند، نمیتوانند بگویند قانونی که مجلس تصویب میکند برای ما لازمالاجرا نیست. وقتی فرد منتخب مشخص شد، همه با هر سلیقهای -چه سلیقهشان با او جور دربیاید چه درنیاید، چه او را قبول داشته باشند چه نداشته باشند- برای استقرار نظام سیاسی، ملزم به اطاعت و همراهی هستند.
ایمنا: پس جای نقد کجاست؟
ابوطالبی: مقام نقد و اشکال همیشه باقی است. اما هرگونه مخالفت عملی و نپذیرفتن حاکمیت، در همه نظامهای سیاسی دنیا نوعی جرم محسوب میشود و مخالفت با امنیت عمومی و مصالح کشور است. بنابراین همه ما -هر کسی که انتخاب شود- باید بدانیم هر کسی با هر نگاه و رویکردی انتخاب شد، باید همراهی کنیم و بپذیریم تا بتواند کشور را مدیریت کند و همه ذیل هدایت او کار را پیش ببریم.
ایمنا: شما افق انقلاب اسلامی را چگونه میبینید؟ آیا انقلاب اسلامی امتداد پیدا میکند، ضعیف میشود یا قویتر باقی میماند؟
ابوطالبی: انقلاب اسلامی که امتداد پیدا کرده است. همین الان راهپیماییها و تجمعات گاهی چند ده هزار نفره در دنیا در مراسم شهادت مقام معظم رهبری را میبینید. انقلاب اسلامی آنطور که امام خمینی(ره) میخواست، در دنیا صادر شده است. طرفداران انقلاب اسلامی بیرون از ایران دهها برابر کسانی هستند که داخل هستند و این خط ادامه پیدا میکند. شواهدش را هم داریم میبینیم.
اما خود نظام جمهوری اسلامی ایران با این شرایطی که داریم، با همین نگاه مادی نگاه کنیم، چرا نباید ادامه پیدا کند؟ ما امروز در مقابل بزرگترین قدرتهای دنیا، در مقابل دو قدرت اتمی یعنی آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی ایستادهایم، بدون سلاح اتمی. آنچنان مقاومت کردهایم که الان شواهد نشان میدهد اوضاع اقتصادی کشورهای حاشیه خلیج فارس به هم ریخته، بحث محدودیت تنگه هرمز برای آنها بحرانهایی ایجاد کرده است. تازه چهار، پنج ماه از جنگ گذشته و اگر این مقداری بیشتر ادامه پیدا کند، همه خواهان پایان جنگ خواهند شد و این ما هستیم که تعیین میکنیم شرایط پایان جنگ چیست.

ایمنا: شواهد عینیتری از پیروزی ما یا شکست دشمن در این روزهای اخیر هست؟
ابوطالبی: امروز در دنیا به نفع جمهوری اسلامی به میدان میآیند. در کشورهای مختلف مردم در خیابانها به نفع جمهوری اسلامی موضع میگیرند. در آمریکا فضا برعکس شده و مردم به مخالفت با ترامپ برخاستهاند، شما امروز یک راهپیمایی در دنیا در دفاع از ترامپ میبینید؟ حتی یک مورد! حتی اگر کشورهای غربی را ببینید، کسی به نفع ترامپ نمیگوید «تو باید جمهوری اسلامی را نابود کنی»، از سوی دیگر، حتی بدترین دشمنان ما در دنیا خواهان صلح هستند و میگویند جنگ باید خاتمه پیدا کند، پس دنیا طرفدار ما است، ملت ما طرفدار نظام خودشان هستند، در حالی که در آمریکا این طور نیست.
ایمنا : وضعیت کشورهای حاشیه خلیج فارس چگونه است؟
ابوطالبی: اخبار را ببینید. در امارات به دلیل بسته شدن تنگه هرمز و لغو پروازها، بسیاری از مواد غذایی که از بیرون میآید دچار محدودیت شده است. آرامآرام بورسهای بسیاری از کشورهای عربی سقوط کرده است. حتی در امارات نوشتهاند تا یکی دو روز آینده فروشگاهها با کمبود شدید مواد غذایی مواجه میشوند. عکسهایی منتشر شده که قفسههای فروشگاهها خالی است. اینها نشانههای اثر حرکت ماست.
تحلیلگران سیاسی داخلی و خارجی پیشبینی میکنند هر چه این وضع بیشتر ادامه پیدا کند، این محدودیتها آنجا بیشتر خواهد شد، همین که بسیاری از کشورها خواهان پایان جنگ هستند، یعنی دارند ضربه میخورند. اگر به نفع آنها رقم میخورد، میگفتند آمریکا ادامه بده تا جمهوری اسلامی ساقط شود.
ایمنا: چرا کشورهای عرب منطقه مستقیم وارد نمیشوند؟
ابوطالبی: چرا هیچکدام از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که ما گاهی موشک زدیم، جرئت ندارند حتی یک راکت به سمت ما پرتاب کنند؟ چون مایل نیستند و میدانند جنگ به ضرر خودشان تمام میشود، اگر اینها جنگ را به نفع خود میدانستند، مطمئن باشید بیشتر پشت آمریکا میآمدند و هزینه میکردند تا یک بار برای همیشه جمهوری اسلامی را ساقط کنند و از شر ما رها شوند، اما چرا وارد نمیشوند؟ چون میدانند ادامه جنگ هر روزش به ضرر آنها است.
نظر شما